
پذيرش خويشتن
پادشاهي باغي داشت که خودش گياهان و درختان آن را کاشته بود . روزي او به باغش رفت و ديد گلها ، بوته ها و درختان خشک شده اند . پس در باغ شرقي به قدم زدن کرد تا نجواي آنان را بشنود و علت خشک شدنشان را بداند .
942 مقاله

پادشاهي باغي داشت که خودش گياهان و درختان آن را کاشته بود . روزي او به باغش رفت و ديد گلها ، بوته ها و درختان خشک شده اند . پس در باغ شرقي به قدم زدن کرد تا نجواي آنان را بشنود و علت خشک شدنشان را بداند .

می گویند مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟ گفتند: مسجد می سازیم. گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا. بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند ” مسجد بهلول

عشق لیلی مجنون زبانزد است. این دو به خاطر داشتن دو قبلیه با تفاوت های فرهنگی و قبیله ای و مالی، اجازه دیدار یکدیگر را نداشتند. روزی لیلی تصمیمی میگیرد. تصمیم میگرد در روز مشخصی در قبلیه خود آش نذری پخته و پخش کند. به همین دلیل در بین افراد

اين داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه : دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل

روزي دختر سياه پوستي در آمريکا به همراه والدين خود با هزار شوق و اميد ، براي ثبت نام در کلاس اول به يکي از مدارس رفت . قانون مدرسه اين گونه بود که از متقاضيان ورود به دبستان آزمون هوش مي گرفتند . دخترک در آزمون و مصاحبه باليني

در شهري فرمانده ي ارتشي بود که با سپاه عظيم خود شهر به شهر مي گشت و همه چيز را تحت تصرف خويش در مي آورد و اگر کسي سر راه او قرار مي گرفت او را نابود مي کرد . قدرت وعظمت سپاه اين ژنرال بي رحم شهر به

شاگردي بود که استاد خود را بسيار دوست داشت و کارهاي او را تحسين مي کرد . با خود تصميم گرفت که استاد را الگوي خود قرار دهد . فکر مي کرد با انجام کارهاي او مي تواند علم ودانش او را هم کسب کند . استاد لباس هاي سفيدرنگ

روزي نجاري همراه دستيار خود ، در جستجوي مصالح کار به شهري سفر کردند . در طول راه درخت قوي جثه اي ديدند ، به طوري که اگر پنج مرد دست خود رابه يکديگر مي دادند تا آن را در آغوش بگيرند ، نمي توانستند و ارتفاع آن به قدري

صنعتگري با دقت بسيار دواتي ساخت . او تصميم گرفت آن را تقديم پادشاه کند و با اين کار مورد توجه پادشاه قرار بگيرد . مرد سکاک در ابتدا به هدف خود رسيد و مورد تشويق پادشاه قرار گرفت .اين شادي و نشاط ساعتي بيشتر طول نکشيد ، زيرا خبر

روزي از ابو الحاج اقصري که استاد عارفي بود ،پرسيدند : استاد شما چه کسي است ؟ او پاسخ داد: استاد من حشره ي ريز سياه رنگي است که بر روي فضله ي حيوانات مي نشيند . افراد حاضر در مجلس گمان کردند که ايشان مزاح مي کنند . ولي

روزي مردي تخم عقابي را پيدا کرد و آن را در آشيانه ي يک مرغ کرچ گذاشت .عقاب با ديگر جوجه ها سر از تخم بيرون آورد و با آن ها شروع به رشد نمود . عقاب در سراسر زندگي خود ، چون تصور مي کرد که او نيز جوجه

روزي استاد فاضلي با شاگرد خود مشغول استراحت بود . پس از گذشت چند ساعت خربزه ا شيرين را از خورجين خود بيرون آورد و آن را دو قسمت کرد . نيمي از آن را به شاگرد خود داد .شاگرد در ميان خوردن خربزه بود که ، به استاد خود

در دسامبر 1914 ، آزمايشگاه «توماس اديسون»بر اثر آتش سوزي به کلي از بين رفت . او آزمايشگاه خود را در مقابل ف238000 دلار بيمه کرده بود ،در حالي که خسارت وارد شده ،متجاوز ازدو ميليون دلار بود. بسياري از تحقيقاتي که يک عمر براي آن ها ، زحمت کشيده

یکی از حکمای متأخر بنام مرحوم آقا محمد رضا قمشه ای اشعار بدیعی در سعه رحمت پروردگار دارد، در آن اشعار عقیده حکما و بلکه سعه مشرب عرفا را منعکس می کند، می گوید: آن خدای دان همه مقبول و نا مقبول ***من رحمة بدا و الی رحمة یؤل از

مقدمه برای مقدمه چهل حدیث نماز سخنی کاملتر و عمیقتر و جالبتر از مطالبی که در ابتداء باب نماز توضیح المسائل حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران آمده بود به نظر نرسید لذا آن را برگزیدیم به امید آنکه همه عاشقان اهل بیت (ع) و

حدیث سیزدهماهمیت نماز قال النبی صلی الله علیه و آله: ما من صلاة یحضر وقتها الا نادی ملک بین یدی الناس (ایها الناس) قوموا الی نیرانکم التی اوقدتموها علی ظهورکم فاطفئوها بصلاتکم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ گاه وقت نماز نمیرسد مگر اینکه فرشتهای در میان

