شهدا

دو ساعت ديگر شهيد مي ‌شوم, دو غنچه ي معطر , ديدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) ,

دو ساعت دیگر شهید می ‌شوم, دو غنچه ی معطر , دیدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) ,

دو ساعت دیگر شهید می ‌شوم قبل از عملیات کربلای ۵ جمعی از بچه‌های گروهان غواص‌الحدید از گردان حمزه سیدالشهدا لشگر ۷ ولی‌عصر (عج) مشغول شوخی و مزاح با فرمانده بودیم که ناگهان فرمانده گفت: «بچه‌ها دیگر شوخی بس است، […]

دو ساعت دیگر شهید می ‌شوم, دو غنچه ی معطر , دیدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) , ادامه مطلب

اصحاب قتلگاه , امضايي از بهشت , ابر مأمور , بوي پيراهن يوسف , ارتباط با خدا

اصحاب قتلگاه , امضایی از بهشت , ابر مأمور , بوی پیراهن یوسف , ارتباط با خدا

اصحاب قتلگاه یکی دو روزی می‌شد که شهیدی پیدا نکرده بودیم؛ یعنی راستش، شهدا ما را پیدا نکرده بودند. گرفته و خسته بودیم. گرما هم بدجوری اذیتمان می‌کرد. همراه یکی از بچه‌ها داشتیم از کنار گودال قتلگاه شهدای فکه، که

اصحاب قتلگاه , امضایی از بهشت , ابر مأمور , بوی پیراهن یوسف , ارتباط با خدا ادامه مطلب

دعوت از دوست , دعاي سريع الاجابه , ديدار با آقا امام زمان (عج) , دست محبت , دست نجات‌بخش ,

دعوت از دوست , دعای سریع الاجابه , دیدار با آقا امام زمان (عج) , دست محبت , دست نجات‌بخش ,

دعوت از دوست گفتند که چیزی از شهید اورنگی نمی‌دانیم و در تحقیق‌ها هم به جایی نرسیدیم، اما در بررسی دقیق متوجه شدیم که در عکس‌ها، یک نفر همیشه در کنار اوست، اویی که هیچ نام و نشانی از او

دعوت از دوست , دعای سریع الاجابه , دیدار با آقا امام زمان (عج) , دست محبت , دست نجات‌بخش , ادامه مطلب

بر بالين عشق , بازوي متبرك , بلند شو , بشارت , به طراوات بهار

بر بالین عشق , بازوی متبرک , بلند شو , بشارت , به طراوات بهار

بر بالین عشق در شهر شیراز رسم بود علمای برجسته برای شهدا تلقین بخوانند. آن شب قبل از خواب احساس عجیبی داشتم. روز بعد وقتی وارد قبر شدم، در چهره‌ی شهید (۱) حالت تبسمی احساس کردم. زمانی‌که نام مبارک صاحب

بر بالین عشق , بازوی متبرک , بلند شو , بشارت , به طراوات بهار ادامه مطلب

پيكر درخشان , بوي عطر قبر شهيد , بوسه ‌ي عشق , بوي عطر , پرده ي شهادت

پیکر درخشان , بوی عطر قبر شهید , بوسه ‌ی عشق , بوی عطر , پرده ی شهادت

پیکر درخشان در بهار سال ۱۳۶۱ که بخش دوم عملیات محرم در منطقه‌ی موسیان انجام گرفت، من مسئول واحد تعاون تیپ ۲۵ کربلا بودم و اجساد مطهر شهدا را از خط مقدم تا ۲ یا ۳ کیلومتر عقب‌تر انتقال می‌دادیم.

پیکر درخشان , بوی عطر قبر شهید , بوسه ‌ی عشق , بوی عطر , پرده ی شهادت ادامه مطلب

پيشاني , تنبيه جادوگر , پارچه ي سبز , تجلي كرامت , پيك عشق

پیشانی , تنبیه جادوگر , پارچه ی سبز , تجلی کرامت , پیک عشق

پیشانی شب عملیات کربلای ۵، توی سنگر نشسته بودیم. از هر دری صحبتی بود. در عملیات قبلی _ کربلای 4_ همه نگران این بودند که «میر حسینی» آسیب ببیند. چون عملیاتی نبود که او مجروح از صحنه‌ی نبرد خارج نشود.

