کلیپ
پادکست
متن
بسمالله الرحمن الرحیم
کارشناس: استاد مهدوی ارفع
عنوان: امید و امیدآفرینی، اعتماد به خدا
- برای اینکه انسان بتواند به حیات خود ادامه دهد، با سختیها و موانع مبارزه کند و به اهداف صحیح و دلخواه خود دست یابد، به انرژی محکم درونی نیاز دارد که از آن با عنوان امید یاد میشود.
- انسان ناامید، خودبهخود درجا میزند، دچار سکون و عدم حرکت میشود و تمامی فرصتهای موجود را نیز از دست میدهد. این در حالی است که انسان امیدوار، حتی با تهدیدها نیز مبارزه میکند و به قول حاج قاسم، آنقدر از دلِ تهدیدها فرصت درمیآورد که از خود فرصتها نمیتوانست اینقدر امکان به دست آورد.
در نهجالبلاغه نکات فراوانی درباره چگونگی حفظ امید، حرکت مداوم و عدم شکستن یا توقف در برابر مشکلات و موانع وجود دارد. مهمترین نکته که میتوان آن را به مثابه هدیهای در نظر گرفت، این است که همواره به یاد داشته باشیم یک قدرت لایزال و مطلق به نام خداوند پشتیبان ماست. او همه چیز را میداند، بر هر کاری قادر است و دلسوزتر و حکیمتر از مادر است. خداوند هرگز نمیخوابد و چرت نمیزند. کافی است ما با او هماهنگ شویم. تمامی مشکلاتی که پیش میآید، در واقع برنامهریزی اوست تا ما را در دلِ آنها رشد دهد و لذت رسیدن به پیروزی را برایمان چند برابر کند.
- یکی از موضوعاتی که در طول تاریخ زندگی بشر همواره عامل سردی، دلسردی، ناامیدی، ترس و دلهره بوده، مسئله رزق و روزی است. در این زمینه، امیرالمؤمنین علیه السلام مطالب مهمی در نهجالبلاغه بیان فرمودهاند.
از ایشان سؤال شد: «اگر خداوند درِ خانهای را به روی مردی ببندد، روزی او از کجا خواهد رسید؟» به عبارت دیگر، اگر کسی را در اتاقی محبوس کنند و در را قفل نمایند، چگونه روزیاش به او خواهد رسید؟
حضرت در پاسخ فرمودند: از همان جایی که مرگ او میآید.
این پاسخ به ما میآموزد که نگران نباشیم؛ خدایی که روزیرسان است، نه تنها مقدار روزی را تعیین کرده، بلکه راه رسیدن به آن را نیز میداند و تدبیر میکند.
در واقع، اعتماد به خدا و اطمینان به روزیرسان، انسان را از دست و پا زدن بیهوده، دلهره داشتن، تن به ذلت دادن، خدای ناکرده دست به حرام بردن و همچنین از بخل، حرص و طمع نجات میدهد.
همانگونه که خداوند به حضرت عیسی (ع) فرمودند تا سنگی بزرگ را در بیابان تکان دهد. وقتی حضرت عیسی (ع) با زحمت آن را جابهجا کرد، مورچهای را در زیر سنگ دید که دانهای جو در دهان داشت. خداوند فرمود: «عیسی، از دست این بندههایم چه کار کنم؟ منی که مورچهای را زیر سنگی به این بزرگی در بیابان فراموش نمیکنم، چرا میترسند که من رزقشان را فراموش کنم؟
بنابراین، وقتی پرسیده میشود اگر دری را بر روی کسی ببندند، روزیاش چگونه میرسد؟ پاسخ این است که از همان جایی که مرگش قرار است برسد». یعنی خداوند راهش را پیدا میکند و روزی را میرساند.