مردي به ريييسش تلفن ميزند اما همسر رييس گوشي را برميدارد و ميگويد:((متاسفم او هفته ي گذشته فوت كرد.)) روز بعد مرد دوباره به رييس زنگ ميزند وهمسر رييس پاسخ ميدهد:((به شما گفتم او هفته ي گذشته فوت كرده است.)) باز هم روز بعد مرد به رييس زنگ ميزند و

کبر آدم را بي مزه ميکند.نديده اي بعضي ميوه ها وقتي بزرگ ميشوند از مزه مي افتند ديگر مشتري ندارند و گاهي هم به جاي اينکه به مصرف انسان درآيند خوراک گاو و گوسفند ها ميشوند. البته همين جا گفته باشم که آن افتادگي اي ارزش و بها دارد که

از يكي ميپرسند:((ميداني چرا غواصها از پشت در آب ميپرند؟)) ميگويد:((آخر اگر از جلو بپرند كه مي افتند داخل قايق!)) نكته:برداشت هاي مختلف و طرز فكرهاي مختلفي راجع به مسائل وجود دارد.مطمئن شويد كه شنونده منظور شما را به درستي درك كرده است.

قوطي شانسي در ظاهر نشان نميدهد که پر است يا پوچ.به همين خاطر بچه ها آن را بر ميدارند کنار گوش ميگذارند و حرکت ميدهند واز جنس صداي آن متوجه ميشوند که پوچ است يا پر. آدم ها هم درست شبيه قوطي هاي شانسي ميمانند يعني نشان نميدهند که مايه

نان سنگک تا خمير و خام است به سنگ ها حتي به ريزترين آنها ميچسبد اما همين که پخته شد خيلي راحت از همه ي آنها جدا خواهد شد. انسان هم همين طور است تا خام است دلبسته و وابسته است اما همين که پخته شد خيلي راحت از اين

روزي مرد جواني با خود مي گفت:((اين زمين مال من است…))((اين خانه ي من…))و… چون پير فرزانه اي چنين جملات را شنيد خنديد و گفت:((اين بسيار احمقانه است!تو خود هم از آن خود نيستي!)) نكته:شما واقعا مالك چيزي نيستيد بلكه تنها براي مدتي كوتاه آنها را در اختيار داريد و

ذره بين هر چيز ناچيز و کوچک را بزرگ ميکند. وجود نازنين رسول خدا(ص)نسبت به خوبي ها و لطف ديگران ذره بين وار رفتار ميکرد.”تعظم عنده النعمه و ان دقت” اگر کسي به او لطفي ناچيز ميکرد در نگاه او بزرگ مي نمود.

پادشاهي به داراالمجانيني رفت و در آنجا ديوانگان را تماشا ميكرد.در ميان آنها جوان خوش سيمايي را يافت كه به هيچ وجه علائم جنون در وي مشهود نبود.پادشاه از وي سؤالاتي كرد و جوابهاي مناسب شنيد.ديوانه به پادشاه گفت:((حالا من از شما يك سؤال مي كنم.)) پادشاه گفت:((بسيار خوب)) ديوانه

آب را ببين! هميشه آغوش آب باز است. دستان شما پاک باشد يا آلوده ميپذيرد. آينه را ببين! چهره زيبا باشد يا زشت ميپذيرد و برايش يکسان است. پيامبر(ص)مثل آب بود مثل آينه بود. “قد وسع الناس منه خلقه”همه از اخلاق خوش او برخوردار بودند

خارپشتي از يك مار تقاضا كرد كه بگذارد در لانه ي او ماوا گزيند.مار پذيرفت و او را به لانه ي تنگ و كوچكش راه داد.چون لانه ي مار كوچك بودخارهاي تيز خارپشت به بدن مار فرو ميرفت و او را اذيت ميكرد.اما مار از سر نجابت و مهمان دوستي

درخت انگوراگر بخواهد بيشتر رشد کند و بار و محصول بيشتري داشته باشد بايد تکيه کند آن هم بر تکيه گاهي محکم و رفيع و بلند. ما هم اگر بخواهيم در اين عالم رشد کرده و بار و حاصل بيشتري داشته باشيم بايد تکيه کنيم آن هم بر تکيه گاهي

عقربه هاي قبله نما را ببين که پيوسته لرزان اند مگر زماني که همسو با قبله باشند. دل آدمي نيز همين طور است لرزان و مضطرب است مگر اينکه با خدا همسو شود و همواره در ياد خدا باشد.پيامبر(ص)همواره دلي آرام داشت.چرا؟چون پيوسته در ياد خدا بود: “لا يقوم لا

یک طبيب اگر حاذق باشد همين جوري نسخه نمينويسد و يا دارو را تجويز نميکند مگر آنکه ضرورتي باشد. سخن هم مثل داروست.انسان بايد وقتي حرف بزند وقتي سخن بگويد که بخواهد دردي را درمان کند.((کان رسول الله لا يتکلم الا في حاجه)) رسول خدا(ع)جز در وقت ضرورت سخن نمي

آيا در استخر پر از چسب ميشود شنا کرد؟ شک و دودلي درست مثل استخر چسب است که در آن قدم از قدم نميتوان برداشت. قرآن آمده است تا ما را از ورطه ترديدها دو دلي ها و شک ها بيرون بکشد دست ما را بگيرد و به جايي برد