خاطره ای از شهيد تقی مهدی هداوند
تقی مهدی هداوند از سنگر بیرون آمد و لباسهایش را تکاند .از آتش دشمن خبری نبود. گویی آتش بس شده بود. ما هم هیچ عکس العملی نشان نمیدادیم. هرازگاه دشمن منطقه را میکوبید، اما آن روز هیچ خبری نبود. بچهها از این سکوت تقریباً خسته شده بودند. این مطلب را از لابلای خندهها و […]
خاطره ای از شهيد تقی مهدی هداوند ادامۀ مطلب »




