پیشانی , تنبیه جادوگر , پارچه ی سبز , تجلی کرامت , پیک عشق ادامه مطلب

توسل به امام رضا (ع) , توسل , جاويدالاثران زهرايي , جرعه اي از آب زلال , تفأل به قرآن

توسل به امام رضا (ع) , توسل , جاویدالاثران زهرایی , جرعه ای از آب زلال , تفأل به قرآن

توسل به امام رضا (ع) چند روزی بود که موفق نشده بودیم پیکر شهیدی را کشف کنیم و برادران، این مسأله را یک سلب توفیق از خود می‌دانستند. به همین خاطر، یک شب مراسم دعا و زیارت عاشورا برگزار کردیم

توسل به امام رضا (ع) , توسل , جاویدالاثران زهرایی , جرعه ای از آب زلال , تفأل به قرآن ادامه مطلب

چهارده , جمشيد برون , جستجوي نور , جست و جوي دوباره , جشن بزرگ

چهارده , جمشید برون , جستجوی نور , جست و جوی دوباره , جشن بزرگ

چهارده شب قبل از عملیات، بچه‌ها تصمیم گرفتند بیرون چادرها مراسم دعای توسل راه بیندازند. دشت، حال و هوای خاصی پیدا کرده بود. قرار بر این بود که هر یک از بچه‌ها، قسمتی از دعا را انتخاب و قرائت کنند

چهارده , جمشید برون , جستجوی نور , جست و جوی دوباره , جشن بزرگ ادامه مطلب

رؤياي شهادت , رؤياي صادق , رايحه ي دل انگيز , راز زيارت نامه , رؤياي صادقه

رؤیای شهادت , رؤیای صادق , رایحه ی دل انگیز , راز زیارت نامه , رؤیای صادقه

رؤیای شهادت ماه رمضان بود، با بچه‌ها قرار گذاشتیم در منزل آیت‌الله خادمی تحصن کنیم. آن شب مأموران به پدرم گفتند: «چون شهربانی قصد دارد به مسئله‌ی تحصن خاتمه دهد، هر طور شده سیدحسین (۱) را از رفتن به منزل

رؤیای شهادت , رؤیای صادق , رایحه ی دل انگیز , راز زیارت نامه , رؤیای صادقه ادامه مطلب

زيارت , زائر امام رضا (ع) , زمزمه ي عاشقانه , زود بيا , راهنمايي

زیارت , زائر امام رضا (ع) , زمزمه ی عاشقانه , زود بیا , راهنمایی

زیارت شهید محمدرضا عاشورا پس از مجروحیت در عملیات والفجر ۸، به بیمارستانی در اصفهان منتقل گردید. در آن‌جا روبه خانواده‌اش که به دیدار او آمده بودند، گفت: «آرزو داشتم که پس از عملیات والفجر ۸ به پابوس امام رضا

زیارت , زائر امام رضا (ع) , زمزمه ی عاشقانه , زود بیا , راهنمایی ادامه مطلب

سه حاجت، سه قول , سجده بر آب , سه آرزو , سيد مهدي اسلامي خواه , سيراب كوثر

سه حاجت، سه قول , سجده بر آب , سه آرزو , سید مهدی اسلامی خواه , سیراب کوثر

سه حاجت، سه قول شهید نوریان وقتی به حج می‌رفت، رو به ما گفت: «چیزی جز دعا و نماز از من توقع نداشته باشید. » و هنگامی‌ که بازگشت، تعریف کرد: «آن موقع که دور کعبه طواف می‌کردم، یک آقای

سه حاجت، سه قول , سجده بر آب , سه آرزو , سید مهدی اسلامی خواه , سیراب کوثر ادامه مطلب

سجده‌ ي ‌شهادت , شفاي درد , سيزده مؤذن نا آشنا , شهيد گمنام , سيرزماني

سجده‌ ی ‌شهادت , شفای درد , سیزده مؤذن نا آشنا , شهید گمنام , سیرزمانی

سجده‌ ی ‌شهادت شهید بسیجی «علی قرائی» بسیار زیاد سجده می‌کرد و می‌گریست. در شبانه روز ۵ بار زیارت عاشورا می‌خواند. همیشه می‌گفت: «من در سجده به شهادت می‌رسم.» در کربلای ۵ بود که شنیدیم شهید قرائی در حال سجده

سجده‌ ی ‌شهادت , شفای درد , سیزده مؤذن نا آشنا , شهید گمنام , سیرزمانی ادامه مطلب

منور خمپاره‌اي , منور جهت نما , منور پاكتي , منّور گمراه كننده , منقل جنگي

منور خمپاره‌ای , منور جهت نما , منور پاکتی , منّور گمراه کننده , منقل جنگی

منور خمپاره‌ای شب‌ها وقتی خمپاره‌ شلیک می‌کردیم، چند گلوله منور را درمی‌آوردیم و گلوله‌ها را همراه خمپاره جاسازی می‌کردیم. وقتی خمپاره در آسمان منفجر می‌شد، مواد آتش‌زای منور همانند گدازه‌های آتشفشان به اطراف پرتاب می‌شد و هرچیزی را که در

منور خمپاره‌ای , منور جهت نما , منور پاکتی , منّور گمراه کننده , منقل جنگی ادامه مطلب

به اين ميگن روحانی + عکس

به این میگن روحانی + عکس

در قم که درس می‌خوندم، روزهای پنجشنبه می‌رفتم عملگی، خسته و کوفته، غروب راه می‌افتادم طرف جمکران. مثل دیوانه‌ها، پا برهنه. تا اونجا… شهید مصطفی ردانی پور به سال ۱۳۳۷ در شهر اصفهان متولد شد. ایشان پس از گذراندن دوران

به این میگن روحانی + عکس ادامه مطلب

وصال در جاده فاو – ام‌القصر

وصال در جاده فاو – ام‌القصر

نگاهی به زندگی شهید جمشید گنجگاهی جمشید گنجگاهی – مشهور به حسین گنجگاهی – فرزند احد گنجگاهی در ۱۰ تیر ۱۳۳۸ در اردبیل متولد شد. گنجگاهی دوران ابتدایی را در مدرسه دیباج در سالهای ۱۳۵۰ – ۱۳۴۵ و دوران راهنمایی

وصال در جاده فاو – ام‌القصر ادامه مطلب

يک شب قبل از شهادت

یک شب قبل از شهادت

شهید عیسی حیدری در یکم خرداد ماه سال ۱۳۴۳ در روستای بیدزنوئیه، پنج کیلومتری شهر رابر از توابع شهرستان بافت به دنیا آمد. از ابتدا در مکتب‌خانه، قرآن را آموخت و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستای مجاور به

یک شب قبل از شهادت ادامه مطلب

نخستين شهيد روستاي نورآباد

نخستین شهید روستای نورآباد

عبدالحسین انصاری فرزند شهید «بیژن انصاری» و شاعر نام آشنای هرمزگان است؛ وی در سال ۱۳۵۴ در روستای نورآباد ممسنی استان هرمزگان متولد شد؛ ۵ سال بیشتر نداشت که از محبت پدر، تکیه‌گاه ‌کودکی‌هایش که آن روزها در کردستان بود،

نخستین شهید روستای نورآباد ادامه مطلب

مصاحبه با خواهر شهيد مهران غلامحسيني

مصاحبه با خواهر شهید مهران غلامحسینی

نسبتتان با شهید و زندگینامه مختصر فریده غلامحسینی هستم خواهر شهید مهران غلامحسینی، برادرم ۱۹ سالشون بود که شهید شدند ایشان از ۱۴ سالگی در بسیج بودند (بسیج منطقه ۱۳ آبان منطقه ۲۲) ایشان در عملیات های زیادی شرکت داشتند

مصاحبه با خواهر شهید مهران غلامحسینی ادامه مطلب

مصاحبه با برادر شهيد محسن قاسمي پويا

مصاحبه با برادر شهید محسن قاسمی پویا

محسن قاسمی پویا برادر خودم ۲۸/۱۰/۶۵ کربلای ۵. بعد از سیزده سال، سال ۷۸ جنازه اش را آوردند، بردند امام رضا (ع) بعد از طواف آوردند. سربازی بود ، امدادگر بود، دوره ی امدادگری دیده بود. توی عملیات چندین نفر

