کلیپ
پادکست
متن
بسمالله الرحمن الرحیم
کارشناس: استاد مهدوی ارفع
عنوان: صبر و تاب آوری، روحیه ای مختلف انسان صبور
در ادامۀ بحث حکمت سیویکم نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین علی (ع) به ما میآموزند که چگونه اگر صبور نیستیم، صبور شویم و اگر هستیم، صبر و تابآوری خود را تقویت کرده و ارتقا بخشیم.
ایشان پس از آنکه جایگاه صبر را نسبت به ایمان، همچون جایگاه سر نسبت به بدن توصیف کردند، اکنون برای عملیاتی ساختن این مفهوم، آن را به چهار محور یا شاخۀ اصلی تقسیم میکنند.
صبر بر این چهار پایه استوار است:
- شوق (اشتیاق): اشتیاق به بهشت
- هراس (ترس): ترس از آتش جهنم
- زهد: بیرغبتی نسبت به دنیا و تعلقات آن.
- تَرَقُّب: در نظر داشتن و انتظار مرگ؛ یعنی توجه لحظه به لحظه به این حقیقت که رقیبی بیرحم به نام «مرگ» سایه به سایه ما را تعقیب میکند و به محض فرارسیدن اَجَل، ما را درمییابد.
حضرت هر یک از این چهار محور را به زیبایی توضیح میدهند.
ایشان دربارۀ اولین شاخه، یعنی اشتیاق به بهشت، میفرمایند: مَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّهِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ؛ یعنی: هر کس مشتاق بهشت باشد، شهوتها و خواهشهای نفسانی را از یاد میبرد.
- یکی از مهمترین عرصههایی که صبر باید خود را در آن نشان دهد، هنگام مواجهه با گناه و معصیت است. زمانی که شهوات برانگیخته شده و همه چیز برای ارتکاب گناه فراهم است، نیرویی درونی باید انسان را بازدارد و بگوید شأن انسانی تو برتر از آن است که خود را به این آلودگی بیالایی. این نیروی بازدارنده همان صبر است.
حضرت راه رسیدن به این صبر را تقویت «شوق به بهشت» میدانند.
برای درک بهتر این موضوع، میتوان به این مثال توجه کرد: دانشآموزی که مشتاق قبولی در بهترین دانشگاه و بهترین رشتۀ کشور است، از دو سال پیش از کنکور، با میل و ارادۀ خود، بسیاری از لذتهای آنی را کنار میگذارد. معاشرتهای زائد با دوستان، تماشای بیش از حد تلویزیون، استفاده از تلفن همراه، خواب زیاد و مهمانیهای غیرضروری را تعطیل میکند. این امور حرام نیستند، اما او برای رسیدن به هدفی والاتر، از این خواستههای دلش چشمپوشی میکند.
چه عاملی به او این قدرت را میدهد که خود را از این لذتها بازدارد؟
اشتیاق به قبولی در آن دانشگاه و آن رشتۀ خاص. به همین ترتیب، امیرالمؤمنین (ع) به ما میآموزند که اگر کسی شوق بهشت را در قلب خود بپروراند، این اشتیاق به صورت خودکار او را از شهوتها و گناهان بازمیدارد
منابع:
- حکمت ۳۱ نهچالبلاغه