یادداشت های دکتر عباس فروتن از جنگ شيميايي عراق
بچه هاي گردان توحيد در جزيره مجنون گردان توحيد؛ جمعي از رزمندگان استان چهارمحال و بختياري بود كه در روز دوازدهم اسفند…
بچه هاي گردان توحيد در جزيره مجنون گردان توحيد؛ جمعي از رزمندگان استان چهارمحال و بختياري بود كه در روز دوازدهم اسفند…
كيست كه آلام استخوان سوز ما را بفهمد؟ عمران جنگ دوست بازمانده از خانواده 13 نفری از فاجعه شيميايي سردشت است… او…
علی رضا یزدان پناه جانباز 70 درصد شیمیایی می گوید: جانبازان شیمیایی مظلوم ترین قشر بازمانده جنگ هستند، چرا که ظاهری آرام…
یکی از دانشمندان غربی می گوید هر جا مردی را دیدید که در زندگیش موفق است، بگردید اطراف او حتما زن موفقی…
نکات کليدي براي رابطه نوجوانان با والدين 1. وقتي که والدين تان غير منطقي هستند با آن ها بحث استدلالي نکنيد، لبخنده…
بر زخمهاي آشنا بغضم گرفته بود، با قطرت اشك من دانههاي برف از پشت شيشه شبيه قطرات باران ميشد. در حال خودم…
گلدسته هاي كربلا قبل از عمليات فتحالمبين شهيد ميرکاظمي گفت:«وقتي انشاءالله رفتيم کربلا بر گلدستههاي سالار شهيدان ابي عبداللهالحسين (ع) اذان بگويم».…
شهيد بيسر بعد از درگيري سنگيني که در منطقه شرهاني داشتيم، دشمن مجبور به ترک مواضع و عقبنشيني شد اما هر از…
عكس يادگاري روزعلي خسته از جنگ بيامان تنها و غريب به عقبه بازميگشت.در ميان راه پيرمرد و دو پيرزن بومي را ديد.پرسيد:…
قربان لب عطشانت يك شهيد پيدا كردم. طرفهاي سه راه شهادت، چيزي همراهش نبود نه پلاك نه كارت شناسايي، فقط يك قمقمه…
نوجوان بسيجي عمليات تمام شده بود و اسرا را به عقب منتقل کردند. بين راه به نوجوان بسيجي کم سن و سال…
سيم خاردار مرحله اول عمليات محرم آغاز شده بود در گروهان، ادغامي از ارتش و سپاه خط شکن بودند. فرماندهي اين دو…
زنگ ابديت محمود (1) مثل هميشه با شوق از خانه خارج شد، اما دقايقي بعد صداي انفجار شهر را لرزاند، زن هراسان…
دو دست حنا بسته آرپيجيزن با هزار زحمت براي ساعتي مرخصي گرفت تا از شهر سيگار تهيه کند. اما ده روز بعد…
ماه مهماني خدا هميشه ميگفت من عاقبت در ماه رمضان شهيد ميشوم شب شهادت اميرالمومنين(ع) مداح مجلس ما بود . در ميان…
خواب عجيب خواب ديدم به اتفاق برادرم به سوي مکاني در حرکتيم، کنار ساحلي رسيديم که جمعيت زيادي نشسته بودند، نگهباني آنجا…
حسرت منور كه زدند ديدم يك نفر پاهايش را به زمين ميكشد. يك دستش را به گلويش گرفته بود و با دست…
تلفن هندلي يک روز سرپرست بودم که تلفن هندلي بعد از مدتها زنگ زد، گوشي را برداشتم. يک نفر به زبان فارسي…
** شهربانو ثمني همسر شهيد نوروزعلي يزدانخواه و مادر شهيدان قربانعلي، رحيم، طوبي و خديجه است. وقتي از او درباره طوبي و…
در بعد از ظهر يکي از روزهاي نوروز 1380 گروهي از فرزندان شاهد دبيرستان دخترانه شهرستان ساري از استان مازندران براي بازيد…
بارها بارها از مقام مادر گفتيم از صبوري و مهربانياش از نجابت دستان آسمانياش اما نگفتيم آنكه عزيز كرده سالهاي جواني اش…
خودم اهل جبهه و جنگ بودم سال 1362 براي اولين بار به جبهه رفتم. ساعت 3 نيمه شب به مقر شهيد حاج…
شاگرد مكانيك بود، ميگفت:«شما خيلي براي ما زحمت كشيديد، حالا نوبت ماست تا جبران كنيم. عاشق نماز اول وقت بود و انگار…
سلام، حالت چطور است. اين روزها هوايت را کردهام. ميدانم خوبي، ولي نميدانم چرا تو و دوستانت حالي از من نميپرسيد؟ ما…
يادم هست با بچهي روي كولم ميرفتم مزرعه مردم كار ميكردم، در فصلهايي كه كشاورزي نبود نيز حصير ميبافتم و كارهاي خانه…
همه چيز براي سفر آماده بود. اما مسئول اردو کمي دلواپس بود، يکي از اتوبوسها در آخرين لحظات خراب شد. چارهاي نبود…
**از كجا بگويم، از كودكيشان كه در فقر و تنگدستي گذشت و يا جوانيشان كه در ميان آتش خمپارههاي دشمن بعثي سپري…
حاجيه خانم حاج شمسي طعم داغ شهادت 4 فرزند را چشيده بود. سال 1360 بزرگترين پسرش پر كشيد عباس رشيد بود و…
حاجيه خانم، شهربانو حسن پور مادر دو شهيد است ، در چشمانش برق دو نگاه موج ميزد. يك نگاهش خيره به گلزار…
**اهل عليسرود بودم و خانهدار. 15 سال بيشتر نداشتم كه ازدواج كردم. همسرم مردي كشاورز بود و از اين طريق معاش خانواده…