مصاحبه با برادر شهید محسن قاسمی پویا ادامه مطلب

مزاري در قطعه 27 ،رديف 117

مزاری در قطعه ۲۷ ،ردیف ۱۱۷

اسفندماه، سالگرد دو عملیات بزرگ خیبر و بدر است. به یاد شهدای مظلوم این دو عملیات، خاطراتی از آنان را مرور می کنیم. این روایت مربوط است به شهید داوود عابدی، از اعضای کادر گردان میثم از لشکر ۲۷ محمد

مزاری در قطعه ۲۷ ،ردیف ۱۱۷ ادامه مطلب

شهيدي که مي خواست شناسايي نشود

شهیدی که می خواست شناسایی نشود

پرستار در حالی که اشک پهنه صورتش را پوشانده بود، می‌گفت: چند دقیقه پیش، این مجروح عملیات، زیر لب چیزی زمزمه می‌کرد و من به گمان شنیدن درخواستش، گوشم را نزدیکتر بردم، اما او زیارت عاشورا زمزمه می‌کرد و طلبی

شهیدی که می خواست شناسایی نشود ادامه مطلب

شهيدي که امام بر بازويش بوسه زد

شهیدی که امام بر بازویش بوسه زد

«به جبهه اومدم شاید کمکی در راه خدا بکنم و گناهانم پاک بشه» «تو این مدت البته ما هیچ کاری نکردیم. هر کاری که می‌شد خدا می‌کرد. ما فقط وسیله بودیم. همین حالا که ما داشتیم با موتور از خط

شهیدی که امام بر بازویش بوسه زد ادامه مطلب

سه روايت از يک ريش !!!

سه روایت از یک ریش !!!

روایت اول: حمید داودآبادی: هوا خنک بود. خب پاییز بود. پاییز سال ۱۳۶۵. همه نیروهای لشکر ۲۷ محمدرسول الله(ص) در «اردوگاه کرخه» مستقر بودند. محل استقرار از بچه های گردان تخریب با اردوگاه لشکر مقداری فاصله داشت.آن روز می خواستم

سه روایت از یک ریش !!! ادامه مطلب

سالگرد شهداي گمنام کهف الشهدا

سالگرد شهدای گمنام کهف الشهدا

برگزاری سالگرد شهدای گمنام کهف الشهدا با سخنرانی حجت الاسلام صدیقی   سالگرد شهدای گمنام کهف الشهدا (ولنجک تهران) با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین کاظم صدیقی، روز پنجشنبه، ۲۷ خردادماه برگزار می گردد. به گزارش تبیان به نقل از

سالگرد شهدای گمنام کهف الشهدا ادامه مطلب

مادري که فرزند گمنامش را شناخت

مادری که فرزند گمنامش را شناخت

«معراج شهدا» شلوغ بود. سالن پر بود. جمعیت کم بود، ولى آنچه بیشتر به چشم مى آمد، تابوت هاى چوبى پیچیده در پرچم سه رنگ جمهورى اسلامى بودند. هر ساعت، خانواده اى مى آمد. پدرى و مادرى، برادرى و خواهرى،

مادری که فرزند گمنامش را شناخت ادامه مطلب

لبخند خاکي

لبخند خاکی

مرحله اول عملیات کربلای یک انجام شده بود، بچه ها از دل شب یکریز جنگیده بودند، تا بالاخره دشمن را از شهر مهران بیرون تاراندند. یک شب و یک روز از عملیات گذشته بود، بچه ها در دل شهر جا

لبخند خاکی ادامه مطلب

مادري که از قبر شهيدش بي خبر بود

مادری که از قبر شهیدش بی خبر بود

گزارشی از بازدید سرزده رهبر معظم انقلاب از خانواده شهیدان فاطمی «آقا. آقا. آقا قربونت برم. آقا فدات بشم. توروخدا من رو دور آقا بگردون. توروخدا من رو دور آقا بگردونین.» این ها را مادر شهیدی می گوید که حالا

مادری که از قبر شهیدش بی خبر بود ادامه مطلب

به بالا بروید