دسته بندی :خاطرات

330 مقاله

یادداشت های دکتر عباس فروتن از جنگ شيميايي عراق

یادداشت های دکتر عباس فروتن از جنگ شیمیایی عراق

بچه های گردان توحید در جزیره مجنون  گردان توحید؛ جمعی از رزمندگان استان چهارمحال و بختیاری بود که در روز دوازدهم اسفند ماه ۱۳۶۲ با هلی کوپترهای «شنوک» وارد جزیره مجنون شدند و پس از دو روز آشنایی با منطقه، دفاع از خط مقدم در جزیره به آنها سپرده شد.

رزمنده

رزمنده

شهید سهراب نوروزی روزی در بین تعدادی از برادران بسیجی نشسته بودیم. شهید «نوروزی» هم بود. از جبهه  و روحیه رزمندگان سئوال شد. سهراب با حوصله تمام شروع کرد به توضیح  وگفتن خاطره، از مسائلی که دیده بود. همه با اشتیاق جذب حرفهایش شدند. او از حماسه ها و فداکاری

من «زاب» را گریستم

من «زاب» را گریستم

زاب رودخانه ای است در میان شمال و شرق شهرستان سردشت که بسیاری از روستاها را آبیاری می کند و نشانه ای از برکت و سرسبزی آن دیار است و مرحوم کامران سالمی، سوخته دلی از آن دیار که زندگی پر رنجی را پشت سر نهاد و با تلاشی پیگیر،

اولین بمب شیمیایی

اولین بمب شیمیایی

جزیره مجنون که آزاد شد، من هم جزو اکیپ های جمع آوری غنائم و تجهیزات، به آنجا اعزام شدم. یکی از روزهای آخر ماموریت، در حالی که یک کانتینر۱۲ متری را بُکسل کرده بودم به پشت خودوری تویوتا و داشتم برمی­گشتم به طرف مقر، وسط های راه دیدم جلوی ماشین

دفترچه خاطرات شهید حمید رضا مدنی قمصری

دفترچه خاطرات شهید حمید رضا مدنی قمصری

بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان   روزی که ما از تهران پادگان ولی عصر (عج) حرکت کردیم، همه خوشحال بودند که به جبهه اعزام می‌شوند ….. یک مقدار عقب‌تر و قبل از حرکت را بگویم: هنگامی که ما در پادگان امام حسین (ع) آموزش می‌دیدیم، قبل

من شاهد بمباران شیمیایی روستای بالک بودم

من شاهد بمباران شیمیایی روستای بالک بودم

مردم ده کار روزانه خود را شروع کرده بودند، زنان کارهای خانه را سامان می دادند و مردان عازم صحرا بودند. بعضی سوار بر الاغ بسوی تپه ها می رفتند تا از میان درختچه های بلوط سوختی و هیزمی تهیه کرده بیاورند، و بعضی گوسفندان را به چرا می بردند

خاطره خواندنی از جانبازی با 64 بار عمل

خاطره خواندنی از جانبازی با ۶۴ بار عمل

سیدعلی اکبر ابراهیمی، جانباز ۷۰ درصد جنگ، در گفتگو با خبرنگار فارس در اراک گفت: هشت سال دفاع مقدس، تنها جنگ با عراق نبود، بلکه جنگ با همه دنیا بود. وی که از زمان جنگ تحمیلی تا امروز، بیش از ۶۴ بار مورد عمل جراحی قرار گرفته و هر دو

خاطره ای از شهيد تقی مهدی هداوند

خاطره ای از شهید تقی مهدی هداوند

  تقی مهدی هداوند از سنگر بیرون آمد و لباس‌هایش را تکاند .از آتش دشمن خبری نبود. گویی آتش بس شده بود. ما هم هیچ عکس العملی نشان نمی‌دادیم. هرازگاه دشمن منطقه را می‌کوبید، اما آن روز هیچ خبری نبود. بچه‌ها از این سکوت تقریباً خسته شده بودند. این مطلب

مرثيه حلبچه

مرثیه حلبچه

تمامی مناطق وسیع آزاد شده طی عملیات والفجر ۱۰ را که زیر پا می گذاشتم، نهایتاً دلم را در میان محله های حلبچه می دیدم و مجبور به پای نهادن مجدد در آن مکان می شدم. ابتدا فکر می کردم غرق شدن در چنین جوی وابستگی به آن فضای آغشته

فرمانده گردان پلاکم راشکست

فرمانده گردان پلاکم راشکست

خاطره ای از جانباز غلامعلی نسائی گردان علی ابن ابیطالب  تیپ بیت المقدس وقتی دست نوشته های چمران را میخواندم آنجا که میگوید: «خدایا آنقدر سجده‌ام را طولانی می‌کنم تا مهره های کمرم بشکند آنقدر می ایستم تا پا هایم فرسوده شود» آن روز عاشقش شدم. اکنون پاهایم شکسته و

