لحظه سبز رفتن
شهید اکبر آقابابایی عصر جمعه، حاجی را به اتاق عمل بردند، قبل از رسیدن دکتر، کنار هم نشستیم و حاجی مثل همیشه دعای «سمات» را خواند. او را از زیر قرآن رد کردم، پرستارهای انگلیسی با تعجب به ما نگاه […]
شهید اکبر آقابابایی عصر جمعه، حاجی را به اتاق عمل بردند، قبل از رسیدن دکتر، کنار هم نشستیم و حاجی مثل همیشه دعای «سمات» را خواند. او را از زیر قرآن رد کردم، پرستارهای انگلیسی با تعجب به ما نگاه […]
مردم ده کار روزانه خود را شروع کرده بودند، زنان کارهای خانه را سامان می دادند و مردان عازم صحرا بودند. بعضی سوار بر الاغ بسوی تپه ها می رفتند تا از میان درختچه های بلوط سوختی و هیزمی تهیه
من شاهد بمباران شیمیایی روستای بالک بودم ادامه مطلب
هرگز آن صحنه جانگداز را فراموش نمی کنم. یکی از شهدای بمباران شیمیایی را برای شستشو به مسجد سرچشمه آوردند. افراد کمک کننده جرات نمی کردند با دست اقدام به شستشو کنند، چکمه و ماسک و دستکش پوشیده و با
او دیروز خیلی سرحال بود ادامه مطلب
تمامی مناطق وسیع آزاد شده طی عملیات والفجر ۱۰ را که زیر پا می گذاشتم، نهایتاً دلم را در میان محله های حلبچه می دیدم و مجبور به پای نهادن مجدد در آن مکان می شدم. ابتدا فکر می کردم
جزیره مجنون که آزاد شد، من هم جزو اکیپ های جمع آوری غنائم و تجهیزات، به آنجا اعزام شدم. یکی از روزهای آخر ماموریت، در حالی که یک کانتینر۱۲ متری را بُکسل کرده بودم به پشت خودوری تویوتا و داشتم
درباره سردار شهید سردار خورشیدی تازه چند روزی بود که سردار از جبهه برگشته بود ،همیشه مدت کوتاهی را به دیدن خانواده اختصاص میداد و دوباره به میادین نبرد بازمیگشت . هنوز آثار شیمیایی بر جای جای بدن نحیفش باقی
چند هواپیمای عراقی از آخرین شعاع غروب خورشید برای بمباران منطقه استفاده کرده، شروع به بمباران محدوده تصرف شده توسط بچه ها را کردند. چند راکت شیمیایی روی «شاخ شمیران» به قله نشست و دود زرد رنگ آن مثل سایه
سیدعلی اکبر ابراهیمی، جانباز ۷۰ درصد جنگ، در گفتگو با خبرنگار فارس در اراک گفت: هشت سال دفاع مقدس، تنها جنگ با عراق نبود، بلکه جنگ با همه دنیا بود. وی که از زمان جنگ تحمیلی تا امروز، بیش از
خاطره خواندنی از جانبازی با ۶۴ بار عمل ادامه مطلب
شهید محمد جعفر نصر اصفهانی محمدجعفر خدمت نظام وظیفه خود را در دفتر شهید صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش گذرانده بود. شهید صیاد شیرازی از نزدیک با خصوصیات اخلاقی اش آشنا بود و او را تشویق کرده بود
«نصراصفهانی» در «گردان نصر» ادامه مطلب
در سال ۱۳۶۶ به منطقه غرب عازم شدم و در واحد اطلاعات و عملیات مشغول خدمت گردیدم. عملیات والفجر۱۰ در روز بیست وچهارم اسفند ماه ۱۳۶۶ آغاز شد.محور حمله ما از شهر نوسود آغاز می شد بعد از گرفتن ارتفاعات
ماموریت به شهر مرده ادامه مطلب
خاطره ای از جانباز غلامعلی نسائی گردان علی ابن ابیطالب تیپ بیت المقدس وقتی دست نوشته های چمران را میخواندم آنجا که میگوید: «خدایا آنقدر سجدهام را طولانی میکنم تا مهره های کمرم بشکند آنقدر می ایستم تا پا هایم
فرمانده گردان پلاکم راشکست ادامه مطلب
به قول شهید رجایی، قبول مسئولیت باید یا از سر عشق باشد و یا از سر دیوانگی. ولی من به عین می گویم قبول مسئولیت تدارکات بچههای رزمنده و بسیجی هم عشق می خواهد و هم دیوانگی. بدون عشق به
از سخنان شهید منوچهر مدق ادامه مطلب
دست نوشتهای از جانباز شهید مهندس حمیدرضا مدنی قمصری جانباز (ج- ا – ن – ب – ا – ز ) ج: جانم را او داد و سپس با فرمان او بود که روحی در کالبدم دمیده شد و
این جانباز ۷۰ درصد شیمیایی می گوید: آنچه می تواند یک جانباز شیمیایی را از پا بیاندازد، درک نادرست مردم از مصدومیت و مشکلات مصدومین شیمیایی است. نام: علی مسجدی نام پدر:اکبر تاریخ ومحل تولد:شهریور۱۳۴۶- کرمان تاریخ و محل اعزام:۱۳۶۱-
۹۰ روز در بیمارستان های اتریش در کما بودم ادامه مطلب
