شکی آغشته به ایمان
حیرتی در آمیخته به یقین ، شادی ای سرشار از غم ، ثروتی برخاسته از فقر ، و رنجی همراه با لذت ، راز « شاد زیستن » است . ……………………………………………………………. دوست داشتن زمانی به اوج ظهور خود می رسد […]
حیرتی در آمیخته به یقین ، شادی ای سرشار از غم ، ثروتی برخاسته از فقر ، و رنجی همراه با لذت ، راز « شاد زیستن » است . ……………………………………………………………. دوست داشتن زمانی به اوج ظهور خود می رسد […]
در زندگی استاد فرزانه ای اتفاقی رخ داده که بسیار جالب است . او الاغی داشت که همیشه با آن مسافرت می کرد و آن الاغ در هم? فراز و نشیب ها همراه وی بود . روزی که استاد در
جنگ عظیمی بین دو کشور در گرفته بود .سالها از شروع جنگ می گذشت و جنگ کماکان ادامه داشت . سربازان خسته شده بودند . فرمانده یکی از دو کشور با طرحی اساسی قصد حمل? بزرگی را به دشمن داشت
خداوند به یکی از بندگان خود گفت ک فقط دو روز از عمر تو باقی مانده است . او بسیار عصبانی شد و به در گاه خداوند شکایت کرد و گفت : من با این دو روز چه کاری می
دو مرد که از زمان کودکی با هم دوست بودند ، پس از سالها یکدیگر را ملاقات کردند . یکی کشیش شده بود ، و دیگری ملوان . و هرکدام از داشتن یک طوطی به خود افتخار می کردند. برای
شخصی به استاد فرزانه ای گفت : (( من خوشبختی می خواهم .)) استاد پاسخ داد : (( نخست (من ) را حذف کن که حکایت از نفس دارد سپس می خواهم را حذف کن که حکایت از میل و
در فیلم سینمایی ( رستگاری در زندان شاوشنگ ) ماجرای زندگی زندانی هایی را نشان می دهد که به حبس های طولانی مدت محکوم شده اند و عده ای از آنها پس از ۴۰ یا ۵۰ سال اقامت در زندان
روزی زنی فقیر که ایمان زیادی به خدا داشت و شوهرش فلج شده بود ، اطمینان داشت که خداوند پولی را که برای تهیه غذا و هدایای روز عید لازم دارد ، فراهم خواهد کرد . وی به فروشگاهی وارد
ه آن که «می گیرد»، و مقام رفیع از آن کسی است که فروتن است ، نه فراتن ! ……………………………………………………………لذیذ ترین هوس، بی هوسی است و متعالی ترین خواهش ، بی خواهشی است. ……………………………………………………………… معرف شخصیت هر کس و
غنی آن کسی است که «می دهد»، ادامه مطلب
مردی در هنگام قدم زدن در دل شب از صخره ای سر خورد و به پایین افتاد . هراسان از اینکه هزاران متر سقوط کرده است – چون در آن مکان دره بسیار عمیقی وجود داشت – دست برد و
چیزی برای ترسیدن وجود ندارد ادامه مطلب
سوار بر اسب سریع تر از سوار بر حلزون نمی رود در واقع اصلا نمی رود. …………………………………………………………………. اگر به انسان همان گونه که هست نگاه کنید بدتر می شود. اما اگر به انسان طوری نگاه کنید که می تواند باشد
کسی که سوار کاری نیاموخته ادامه مطلب
مانعی نامرئی برای متحول شدن است . فقط کافی است که آدمی خود را دریابد، و نیازی به پیمودن راه طولانی نیست ! …………………………………………………………………. یک اندیشمند خلاق، همواره در پدیده های به ظاهر یکپارچه ، « تضاد » را کشف
تلاش برای متحول کردن خویش ادامه مطلب
وکیل جوانی بود که نخستین شغلش در شرکت راه آهن بود . روزی کشاورزی متوجه شد گاوش که در مسابقات شیردهی برنده شده بود ، در مزرعه ای که قطار از آن می گذشت گم شده است. او به موقع
رابرت هر روز عصر اتوبوس خط سیزده را از ایستگاه نزدیک محل کارش به مقصد خانه سوار می شد . یک روز که خسته از کار روزانه سوار اتوبوس شد ، تصمیم گرفت به طبقه دوم اتوبوس برود . جایی
دختر کشیشی از او پرسید : (( ایده هایت را برای موعظه از کجا می گیری ؟)) کشیش پاسخ داد : (( از طرف خداوند )) دختر گفت : (( پس چرا هر روز این مطلب را از میان نوشته
