شهید نصرالله نادری
از کجا بگویم از سالهایی که شیرهی جانم را برای رشد فرزندم گذاشتم از شبهایی که تا صبح بیدار نشستم تا مراقبش باشم تا لحظهای درد او را آزرده نکند از کجا بگویم که آنها را بیپدر بزرگ کردم با […]
از کجا بگویم از سالهایی که شیرهی جانم را برای رشد فرزندم گذاشتم از شبهایی که تا صبح بیدار نشستم تا مراقبش باشم تا لحظهای درد او را آزرده نکند از کجا بگویم که آنها را بیپدر بزرگ کردم با […]
پاسدار قوی هیکل صبح روز عملیات الله اکبر بود، ما پادگان دشت آزادگان را که در نزدیکی حمیدیه بود، به عنوان کمپ اسر معین کرده بودیم بچهها حدود ۲۰۰ نفر اسیر را در آنجا نگه داشتند، خیلی جالب بود، هیچیک
برو جلو عملیات طریق القدس بعد از اعلام رمز از قرارگاه ما به عنوان گروه خط شکن وارد عمل شدیم اولین دسته حرکت کرد و نوبت به دسته ما رسید.از دستهی اول چندین نفر روی مین رفته بودند زمانیکه به
ام وهب دفاع مقدس جنازه شهید شفاهی را سالها پس از شهادت، توسط گروه تفحص کشف کردند و جهت تشییع جنازه به تهران انتقال دادند. وقتی مادر شهید را خبر نمودند شروع به گریه و انابه کرد. سؤال کردند:«مادر چرا
آمبولانس سوخته عملیات کربلای ۵ در حین پیشروی به آمبولانسی برخوردیم که در آتش میسوخت و آژیر آن مثل اینکه اتصالی کرده باشد یکسره صدا میکرد تمام منطقه را طنین صدای آن پر کرده بود این وضعیت ساعتها ادامه داشت
۱۲ بسیجی نیروها سعی داشتند به آن طرف نهر جاسم بروند عدهای بسجیان که شنا بلد بودند خود را به آب انداختند تا به آن طرف روند، آب نهر سرعتی نداشت ولی هربار که گلوله توپ یا خمپارهای در آن
چشم دل هر شب وقت خواب که میشد، بساطی داشتیم. بعضیها خوش خواب بودند و برخی پیربیخواب. قرار گرفتن این دو گروه در کنار هم کمی وضعیت را دشوار میکرد. عدهای مینشستند دور هم و شروع میکردند به حرف زدن.
الغیبه اشد من الکارهای بدبد مراسم صبحگاهی بود. روحانی گردان راجعبه واجبات و محرمات صحبت میکرد. با بچهها خیلی صمیمی بود. برای همین هم در کلاس درس و یا مراسم متکلم وحده نبود و بقیه مخاطب. مثل معلم و کلاسهای
الهی حرامتان باشد آن شب یکی از آن شبها بود، بنا شد از سمت راست یکییکی دعا کنند، اولی گفت: «الهی حرامتان باشد.» بچهها مانده بودند که شوخی است، جدی است، بقیه دارد یا ندارد، جواب بدهند یا ندهند؟ که
تکلیف بندهی خدا بیصبر بود و کمطاقت. از بس از روحانی گردان پرسیده بود: «حاج آقا تکلیف ما چیست؟ ما باید چهکار کنیم؟» او را هم خسته کرده بود. تا اینکه یک شب که همه جمع بودیم، دوباره شروع کرد
چهار کلمه، چهار شخص بچهها طبق آداب جبهه، روی چهار تکه کاغذ، کلمات اسیر، مجروح، شهید، سالم را نوشته، هر کس یکی را برداشت. فرد «سالم» گفت: بله، اگر قرار باشد ما هم شهید شویم، چه کسی از کیان اسلامی
خودت بخوان در لشگر نجف روحانی بیرودربایستی داشتیم وقتی به او میگفتیم: «حاج آقا ما را برای نماز شب از دعا فراموش نکن و جزو آن چهل مؤمن قرار بده»، صاف و پوستکنده میگفت: «چشمت کور خودت بلند شو بخوان.»
از خوف خدا غش کرده اگر کسی بیموقع در میان جمع میخوابید، خصوصاً اگر این شخص بعد از سلام نماز خوابش میبرد یا مثلاً در مراسم دعای کمیل، دعای توسل یا زیارت عاشورا که نوعاً بعد از نماز صبح برگزار
اللهم الرزقنا توفیق الپارتی وقتی آشپز مراعات حال برادران سنگین وزن _ هیکل تدارکاتی _ را میکرد و غذایشان را یک کم چربتر میکشید، یا میوهی درشتتری برایشان میگذاشت، هر کس این صحنه را میدید، به تنهایی یا دسته جمعی
اللهم العن ابن مرجانه دوستی داشتیم که حاضر جواب بود. یکی از دوستان که با او صمیمیتر بود، گفت: «ما را که سر دعاهایت فراموش نمیکنی؟» جواب داد: «هرگز! شما را به طور خاص یاد میکنم» بچهها که میدانستند حرف
بلبلیش که بلبلی صدای خوبی داشت. وقتی میخواند لذت میبردیم، اما وانمود میکردیم که دوست نداریم او بخواند و میگفتیم: «از صدات خوشت میآد؟ برو بیرون چادر. آن طرف خاکریز برای سربازهای عراقی بخوان!» و او میگفت: «چهقدر بندهی ناشکری
برق سه فاز روزی از محمد در مورد روحیهی رزمندگان سؤال کردم. گفت: «روحیهی رزمندگان ما مانند برق سهفازی است که وقتی مزدوران عراقی را میگیرد، آنان را به علت نداشتن تقوا، خشک میکند و از پا درمیآورد». منبع :کتاب
دودوتا وقتی جانشین گردان برای جلسه وارد شد، یکی از بچهها که با خلق و خوی مسئولین در جبهه آشنا بود و میدانست که آنها هیچ علاقهای به تعریف ندارند و بیشتر موافق روابط دوستانه هستند، رو به جمع کرد
ریز، تیز، تمیز وقتی عملیات نمیشد و جابهجایی صورت نمیگرفت، نیروها از بیکاری حوصلهشان کم میشد. نه تیر و ترکشی، نه شهید و مجروحی و نه سرو صدایی، منطقه یکنواخت و آرام بود. آن موقع بود که صدای همه درمیآمد
سنگر بگیر، سنگک همیشه خدا، تو راه تدارکات بود، یا میرفت چیزی بگیره، یا چیزی گرفته بود، داشت میآورد. بچههای دسته هم که او را این همه راغب اموری از این قبیل میدیدند، ریش و قیچی را داده بودند دست
سلامتی فرماندمان خبر خوش عملیات همهجا رسیده بود، و بچهها باید این وجد و نشاط و از خود بیخودی را یک جوری بروز میدادند، چه کسی بهتر از فرماندهی تیپ که تا چند دقیقهی دیگر میخواست سخنرانی کند. هنوز پای
نقل و انتقال یکی از فرماندهان در قصر شیرین با خبر شده بود که دشمن قصد عملیات دارد و نیروی زیادی هم برای مقابله با آنها در خط نبود. از ترفند خاصی استفاده کرد، به این صورت که تعدادی ماشین
نقل و انتقال , نخ و ماشه , نخود و نارنجک , نقل قول مستقیم , نبرد بیل با موشک ادامه مطلب
مکانیکی مفتی غذای گردان را با ماشین میبردم که گلوله توپی نزدیک ماشین اصابت کرد و چرخ جلوی آن پنچر شد. آمدم پنچری بگیرم، متوجه شدم سیلندر ماشین هم با ترکش سوراخ شده و آب زیادی از آن خارج شده
مکانیکی مفتی , مقر چکمهای , من و کلاهم , مگسپرانی , منحنی زن ابتکاری ادامه مطلب
میدان مین وقتی به هر دلیل مهمات کافی از جمله مین برای حفاظت منطقه در اختیار نداشتیم ،قوطیهای خالی کمپوت را روی آتش میانداختیم تا رنگ آنها تغییر کند و نرم شود بعد با یک قطعه چوب آن را به
میدان مین , مین پدالی , مین سرنگی , مین زودپز , موشهای هور ادامه مطلب
مین کمپوتی زمستانها در غرب به علت بارش سنگین برف و باران امکان کار گذاشتن مین در زمین بسیار ضعیف بود. بنابراین لازم بود به گونهای از تحرکات دشمن آگاه شویم فرمانده گروهان آن روز از ما خواست هرچه قوطی
مین کمپوتی , مینهای کوهستانی , مین کمپوتی , نارنجک چسبی , نارنجک خمپاره ۸۱ ادامه مطلب
نارنجک کشی بچهها موقع عقبنشینی اهرم نارنجک را با کش بسته و بعد ضامن آن را میکشیدند و آن را در ماشین یا سنگرهای اصلی یا اجتماعی میگذاشتند. بعد از چند روز این کشها که عمدتاً مستعمل بودند پوسیده و
نارنجک کشی , نارنجک طنابی , نارنجک شیشهای , نارنجک خمپارهای , نارنجک کلوخی ادامه مطلب
نارنجکانداز در پایگاه حسن نوران، هر شب کردهای ضد انقلاب به ما حمله میکردند. تصمیم گرفتم دستگاهی بسازم که نارنجک دستی را با فاصله بیش از صدمتر پرتاب کند. این کار را با یک لوله خمپاره ۶۰، یک فشنک دوشکا
نارنجکانداز , نارنجک کمان , نبرد بیل با موشک , نامههای پیشتاز , نبرد ایذایی ادامه مطلب
ورزش باستانی در منطقه در جبهه برای ساخت میل زورخانه در داخل پوکه خالی توپ ۱۰۶، میلهای قرار میدادند و اطراف آن را گچ و خاک می ریختند که بعد از خشک شدن بتوان از آن بهرهبرداری کرد. تخته شنایشان
ورزش باستانی در منطقه , نیروهای ثابت , نیروی زرهی , نور چراغ همسایه , نگهبانان فرضی ادامه مطلب
هدایت بیل مکانیکی در عملیات والفجر۸ روی جاده امالقصر، در دو طرف جاده با بیل مکانیکی باید خاکریزهای کوچکی به عنوان ترکشگیر زده میشد و این کار با توجه به حجم آتش کار سختی بود. یکی از بچههای جهاد برای
هدایت بیل مکانیکی , یادگاری , هیهات , همراه نمازشب خوان , هور، معدن موش ادامه مطلب
یک شلیک- دو انفجار همسنگران، سرپوش جلوی گلوله آرپیجی را بازکرده و یک عدد نارنجک که ضامن آن را کشیده و با نخ یا کش یا چسب دور آن را پیچیده بودند در دهانه آرپیجی قرار دادند. دوباره دهانه را
یک شلیک- دو انفجار , یکی پس از دیگری , سوپراتاندارد , نبرد بولدوزرها ادامه مطلب