
حلقه قلابي , حَرَس خميني , حكم دزد , خريد موشك , حبانه قوطي كانه
حلقه قلابي روزي در آسايشگاه نشسته بوديم كه ناگهان چشمم به گيرهي پنجره افتاد كه از جنس برنج بود. به طرف پنجره رفتم و گيره را شكستم و با آن يك حلقه انگشتر درست كردم كه شباهت زيادي به حلقه طلا داشت و آن را براي يادگاري به انگشت كردم.