پادشاهی باغی داشت که خودش گیاهان و درختان آن را کاشته بود . روزی او به باغش رفت و دید گلها ، بوته ها و درختان خشک شده اند . پس در باغ شرقی به قدم زدن کرد تا نجوای
می گویند مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟ گفتند: مسجد می سازیم. گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا. بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش
عشق لیلی مجنون زبانزد است. این دو به خاطر داشتن دو قبلیه با تفاوت های فرهنگی و قبیله ای و مالی، اجازه دیدار یکدیگر را نداشتند. روزی لیلی تصمیمی میگیرد. تصمیم میگرد در روز مشخصی در قبلیه خود آش نذری
داستان اصلی “چرا جام مرا بشکسته لیلی؟” ادامه مطلب
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه : دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می
یک داستان ترسناک ولی جذاب !!! ادامه مطلب
روزی از ابو الحاج اقصری که استاد عارفی بود ،پرسیدند : استاد شما چه کسی است ؟ او پاسخ داد: استاد من حشره ی ریز سیاه رنگی است که بر روی فضله ی حیوانات می نشیند . افراد حاضر در
در دسامبر ۱۹۱۴ ، آزمایشگاه «توماس ادیسون»بر اثر آتش سوزی به کلی از بین رفت . او آزمایشگاه خود را در مقابل ف۲۳۸۰۰۰ دلار بیمه کرده بود ،در حالی که خسارت وارد شده ،متجاوز ازدو میلیون دلار بود. بسیاری از
روزی دختر سیاه پوستی در آمریکا به همراه والدین خود با هزار شوق و امید ، برای ثبت نام در کلاس اول به یکی از مدارس رفت . قانون مدرسه این گونه بود که از متقاضیان ورود به دبستان آزمون
در شهری فرمانده ی ارتشی بود که با سپاه عظیم خود شهر به شهر می گشت و همه چیز را تحت تصرف خویش در می آورد و اگر کسی سر راه او قرار می گرفت او را نابود می کرد
فرمانده خودخواه ،استاد با صلابت ادامه مطلب
شاگردی بود که استاد خود را بسیار دوست داشت و کارهای او را تحسین می کرد . با خود تصمیم گرفت که استاد را الگوی خود قرار دهد . فکر می کرد با انجام کارهای او می تواند علم ودانش
روزی نجاری همراه دستیار خود ، در جستجوی مصالح کار به شهری سفر کردند . در طول راه درخت قوی جثه ای دیدند ، به طوری که اگر پنج مرد دست خود رابه یکدیگر می دادند تا آن را در
صنعتگری با دقت بسیار دواتی ساخت . او تصمیم گرفت آن را تقدیم پادشاه کند و با این کار مورد توجه پادشاه قرار بگیرد . مرد سکاک در ابتدا به هدف خود رسید و مورد تشویق پادشاه قرار گرفت .این
خواستن ،توانستن است ادامه مطلب
روزی مردی تخم عقابی را پیدا کرد و آن را در آشیانه ی یک مرغ کرچ گذاشت .عقاب با دیگر جوجه ها سر از تخم بیرون آورد و با آن ها شروع به رشد نمود . عقاب در سراسر زندگی
روزی استاد فاضلی با شاگرد خود مشغول استراحت بود . پس از گذشت چند ساعت خربزه ا شیرین را از خورجین خود بیرون آورد و آن را دو قسمت کرد . نیمی از آن را به شاگرد خود داد .شاگرد
استاد فاضل شاگرد نادان ادامه مطلب
یکی از حکمای متأخر بنام مرحوم آقا محمد رضا قمشه ای اشعار بدیعی در سعه رحمت پروردگار دارد، در آن اشعار عقیده حکما و بلکه سعه مشرب عرفا را منعکس می کند، می گوید: آن خدای دان همه مقبول و
رحمت الهی از نظر محمد رضا قمشهای ادامه مطلب
حدیث سیزدهماهمیت نماز قال النبی صلی الله علیه و آله: ما من صلاه یحضر وقتها الا نادی ملک بین یدی الناس (ایها الناس) قوموا الی نیرانکم التی اوقدتموها علی ظهورکم فاطفئوها بصلاتکم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: