
نقد نظر خیام درباره علم و تقدیر الهی
منسوب به خیام است که: من می خورم و هر که چو من اهل بود *** می خوردن من به نزد او سهل بود می خوردن من حق ز ازل می دانست *** گر می نخورم علم خدا جهل بود سراینده این شعر پنداشته است که اراده انسان نسبت به
1497 مقاله

منسوب به خیام است که: من می خورم و هر که چو من اهل بود *** می خوردن من به نزد او سهل بود می خوردن من حق ز ازل می دانست *** گر می نخورم علم خدا جهل بود سراینده این شعر پنداشته است که اراده انسان نسبت به

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وَ مَا مِن دَابَّة فى الأَرْضِ إِلا عَلى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ یَعْلَمُ مُستَقَرَّهَا وَ مُستَوْدَعَهَا کلُّ فى کتَب مُّبِین؛ هیچ جنبنده اى در زمین نیست مگر اینکه روزى او بر خدا است، او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى داند، همه اینها

مساله جبر و تفویض از نخستین مسائل مطرح شده در تاریخ علم كلام مى باشد كه موجب تاسیس برخى حوزه هاى كلامى نیز گشته است. اهمیت این مساله به دلیل ابعاد گوناگون آن است. مى توان گفت كه عقلانى بودن بسیارى از عقاید دینى در گرو داشتن تصویر درستى از

اصولی که اثبات پیوستگی ضروری و عمومی بین حوادث و موجودات جهان بر آن ها متکی است، از این قرار است: قانون علت و معلول عمومی ضرورت علت و معلول سنخیت علت و معلول جهان هستی، همه به یک علت العلل (علت علت ها) منتهی می شود. 1- اصل اول،

ملائکه ای که اعمال انسان را ثبت و ضبط می کنند علمشان جدا از علم خدا نیست و شهادتشان جدا از شهادت خدا نیست. در کتاب آسمانی ما قرآن مجید فلسفه توحیدی الهی بر این اساس پایه گذاری و بیان شده است که تمام موجوداتی که مصدر أعمال هستند کارشان

در شیعه اصل عدل یکی از اصول دین است. در مقدمه کتاب عدل الهی گفته ایم که اصل عدل در فرهنگ اسلامی تقسیم می شود به عدل الهی و عدل انسانی. عدل الهی تقسیم می شود به عدل تکوینی و عدل تشریعی. عدل انسانی نیز به نوبه خود تقسیم می

علم، یكی از صفات جمال و كمال است و در ثبوت این صفت برای خداوند جای هیچ گونه تردیدی نیست. فلاسفه و متكلمان اسلامی (بلكه همه خداپرستان) بر این مطلب، اتفاق نظر دارند؛ با این حال، در حدود و چگونگی علم خداوند، اقوال و آرا، مختلف است. علم الهی را

عدالت در مفهوم وسیعش عبارت است از دادن حق صاحبان استحقاق بدون هیچ تبعیضی میان آنها. اگر حق هیچ صاحب حقی ادا نشود برخلاف عدالت است، همچنانکه اگر تبعیض شده و حق بعضی داده شود و حق بعضی دیگر داده نشود باز برخلاف عدالت است. اگر معلمی هنگام امتحان دانش

براى اثبات علم خداوند ادله متعددى اقامه کرده اند از جمله : الف) واجب الوجود مجرد است و هر مجردى به ذات خود عالم است پس واجب الوجود به ذات خود عالم است. دو مقدمه این برهان در فلسفه به صورت قاطع به اثبات رسیده است. در اینجا به همین

منزل وسیع : مسلمان اگر مى تواند خانه وسیعى را تهیه مى كند، كه از سعادت انسان وسعت منزل و دوستان زیاد است و خادمى نیز استخدام مى كند، زیرا این نیز از فضل و برترى است. امام صادق (ع) مى فرماید: من السعادة سعة المنزل؛ بزرگی خانه از نشانه

عدل الهی به این معنی است که موجودات جهان هر کدام در درجه ای از هستی و در درجه ای از قابلیت فیض گیری از خداوندند. از طرف خداوند نسبت به هیچ موجودی تا آن اندازه که امکان و قابلیت دارد از فیض دریغ نمی شود. هر موجودی هر چیزی

اگر ما چیزی را از قرآن کریم استنباط می کنیم، بعد، از ترس اینکه مبادا روزی علم خلافش را بگوید نمی توانیم بگوییم امروز استنباط نمی کنیم. حداکثر این است که قرآن ما این طور گفته، علم هم خلاف آن را گفته است. شما باید به ما ایراد بگیرید که

در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند. كمتر مردى است به پايه خديجه برسد، و هيچ مردى جز پيغمبر و على به پايه حضرت زهرا نمى رسد. حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبياء برترى دارد. اسلام در سير من الخلق

شناخت خداوند به عنوان امر کننده به عدل و بپادارنده آن ، اساسی ترین معرفتی است که رابطه بشر با خداوند در ادیان آسمانی بر آن استوار شده است. حتی اگر خدای فلاسفه، مثلاً محرک اول در نظر ارسطو که تنها با نیروی عقل و اندیشه بشر سر و کار