خاطرات شهید فاطمه حداد

خاطرات شهید فاطمه حداد

جانباز ۷۰ درصد اهل سردشت وعضو  انجمن مصدومین شیمیایی سردشت  که را در بعد از ظهر روز شنبه مورخه ۹/۱۲/۱۳۸۲ پس از قریب به ۱۶ سال تحمل درد و رنج ناشی از مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید.   خاطرات جانباز شهید را از زبا ن خودش می خوانیم……بسمه تعالی الهی

مخمل یادها

مخمل یادها

چند هواپیمای عراقی از آخرین شعاع غروب خورشید برای بمباران منطقه استفاده کرده، شروع به بمباران محدوده تصرف شده توسط بچه ها را کردند. چند راکت شیمیایی روی «شاخ شمیران» به قله نشست و دود زرد رنگ آن مثل سایه ای افیونی بر سر منطقه، چتر مرگ کشید. یکی از

خاطرات جانباز شيميايي سيد جليل افضلي

خاطرات جانباز شیمیایی سید جلیل افضلی

قبل از این که در بهمن ماه ۱۳۶۴ به منطقه عملیاتی جنوب اهواز اعزام شوم، در عملیات «امام مهدی» و «الله اکبر» در منطقه عملیاتی جنوب، غرب سوسنگرد، «رمضان» در منطقه عملیاتی شلمچه – شمال غربی خرمشهر و شرق بصره، «خیبر» در هورالهویزه – جبهه جنوبی جنگ و بالاخره «والفجر

بالاتر از عشق

بالاتر از عشق

دوربین به دست وارد دفتر مجله می‌شوم، هنوز چند قدمی نرفته‌ام که صدای  سردبیر را از پشت سرم می‌شنوم. خانم محسنی! بالاخره آمدید؟دستپاچه می‌گویم: ببخشید که دیر آمدم. ما به دیر آمدن شما عادت کرده‌ایم، خانم محسنی! نگاهم را به زیر می‌اندازم، می‌گوید: حالا وقت خجالت کشیدن نیست، امروز باید

از سخنان شهيد منوچهر مدق

از سخنان شهید منوچهر مدق

به  قول شهید رجایی، قبول مسئولیت باید یا از سر عشق باشد و یا از سر دیوانگی. ولی من به عین می گویم قبول مسئولیت تدارکات بچه‌های رزمنده و بسیجی هم عشق می خواهد و هم دیوانگی.  بدون عشق به اسلام، عشق به امام حسین (ع) انجام دادن وظایف طاقت

درد و  دل من

درد و دل من

دست نوشته‌ای از جانباز شهید مهندس حمیدرضا مدنی قمصری جانباز  (ج- ا – ن – ب – ا – ز )   ج: جانم را او داد و سپس با فرمان او بود که روحی در کالبدم دمیده شد و در جهان هستی زندگی‌ام را شروع کردم. ا:  آفریننده‌ای مهربان

90 روز در بيمارستان هاي اتريش در كما بودم

۹۰ روز در بیمارستان های اتریش در کما بودم

این جانباز ۷۰ درصد شیمیایی می گوید: آنچه می تواند یک جانباز شیمیایی را از پا بیاندازد، درک نادرست مردم از مصدومیت و مشکلات مصدومین شیمیایی است. نام: علی مسجدی نام پدر:اکبر تاریخ ومحل تولد:شهریور۱۳۴۶- کرمان تاریخ و محل اعزام:۱۳۶۱- کرمان مدت حضور در جبهه:۳۰ماه درصد مجروحیت: ۷۰ درصد شیمیایی

رنج نامه یک شیمیایی

رنج نامه یک شیمیایی

کیست که آلام استخوان سوز ما را بفهمد؟ عمران جنگ دوست بازمانده از خانواده ۱۳ نفری از فاجعه شیمیایی سردشت است… او امروز ۲۴ سال دارد و دانشجوی رشته ادبیات عرب دانشگاه مهاباد است و البته جانباز ۷۰ درصد شیمیایی.سینه اش اما زخمی است، زخمی از حادثه ای که چیزی

من سال هاست مرده ام

من سال هاست مرده ام

روایتی تلخ به بهانه فرارسیدن روز جهانی مبارزه با سلاح‌های شیمیایی: ما که حرف می‌زدیم مرگ آمد پشت پنجره، سرچسباند به شیشه و زل زل به پروین نگاه کرد که کنار شوهر و پسرهایش یونس و نریمان نشسته بود. پروین گفت: «دکترها گفتند ۱۰سال پیش باید می‌مردی. چطور هنوز زنده‌ای؟»

جانبازان شیمیایی مظلوم ترین بازماندگان جنگ هستند

جانبازان شیمیایی مظلوم ترین بازماندگان جنگ هستند

علی رضا یزدان پناه جانباز ۷۰ درصد شیمیایی می گوید: جانبازان شیمیایی مظلوم ترین قشر بازمانده جنگ هستند، چرا که ظاهری آرام و سالم دارند ولی دردهای درونی شان امان آنها را بریده است و کمتر کسی متوجه آن را می شود. سخنش را از اینجا آغاز کرد که متولد

گلايه از خويشتن ...

گلایه از خویشتن …

براستی چه جریان فکری مانع از بروز و گسترش فرهنگ ناب عاشقی در کشور اسلامی ما گردید ؟! آیا دشمن در نفوذ عوامل بدلی خود تا این حد موفق عمل کرده است که سراسر شبکه های تلویزیونی ، رادیویی و رسانه ای ما را در اختیار گرفته و به هر

پروانگان صميم

پروانگان صمیم

یکی از دانشمندان غربی می گوید هر جا مردی را دیدید که در زندگیش موفق است، بگردید اطراف او حتما زن موفقی را خواهید یافت. این باور، در مورد همسران جانبازان کاملا صدق می کند. مطمئن باشید اگر این پروانگان صمیم (پروانگان صمیم واژه ای است که بنیاد، همسران جانباز

طاقتم تمام شده ، آرزوی دیدار برادر شهیدم را دارم

طاقتم تمام شده ، آرزوی دیدار برادر شهیدم را دارم

دیدار با یک جانباز ۷۰ درصد شیمیایی (( سید محمد میر غنی )) * * * نام: سید محمد میر غنی تاریخ ومحل تولد: ۱۳۴۳ – گلستان تاریخ و محل اعزام:۱۳۶۵- شهرستان شاهرود مدت حضور در جبهه: ۲ سال درصد مجروحیت: ۷۰ درصد شیمیایی محل سکونت: استان گلستان – شهرستان

شوهرم را خيلي دوست دارم ...

شوهرم را خیلی دوست دارم …

همسرم بیش از۱۰ بار عمل جراحی شده است. ریه هایش آسیب شدیدی دیده و از لحاظ اعصاب هم دچار مشکل است. ما ۲۰ روز در هر ماه را در بیمارستان هستیم، با تمام مشکلاتی که در زندگی دارم، افتخار می کنم که همسر یک جانباز هستم. از دامن زن مرد

ارتباط فرزندان با والدين

ارتباط فرزندان با والدین

نکات کلیدی برای رابطه نوجوانان با والدین ۱. وقتی که والدین تان غیر منطقی هستند با آن ها بحث استدلالی نکنید، لبخنده زده و موافقت کنید. این کار باعث می شود تا احساس خجالت و گناه کنند. هنگامی که آن ها سرگرم صحبت با شما هستند، به کار دیگری مشغول

خاطرت آزادگان 12

خاطرت آزادگان ۱۲

خوابگاه یا باشگاه با تمام شدن نظافت، رفتیم داخل اتاق تا با کمی دویدن، بدنمان را برای شروع کلاس‌های رزمی گرم کنیم. اکثر بچه‌ها در این کلاس‌ها که از ساعت ۵/۸ تا ۱۰ صبح در همه‌ی اتاق‌ها تشکیل می‌شد، یک روز در میان شرکت می‌کردند. با این‌که کوچک‌ترین حرکت ورزشی،

خاطرات آزادگان 21

خاطرات آزادگان ۲۱

نامگذاری روزهای دهه فجر ما روزهای دهه‌ی فجر را نه مطابق با ایران بلکه به مقتضای مکان نامگذاری کرده بودیم. مثلاً یک روز به نام «اسیر و رسالتش» نام گرفته بود که تمامی برنامه‌ها در این روز به نحوی وظایف یک رزمنده‌ی اسیر را در قبال انقلاب اسلامی و خون

خاطرات آزادگان 20

خاطرات آزادگان ۲۰

مرکب در اردوگاه خودکار به ما نمی‌دادند. بچه‌ها گل‌ها را خشک می‌کردند و وقتی چند قطره آب‌جوش روی آن‌ها می‌ریختند، حالت جوهر می‌گرفت و با آن مطالب مورد نظرمان را می‌نوشتیم و یا دوده‌ی حمام را جمع می‌کردیم و با روغن «مازولا» مخلوط می‌کردیم، که این هم مرکب می‌شد و

خاطرات رزمندگان 19

خاطرات رزمندگان ۱۹

بر زخم‌های آشنا بغضم گرفته بود، با قطرت اشک من دانه‌های برف از پشت شیشه شبیه قطرات باران می‌شد. در حال خودم بودم که سنگینی دستی را روی شانه‌هایم احساس کردم برگشته و دیدم قاسم در حال خندیدن است. بغضم ترکید، سر بر روی شانه‌های قاسم گذاشتم و های‌های گریه

خاطرات آزادگان 18

خاطرات آزادگان ۱۸

 قرمز به رنگ خون شهدا بچه‌ها برای تهیه‌ی ورق نقاشی و مداد رنگی به صلیب سرخ وانمود می‌کردند که ما می‌توانیم با نقاشی خود را سرگرم کنیم. لذا در ملاقات‌ها به صلیب می‌گفتند ورق نقاشی و مداد رنگی می‌خواهیم. بعد از این که صلیب سرخ این چیزها را می‌آورد، بچه‌ها

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید