امام زمان (ع)

پاسخي از امام زمان درباره انتصابي بودن امام

پاسخي از امام زمان درباره انتصابي بودن امام

در کتاب احتجاج طبرسي از احمد بن اسحاق نقل شده که او ضمن پرسشهايي که از حضرت حجة بن الحسن – عجل اللّه تعالي فرجه شريف – مي نمايد از جمله مي پرسد: چرا مردم خود نمي‌توانند رهبر و امام انتخاب کنند و بايد اين انتخاب از طرف خدا باشد؟ – حضرت حجت (عج): امام […]

پاسخي از امام زمان درباره انتصابي بودن امام ادامۀ مطلب »

گل نـرگـس

گل نـرگـس

آهاي آقا… آهاي خانوم… يه شاخه گل ازم بخر… از همه نوع، از همه رنگ، هرچي دلت ميخواد ببر… اين يكي ياسه بخدا… به رنگ و روش نگاه نكن… تمومه ياسا سفيدن… اين يكي رنگ نيلوفر… اين گل سرخ نازنين… يه معركست بيا ببين… شكفتنش دوباره بود… ماه رمضون، تو اون سحر… اصلا بيا اينو

گل نـرگـس ادامۀ مطلب »

فرق ميان امام ، نبى و رسول

فرق ميان امام ، نبى و رسول

على عليه السلام فرمود: خدا پيغمبرش را در زمان انقطاع پيامبران و اختلاف مردم فرستاد، به وسيله او رسالت تمام شد و وحى خاتمه يافت.(1)حضرت على عليه السلام فرمود: پدر و مادرم به فدايت يا رسول الله! بواسطه مرگ تو چيزى قطع شد که بواسطه مرگ ديگران قطع نشده بود، زيرا به مرگ تو نبوت

فرق ميان امام ، نبى و رسول ادامۀ مطلب »

گونه شناسى انديشه منجىِ موعود در اسلام

گونه شناسى انديشه منجىِ موعود در اسلام

در ابتدا گونه شناسى انديشه منجىِ موعود در اديان چنين است: – داراى جنبه الوهى (مانند مسيح براى مسيحيان و ميتريه، براى موعود شخصى بوداييان مهايانه) – موعود بشرىِ صرف (مانند سوشينت براى زرتشتيان) – به لحاظ ماهيت موعود غيرشخصى (مانند آرمان صلح كلّى جهانى در آيين هاى دائو و كنفوسيوس) – گونه هاى انديشه

گونه شناسى انديشه منجىِ موعود در اسلام ادامۀ مطلب »

گونه شناسى انديشه منجىِ موعود در اسلام

گونه شناسى انديشه منجىِ موعود در اسلام

در ابتدا گونه شناسى انديشه منجىِ موعود در اديان چنين است: – داراى جنبه الوهى (مانند مسيح براى مسيحيان و ميتريه، براى موعود شخصى بوداييان مهايانه) – موعود بشرىِ صرف (مانند سوشينت براى زرتشتيان) – به لحاظ ماهيت موعود غيرشخصى (مانند آرمان صلح كلّى جهانى در آيين هاى دائو و كنفوسيوس) – گونه هاى انديشه

گونه شناسى انديشه منجىِ موعود در اسلام ادامۀ مطلب »

ناجي تمام خوبيها

ناجي تمام خوبيها

شانه هايم سخت سنگيني مي كند و احساس مي كنم پشتم زير خروارها بار در حال خم شدن است اي غايب از نظرمي داني چرا؟ نمي دانم چرا عطش سرخ نگاهم را ناديده گرفتي . گلايه ندارم بلكه مصمم تر در كوچه هاي انتظار به جستجوي حضور ابديت مي گردم. ديگر خسته شده ام از

ناجي تمام خوبيها ادامۀ مطلب »

مولاي من اينبار هم نيامدي

مولاي من اينبار هم نيامدي

و سالهاست در پس پردة اشک کوچه باغ نگاه مهربانت را در تجسّم آه مي بينم ، سالهاست نگاهم بي ترانة حرفهايت مانده ، و سالهاست ديوار زمان انتظار شکستن را مي کشد ، ابراهيم بت شکن دوران ، فرزند ناجي نوح بيا و کشتي عشقت را به عاشقان بي قرار عرضه دار و مگذار

مولاي من اينبار هم نيامدي ادامۀ مطلب »

مولا

مولا

مولا……. زمين در انتظار توست… زمان به سويت قدم بر مي دارد… سکوت آسمان نشان از نياز است! نياز به ياري!! اينجا هر صدايي از هر کجا و هر چيز برخيزد، تو را مي خواند! صداي دل سنگ را هم مي توان شنيد که در انتظار تو دست نيايش به سوي آسمان بلند کرده و

مولا ادامۀ مطلب »

معني صبر

معني صبر

صبر يعني امتداد عطش لبهاي ترک خورده خاک تا فصل باران : صبر يعني کشت تحمل در باغچه انتظار تا شکوفه حضور : صبر يعني شباهنگ اشک در دامان تنهايي تا ظهور فجر : صبر يعني ماندن قرنها خروش در پشت حنجره تا روز فرياد : صبر يعني شاخه سبز عبور عشق در چهار راه

معني صبر ادامۀ مطلب »

مسيح هم در نماز به تو اقتدا مي كند

مسيح هم در نماز به تو اقتدا مي كند

مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد كه ز انفاس خوشش بوي كسي مي آيد گويند وقتي كه مسيح بيايد، صليب ها را خواهد شكست و دجال را خواهد كشت. او صليب ها را مي شكند تا بگويد كه او نه شريك خداست و نه فرزند او. در قرآن آمده است كه: « او

مسيح هم در نماز به تو اقتدا مي كند ادامۀ مطلب »

مرا بخوان

مرا بخوان

مرا بخوان صدايم کن اي اشتياق بي انتها اي ايستاده بر فراز زمان که رهگذري خسته ام در بياباني بي آب تفتيده در آفتاب و تو تک درخت صحرايي با سايباني گسترده و آبي روان مرا سوي خويش بخوان اي رويش بهار در هجوم خزان که درمانده ام در چالش هاي زندگي و همهمه هايي

مرا بخوان ادامۀ مطلب »

متن غايب زندگي

متن غايب زندگي

دلم بهانه تو را گرفته است; اي «موضوع » زندگي من! اي «سؤال اصلي » آفرينش! «روشي » نمانده است که با آن «فرضيه » آغوش تو را به جستجو نگذارده باشم. بگو با کدام «روش تحقيق » مي توان ظهور تو را پاسخ يافت؟! «مفهوم » نگاه تو با کدام «ملفوظ » به «مشهود»

متن غايب زندگي ادامۀ مطلب »

لواي سبز او

لواي سبز او

نماز نيمه شب هاي نيايش را به عشق تمناي تو به قامت مي ايستيم هر صبح کتاب خواب را به عشق روي تو مي بنديم و پنجره چشمانمان را رو به باغ ياد تو مي گشاييم و فصل روز رمان زندگي را با اللهم ارني الطلعة الرشيدة آغاز مي کنيم و به شوق رويشي دوباره

لواي سبز او ادامۀ مطلب »

لالايي تازه

لالايي تازه

مادر گفت: من لالايي تازه اي خواهم ساخت! من در گوش نوزاد دلبند خويش، حديثي تازه تر خواهم گفت من قلب کوچک دردانه خود را، با رئوف ترين قلب عالم، پيوند خواهم زد. و من خواب کودک خويش را شيرين ترين خواب عالم خواهم کرد من لالايي تازه اي خواهم ساخت لالايي فراق، لالايي انتظار،

لالايي تازه ادامۀ مطلب »

كجاست

كجاست

روزها غرق غروب سرد و خاموش پنجره هائي بسته مردمي خفته پرواز از ياد پرنده ها رفته رنگ خورشيد بر رخسارهاي رنگ باخته نمي تابد شهر بي رمق با کوچه هاي خالي از شور درون حصاري از سنگ و آهن نسلي است مانده در اضطراب و بي احساس تر از سنگ نسيم طراوت پشت ديوارها

كجاست ادامۀ مطلب »

يك جمله و بس

يك جمله و بس

در تقويم انتظار، همه فصل ها از عطر بهاري مهدي (عج) متبرک است. نوروز منتظران روزي است که از شب نيمه شعبان آغاز مي شود. انتظار، فاصله اي است ميان دو جمعه: جمعه ولادت و جمعه ظهور. بهار، همه طراوتش را مديون يک گل است: گل زيباي نرگس. اگر سختي زمستان غيبت نبود، شوق آمدن

يك جمله و بس ادامۀ مطلب »

كمي زود تر بيا...

كمي زود تر بيا…

وقتي تو در من جوانه ميزني هنگامه اي در من اوج ميگيرد… وجودم به التهابي سنگين مي تپد… حضورت در رگهاي تنم مي جوشد ميخواهم فريادت بزنم …بخوانمت… با رساترين صدا ترانه ات کنم با شيواترين واژه توصيفت کنم… ميخواهم با بلندترين طنين فرياد کنم درونم را بي تو… اما… اما چگونه بسرايمت که در

كمي زود تر بيا… ادامۀ مطلب »

يا ابا صالح

يا ابا صالح

نمي دانم كي خواهي آمد ، آشناي دل ! تويي كه هنوز به حقيقت نمي دانم كيستي ؟ تويي كه يك روز غروب بر حاشيه دلم قدم مي گذاري واحساس حضورت مرا قلقلك مي دهد . همه نوشته ها تو را گفته اند و همه كتاب ها تو را خوانده اند ، ولي كمتر چشمي

يا ابا صالح ادامۀ مطلب »

قصه ما

قصه ما

شعر دردهاي ناسروده است رنج يک جامانده از سفر رد گم شده اي در غبار ابهام شرح رفتن و به خود نرسيدن است داستان يک شدن ناتمام آرزوهاي دراز و عمري کوتاه فرصتهاي بر باد رفته رخوتها و گذر لحظه هاي پر شتاب قصه ما ماجراي اشک آب برکه است در فراق دريا که در

قصه ما ادامۀ مطلب »

والطور

والطور

سوگند به طور سرزمين نيزه هاي شکسته سرزمين علمهاي افتاده سرزمين مشکهاي تشنه سرزمين خيمه هاي سوخته و کتاب مسطور في رقٍّ منشور سوگند به نامه نگاشته در طوماري گسترده و کتاب مسطور، همان پيکر در خون تپيده است تکه تکه شده چونان برگهاي فرو ريخته از غارت پاييز زخمي و تاولناک بر گستره خونين

والطور ادامۀ مطلب »

صبح انعكاس لبخند توست

صبح انعكاس لبخند توست

زمين فقط پنج تابستان به عدالت تن داد و سبزي اين سالها تتمه آن جويبار بزرگ است که از سرچشمه ناپيدايي جوشيد وگرنه خاک را بي تو جرات آباداني نيست تو را با ديدنيهاي مانوس مي سنجم من اگر مي دانستم پشت آسمان چيست تو هماني تو آن بهار ناتمامي که زمين عقيم ديگر هيچگاه

صبح انعكاس لبخند توست ادامۀ مطلب »

هوس روي نگار

هوس روي نگار

مرغ دل ديرزماني است که در هوس روي نگار اين سوي و آن سوي مي پرد و پروانه وار شمع خيالش را طوف مي کند. به خون وضو ساخته و با شراره هجران احرام بسته است. موج در موج تاريکي فراقش را به برق وصال مي شکافد و بغض گلوگير شوق را به فرياد شورآفرين

هوس روي نگار ادامۀ مطلب »

شهر دل

شهر دل

در كوچه هاي شهر دلم ، نسيم عطر دل انگيزت پيچيده است و بهار بهار شكوفه از در و ديوار مي بارد . آسمانش از موج موج نگاهت ، آبي آبي است و خورشيد ، خورشيد نورعشق بر شهر مي پاشد. در هر كوي و برزنش درخت درخت مهر تو روييده . و جويبار جويباراميد

شهر دل ادامۀ مطلب »

هديه ناچيز پدر

هديه ناچيز پدر

پدر گفت: آقا! آقا جان! آقاي يگانه من! مظلومترين! تنهاترين! تو خود خوب مي داني که من، عاشق عاشقي پيشه دل شکسته تو، با خود عهد کرده بودم که زندگي ام را، تمام زندگي ام را آري، همه و همه آن را، وقف تو کنم و چرا نه؟! چرا، چنين نکنم؟ در حالي که مي

هديه ناچيز پدر ادامۀ مطلب »

شرقي ترين احساس

شرقي ترين احساس

موج ايام مرا بسوي غروب زندگي کشانده است اينک با چشماني ارغواني دستاني پر از باران سرخ نگاهي با زبان التماس از خورشيد مي خواهم، که اين بار مغرب را با رنگ شرقي نقش زند تا با شرقي ترين احساس به استقبالت بيايم آزاد – ع

شرقي ترين احساس ادامۀ مطلب »

نجوا با مولا

نجوا با مولا

اي كسي كه روزه دار واقعي اين ماه هستي . اي كسي كه رحمت خدا به ما به خاطر وجود مبارك توست . اي يوسف گم گشته فاطمه (س) ، ماه رمضان ديگري آمد و تو نيامدي . در اين ماه دل خوش دارم كه برخي اعمالم ، مثل اعمال شماست. اي عزيز دل، در

نجوا با مولا ادامۀ مطلب »

سنگ صبور من

سنگ صبور من

ياسها در کنار پنجره گل داده اند و درختان آبستن شکوفه اند. چقدر در راهروهاي دلواپسي و نگراني به انتظار بنشينم؟ چقدر؟! کي مي آيي تا ترکهاي دلم را در برابر تو شماره کنم! سپيده که مي زند با خودم مي گويم اکنون در چشم اندازم ظاهر مي شوي و با يک سبد شکوفه نور

سنگ صبور من ادامۀ مطلب »

سلام بر وارث غدير

سلام بر وارث غدير

بوي خوش بهشت از كنار آن آبگير، يعني غدير عرشيان و بهشتيان، جان ها را مي نوازد اين چه بوي خوشي است كه حتي پس از عبور صدها سال هنوز فضاي جان مشتاقان را مي نوازد. غدير تكرار اولين است در كلام آخرين، همان كلام نوراني كه در اولين پيام، علي را به برادري و

سلام بر وارث غدير ادامۀ مطلب »

دلتنگ تو ( يا مهدي فاطمه (ع) )

دلتنگ تو ( يا مهدي فاطمه (ع) )

اي کاش چون هميشه و براي بيان مطالب کلمات از پي هم مي آمدند و مي رفتند و مرا از وجود غمها تهي مي ساختند اما براي بيان واژه دلتنگي کلمات ياريم نميکنند ، زيرا براي در دلتنگي براي نوشتن تواني نيست ايکاش اينجا بودي و در کنارم مي نشستي و در بيان مطالب ياريم

دلتنگ تو ( يا مهدي فاطمه (ع) ) ادامۀ مطلب »

اي غايب هميشه حاضر

اي غايب هميشه حاضر

تو در پشت کدامين رنگينکمان پنهان شدهاي که هيچ تلألؤ خيره کنندهاي نميتواند پيدايت کند؟ تو همچون رعد، بر سجاده برق، نماز ميخواني که اثرش همچون صاعقه، آرزوي ديدار عاشقانت را به خاکستر تبديل مي کند. تو انعکاس کدامين صفت خداوندي، که عاشقانت ميان غيبت و ظهورت غوطهورند؟! تو چگونه در غيبت به سر ميبري

اي غايب هميشه حاضر ادامۀ مطلب »

به بالا بروید