کیست که آلام استخوان سوز ما را بفهمد؟ عمران جنگ دوست بازمانده از خانواده ۱۳ نفری از فاجعه شیمیایی سردشت است… او امروز ۲۴ سال دارد و دانشجوی رشته ادبیات عرب دانشگاه مهاباد است و البته جانباز ۷۰ درصد شیمیایی.سینه
رنج نامه یک شیمیایی ادامه مطلب
روایتی تلخ به بهانه فرارسیدن روز جهانی مبارزه با سلاحهای شیمیایی: ما که حرف میزدیم مرگ آمد پشت پنجره، سرچسباند به شیشه و زل زل به پروین نگاه کرد که کنار شوهر و پسرهایش یونس و نریمان نشسته بود. پروین
من سال هاست مرده ام ادامه مطلب
علی رضا یزدان پناه جانباز ۷۰ درصد شیمیایی می گوید: جانبازان شیمیایی مظلوم ترین قشر بازمانده جنگ هستند، چرا که ظاهری آرام و سالم دارند ولی دردهای درونی شان امان آنها را بریده است و کمتر کسی متوجه آن را
جانبازان شیمیایی مظلوم ترین بازماندگان جنگ هستند ادامه مطلب
براستی چه جریان فکری مانع از بروز و گسترش فرهنگ ناب عاشقی در کشور اسلامی ما گردید ؟! آیا دشمن در نفوذ عوامل بدلی خود تا این حد موفق عمل کرده است که سراسر شبکه های تلویزیونی ، رادیویی و
یکی از دانشمندان غربی می گوید هر جا مردی را دیدید که در زندگیش موفق است، بگردید اطراف او حتما زن موفقی را خواهید یافت. این باور، در مورد همسران جانبازان کاملا صدق می کند. مطمئن باشید اگر این پروانگان
دیدار با یک جانباز ۷۰ درصد شیمیایی (( سید محمد میر غنی )) * * * نام: سید محمد میر غنی تاریخ ومحل تولد: ۱۳۴۳ – گلستان تاریخ و محل اعزام:۱۳۶۵- شهرستان شاهرود مدت حضور در جبهه: ۲ سال درصد
طاقتم تمام شده ، آرزوی دیدار برادر شهیدم را دارم ادامه مطلب
همسرم بیش از۱۰ بار عمل جراحی شده است. ریه هایش آسیب شدیدی دیده و از لحاظ اعصاب هم دچار مشکل است. ما ۲۰ روز در هر ماه را در بیمارستان هستیم، با تمام مشکلاتی که در زندگی دارم، افتخار می
شوهرم را خیلی دوست دارم … ادامه مطلب
نکات کلیدی برای رابطه نوجوانان با والدین ۱. وقتی که والدین تان غیر منطقی هستند با آن ها بحث استدلالی نکنید، لبخنده زده و موافقت کنید. این کار باعث می شود تا احساس خجالت و گناه کنند. هنگامی که آن
ارتباط فرزندان با والدین ادامه مطلب
بر زخمهای آشنا بغضم گرفته بود، با قطرت اشک من دانههای برف از پشت شیشه شبیه قطرات باران میشد. در حال خودم بودم که سنگینی دستی را روی شانههایم احساس کردم برگشته و دیدم قاسم در حال خندیدن است. بغضم
شهید بیسر بعد از درگیری سنگینی که در منطقه شرهانی داشتیم، دشمن مجبور به ترک مواضع و عقبنشینی شد اما هر از گاهی خاکریزهای ما را مورد هدف قرار میداد در این میانه نوجوانی را دیدم که در گوشه ایستاده
عکس یادگاری روزعلی خسته از جنگ بیامان تنها و غریب به عقبه بازمیگشت.در میان راه پیرمرد و دو پیرزن بومی را دید.پرسید: چرا اینجا ماندهاید؟ مرد با چشمانی اشکآلود گفت: کجا بریم جوانهایمان با علمالهدی رفته اند؟در همین لحظه ماشینی
قربان لب عطشانت یک شهید پیدا کردم. طرفهای سه راه شهادت، چیزی همراهش نبود نه پلاک نه کارت شناسایی، فقط یک قمقمه همراهش بود پر از آب روی آن چیزی نوشته بود:«قمقمه را شستم تا بتوانیم متن را بخوانیم، نوشته
گلدسته های کربلا قبل از عملیات فتحالمبین شهید میرکاظمی گفت:«وقتی انشاءالله رفتیم کربلا بر گلدستههای سالار شهیدان ابی عبداللهالحسین (ع) اذان بگویم». او در همان عملیات به شهادت رسید و من در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت دشمن درآمدم .سالها
نوجوان بسیجی عملیات تمام شده بود و اسرا را به عقب منتقل کردند. بین راه به نوجوان بسیجی کم سن و سال برخوردیم که به تنهایی چهار اسیر گرفته بود، سه نفر از اسرا جلوتر بودند و خودش بر دوش
سیم خاردار مرحله اول عملیات محرم آغاز شده بود در گروهان، ادغامی از ارتش و سپاه خط شکن بودند. فرماندهی این دو گروهان را سروان ضرابی از ارتش و برادر علی مردانی از سپاه بر عهده داشتند وقتی به سیمهای
زنگ ابدیت محمود (۱) مثل همیشه با شوق از خانه خارج شد، اما دقایقی بعد صدای انفجار شهر را لرزاند، زن هراسان و شتاب زده در جست و جوی فرزند ۷ سالهاش بیرون دوید، دودسیاه قدرت دویدن را از وی