عطاء رزق و نعمت و منع از آن فقط با اراده خداى تعالى است. خداوند در قرآن مى فرماید: عموم نعمت ها از خداى سبحان است نه غیر او، پس تنها رازق خدا است و احدى در رازقیت، شریك او نیست، آن گاه از طریق رازقیت استدلال كرده بر ربوبیت و سپس بر مساله معاد و اینكه وعده خدا، به بعث و عذاب دادن كفار، و آمرزش مؤمنین صالح، حق است. البته در این آیات، تسلیتى هم براى رسول خدا(ص) هست. «ما یفتح الله للناس من رحمة فلا ممسك لها و ما یمسك فلا مرسل له من بعده و هو العزیز الحکیم؛ هر رحمتى را خدا به روى مردم بگشاید، كسى نمى تواند جلو آن را بگیرد و هر چه را امساك كند، كسى غیر از او قادر به فرستادن آن نیست و او عزیز و حكیم است» (فاطر/2). معناى آیه چنین است كه آنچه را كه خدا از نعمت هایش یعنى از ارزاق كه به بندگانش مى دهد در همه عالم، كسى نیست كه بتواند از آن جلوگیرى كند و آنچه را كه او از بندگانش دریغ مى كند و نمى دهد، كسى نیست كه به جاى خدا آن نعمت را به بندگان خدا بدهد. و چون معناى آیه این است، مقتضاى ظاهر این بود كه بفرماید: «ما یرسل الله للناس…» همچنان كه در جمله دوم فرمود: «فلا مرسل» و لیكن این طور نفرمود، و به جاى”یرسل” “یفتح” آورد، تا اشاره كند به اینكه رحمت خدا خزینه ها دارد، همچنان كه درمواردى دیگر این معنا را صریحا بیان كرده، و از آن جمله فرموده: «ام عندهم خزائن رحمة ربك العزیز الوهاب؛ و یا مگر خزینه هاى رحمت پروردگار عزیز و بخشنده تو نزد ایشان است؟» (سوره ص/ آیه 9).
و نیز فرموده: «قل لو انتم تملكون خزائن رحمة ربى اذا لامسكتم خشیة الانفاق و کان الانسان قتورا؛ بگو اگر شما مالك خزانه هاى رحمت پروردگارم بودید، مردم را از گرسنگى مى كشتید، و از ترس كم شدن آن انفاق نمى كردید و آدمی همواره بخیل است» (سوره اسراء/ آیه 100). و معلوم است كه تعبیر به”گشودن خزینه” از تعبیر به ارسال مناسب تر است و لذا تعبیر به فتح كرد، تا بفهماند آن رحمتى كه خداوند به مردم مى دهد، در خزانه هایى مخزون است محیط به مردم، و بهره مند شدن مردم از آن خزانه ها تنها و تنها محتاج به این است كه خدا در آن خزانه ها را به رویشان بگشاید، نه اینكه در نقطه دورى باشد تا از آنجا به سوى مردم ارسالش بدارد. و اگر از رزق و یا به عبارت دیگر از نعمت، تعبیر به”رحمت” كرد براى این بود كه دلالت كند بر اینكه افاضه حق تعالى ناشى از صرف رحمت است و بس، و توقع هیچ سود و كمالى براى خود ندارد، نه مى خواهد از افاضه نعمت به بندگان سودى ببرد، و نه كمالى به دست آورد. و در جمله: «و ما یمسك فلا مرسل له من بعده» – تعبیر به “بعد از او” اشاره به این است كه: خداى تعالى در منع، اول است، همان طور كه در اعطاء اول است. و جمله «و هو العزیز الحكیم» حكمى را كه در آیه شریفه آمده بود، به دو اسم عزیز و حكیم تقریر مى كند و مى فرماید: خدا هرگز شكست نمى خورد، نه در وقتى كه اعطا مى كند كسى هست كه جلو اعطایش را بگیرد، و نه در وقتى كه منع مى كند كسى هست كه منع كرده او را اعطا كند، براى اینكه عزیز و غالب است. و از سوى دیگر در آنجا كه اعطا مى كند اعطایش ناشى از حكمت و مصلحتى است كه مى بیند، و منع هم كه مى كند باز ناشى از حكمت و مصلحتى است كه در منع مى بیند، و خلاصه كلام، اعطا و منعش همه از روى حكمت است، به دلیل اینكه او حكیم است.
استدلال بر یگانگى خدا در ربوبیت، با بیان اینكه فقط او خالق است
«یا ایها الناس اذكروا نعمت الله علیكم هل من خالق غیر الله یرزقكم من السماء و الارض لااله هو فانی توفکون ؛ ای مردم! نعمت خدا بر خودتان را یاد کنید. آیا غیر از خدا آفریدگاری هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟ خدایی جز او نیست، پس چگونه (از حق) برگردانده می شوید؟» (فاطر/3). بعد از آنكه در آیه سابق اعطا و منع را مختص به خداى تعالى كرد، و فرمود كسى در این كار شریك خدا نیست، اینك در این آیه بر یگانگى خدا در ربوبیت استدلال مى كند و بیان استدلال چنین است كه اله و معبود تنها بدین جهت معبود است كه داراى ربوبیت است، و معناى ربوبیت این است كه مالك تدبیر امور مردم و همه موجودات باشد. و آن كسى كه مالك تدبیر امور خلق است، و این نعمت ها را كه مردم و غیر مردم در آن غوطه ورند، و از آن ارتزاق مى كنند، در اختیارشان قرار مى دهد، خداى تعالى است، نه این آلهه اى كه مردم اله خود گرفته اند، چون پدید آورنده آن نعمت ها، و نعمت خواران، خدااست، و خلقت هم منفك از تدبیر نیست – پس هرگز ممكن نیست كه خدا از تدبیر منفك باشد – بنا بر این، تنها خداى سبحان، اله شماست، و هیچ اله دیگرى جز او نیست، چون او پروردگار شماست، و با این نعمت ها كه در آن غوطه ورید امر شما را تدبیر مى كند، و دلیل اینكه به خاطر این نعمت ها رب و مدبر شماست، این است كه پدید آورنده و خالق نعمت ها او است، و نیز خالق آن نظامى كه در این نعمت ها جریان دارد او است.
با این بیانى كه براى حجت مزبور ذكر شد، روشن مى شود كه مخاطب در آیه شریفه وثنى ها و غیر وثنى ها مى باشند كه براى خدا شریك قائل شده اند، و در جمله «اذكروا نعمت الله علیكم»مراد از “ذكر” ورد زبانى نیست، بلكه مقابل نسیان، و به معناى یاد داشتن است. و مراد از “رزق” در جمله «هل من خالق غیر الله یرزقكم من السماء و الارض» هرچیزى است كه بقاى هستى مرزوق را امتداد مى دهد، كه مبدا آن آسمان و زمین است. آسمان با اشعه اجرام نورانى و با بارانهایش، و زمین با گرفتن آن اشعه و آن بارانها و رویانیدن گیاه و حیوان و سایر پدیده هایش و نیز با این تقریر روشن مى شود كه در آیه شریفه، ایجاز(مختصر گویى) لطیفى به كاررفته، چون اولا رحمتى را كه در آیه قبلى بود، برداشته به جایش در این آیه كلمه نعمت آورده، و ثانیا همین كلمه نعمت را مبدل به رزق كرده. و با اینكه مقتضاى سیاق دو آیه این بود كه بفرماید: «هل من رازق» و یا بفرماید «هل من منعم»، و یا «هل من راحم» هیچ یك از این تعبیرها را نفرمود، و به جاى همه آنها فرمود: «هل من خالق» تا اشاره باشد به برهان دوم، برهانى كه خصومت و لجاجت را از بین مى برد چون مشركین تدبیر عالم را كار آلهه خود مى دانستند و مى گفتند این آلهه هستند كه به اذن خدا، عالم را اداره مى كنند و اگر از ایشان بپرسند: آیا رازق و یا منعمى غیر از خدا هست؟ خصومت و نزاع خاتمه نمى یابد چون ممكن است در پاسخ بگویند بله آلهه رازق و منعمند، چون خدا تدبیر امور عالم را به آنها واگذار كرده است، ولى اگر از ایشان پرسیده شود: “آیاخالقى غیر از خدا هست؟”دیگر جز اعتراف به توحید چاره اى ندارند، چون با وصف خالق اشاره شده به اینكه رازق و مدبر تنها كسى است كه خالق رزق باشد و غیر خالق نمى تواند رازق باشد در نتیجه خصومت از بین مى رود و دیگر نمى توانند بگویند: آلهه هم خالقند، چون خود مشركین اعتراف دارند به اینكه غیر از خدا كسى خالق نیست تا بتواند از آسمان و زمین رزق ایشان را برساند.
«لا اله الا هو» – این جمله متعرض مساله توحید است و تعظیم خدا را افاده مى كند نظیر جمله «قالوا اتخذ الله ولدا سبحانه»كه مى فهماند جز خدا كسى معبود به حق نیست، چون كسى مستحق عبادت است كه بر شما انعام مى كند، و روزیتان مى دهد و او غیر از خدا نیست. «فانى تؤفكون» – این جمله توبیخى است متفرع بر برهان قبلى، یعنى حال كه امربدین منوال است و شما هم به آن اعتراف دارید، پس تا كى از حق روگردانى مى كنید، و به سوى باطل مى گرایید و از توحید به سوى شرك مى روید.
* * *
منبع :
آشنایی با قرآن 8 صفحه 23 و 24
الميزان جلد 17 صفحه 16