گفتگو در مسأله جبر و قدر از نیمه دوم قرن اول هجری رسما در میان متکلمین اسلامی آغاز و مورد تجزیه و تحلیل واقع شده. قدیمترین مسأله کلامی همین مسأله است. متکلمین نتوانستند این مسأله را درست تجزیه و تحلیل کنند و منحرف شدند: گروهی طرفدار جبر و گروهی طرفدار

در مورد زن و مقام زن نظریات تحقیر آمیزی ارائه شده است که دین اسلام تمام این نظریات را رد نموده است. یکی از نظریات تحقیر آمیز این است که زن از مایه ای پست تر از مرد آفریده شده است. اگر بخواهيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و

قرآن کریم می فرماید: آن عقرب گزنده جراره معاد که شما را می گزد، همان گزیدنی است که در دنیا در فلان ساعت مرتکب شدید. در حقیقت، هیچ چیزی معدوم نمی شود. هر چیزی که موجود شد یک وجهه اش معدوم می شود، یک وجهه دیگرش باقی است. وجود این

مفاهیمى كه حكایت از كمالات وجودى مى كنند و دلالتى بر هیچ نوع نقص و محدودیتى ندارند قابل اطلاق بر ذات مقدس الهى هستند و همه آنها را مى توان از صفات ذاتیه الهى بشمار آورد مانند نور و بهاء و جمال و كمال و حب و بهجت و دیگر

قرآن کریم تنها مجموعه قوانین نیست، محتویات قرآن صرفا یک سلسله مقررات و قوانین خشک بدون تفسیر نیست، در قرآن هم قانون است و هم تاریخ و هم موعظه و هم تفسیر خلقت و هم هزاران مطلب دیگر، قرآن همانطوریکه در مواردی به شکل بیان قانون دستورالعمل معین میکند در

بحث جبر و اختیار، خود به خود بحث عدل را به میان آورد زیرا رابطه مستقیمی است میان اختیار و عدل از یک طرف، و جبر و نفی عدل از طرف دیگر، یعنی تنها در صورت اختیار است که تکلیف و پاداش و کیفر عادلانه، مفهوم و معنی پیدا می

خواجه حافظ شیرازی درباره آفرینش عالم علوی و اختلاف ظروف و ماهیات و خلقت انسان که مجمع صفات خداست، چه خوب سروده است. اشعار حافظ در کیفیت پیدایش انسان و عالم ملکوت: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد *** عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

اشاعره به جای خداوند، در واقع ظالمان بشری را تنزیه نموده و تبرئه کرده اند زیرا ابتدایی ترین و روشن ترین نتیجه ای که از این طرز تفکر گرفته می شود این است که آنچه فلان ستمگر می کند، خودش نمی کند؛ بلکه خداوند می کند و چون خدا انجام

عطاء رزق و نعمت و منع از آن فقط با اراده خداى تعالى است. خداوند در قرآن مى فرماید: عموم نعمت ها از خداى سبحان است نه غیر او، پس تنها رازق خدا است و احدى در رازقیت، شریك او نیست، آن گاه از طریق رازقیت استدلال كرده بر ربوبیت

در آیات قرآن کریم، عادل بودن و قیام به عدل بعنوان یک صفت مثبت برای خداوند ذکر شده است یعنی در قرآن تنها به تنزیه خداوند از ظلم و ستم در آیات قرآن قناعت نشده است بلکه به طور مستقیم نیز صفت عدالت برای خداوند اثبات شده است چنانکه می

آزمایش خدا همگانى است از آنجا كه نظام حیات در جهان هستى نظام تكامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تكامل را مى پیمایند، حتى درختان استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مى دهند همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومى مى بایست

این آیات در حقیقت به عنوان دلدارى و تسلى خاطر پیامبر (ص) و بیان وظیفه و مسئولیت او نازل شده است و در واقع یکى از نتائج مهمى که از شرح داستانهاى اقوام پیشین گرفته مى شود همین است که پیامبر و به دنبال او مؤمنان راستین از انبوه دشمنان

آیات سوره صافات: در اواخر سوره صافات حاکمیت و منصور بودن انبیاء و پیام انبیاء آمده است (این مطلب با بیانهای مختلفی در قرآن گفته شده است): «و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین* انهم لهم المنصورون* و ان جندنا لهم الغالبون؛ و قطعا وعده ی (نصرت) ما برای بندگان فرستاده

در اخبار بسیاری وارد شده است که مؤمن که در دلش غل و غشی نیست، انکار ندارد،متظاهر به ریا نیست، و اگر در هر موضوعی حق را ادراک کند به انکار نمی پردازد و اعمال نیکو که از دستش برآید انجام میدهد؛ اگر احیانا غفلتی از او سر زده و

خداوند در سوره اعراف آیات 199 تا 203 در مورد وظائف رهبران الهی می فرماید:خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ* وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ* إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ* وَ إِخْوانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی

اشکالی که ممکن است در خصوص مسئله شفاعت به اذهان متبادر شود این است که آیا برداشتن عذاب از شخص مجرم در روز قیامت، بعد از آنکه خداوند وعده عذاب داده و بر حذر داشته است، یا عدل است و یا ظلم، اگر عدل باشد، پس اصل آن حکمی که