دسته بندی :داستان ها و حکمت ها

371 مقاله

هدیه امام حسین(ع)

هدیه امام حسین(ع)

هدیه امام حسین(ع) حضرت آیت الله اراکی رحمه الله علیه می فرمودند: شبی خواب امیرکبیر را دیدم؛ جایگاهی رفیع و متفاوت داشت پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟ با لبخند گفت: خیر سوال کردم : چون چندین فرقه ی ضاله را نابود کردی؟ گفت : نه

قاب خالی

قاب خالی

قاب خالی تازه عروسی کرده بودند. با چند تا از دوستان قرار گذاشتیم گل و شیرینی بخریم و برای تبریک به منزلشان برویم. خانه‌شان کوچک بود یک پذیرایی دوازده متری داشتند. روی دیوار بالای پذیرایی یک قاب بزرگ خالی بود. برای همه‌مان سؤال شده بود. تا حالا ندیده بودیم کسی

لالایی آرام‌بخش

لالایی آرام‌بخش

لالایی آرام‌بخش زن و شوهر پیری با هم زندگی می‌کردند. پیرمرد، همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیرزن هرگز زیر بار نمی‌رفت و گله‌های شوهرش را به‌حساب بهانه‌گیری‌های او می‌گذاشت. این بگو‌مگو‌ها همچنان ادامه داشت تا این‌که روزی پیرمرد فکری به سرش می‌زند و برای این‌که ثابت کند زنش

فقط به‌خاطر پسرت

فقط به‌خاطر پسرت

تحویل‌دار ﺑﺎﻧﮏ بودم. یک ﺭﻭﺯ پسربچه‌ای یک ﻗﺒﺾ آﻭﺭﺩ تا پرداخت کند. دقایق پایانی ﺳﺎﻋﺖ کار ﺑانک ﺑﻮﺩ. به او گفتم: ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ! وقتش گذشته، ﺳﺎﯾﺖ‌ها را بسته‌ایم. ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎوﺭ تا از تو بگیرم. پسر ﮔﻔﺖ: می‌دونی ﻣﻦ ﭘﺴﺮ کی هستم؟ اگر پدرم را هم بیاورم همین‌رو می‌گویی؟  ﮔﻔﺘﻢ:

تمام اسلام به بيست سنت

تمام اسلام به بیست سنت

مقیم لندن بود. تعریف می‌کرد که یک روز سوار تاکسی می‌شود و کرایه را می‌پردازد. راننده، بقیه پول را که برمی‌گرداند، بیست سنت اضافه‌تر می‌دهد! می‌گفت: چند ثانیه‌‌ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را

كدام را بايد دوست داشت؟

کدام را باید دوست داشت؟

مرد در حال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر پنج‌ساله‌اش تکه سنگی برداشته و بر روی ماشین خط می‌اندازد. مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون این‌که متوجه آچاری باشد که در دستش هست. در بیمارستان،

یکی از شیوه های امر به معروف

یکی از شیوه های امر به معروف

یکی از شیوه های امر به معروف داستان امر به معروف در خصوص اهنگ گوش دادن موقع اذان: نزدیکی‌های نماز مغرب بود. سوار اتوبوس شده بودیم. هنوز چنددقیقه‌ای از حرکت نگذشته بود که راننده، سیستم صوتی خودرو را روشن کرد. خواننده‌های آن‌طرف آبی شروع به خواندن کرده بودند که سروکله

اگر جواب صحیحی ندهد می‌کشمش!

اگر جواب صحیحی ندهد می‌کشمش!

مثل همه ایستاده بود تا سؤال بپرسد اما نه مثل همه! از خوارج بود. به دوستش گفته بود: « اگر جواب صحیحی ندهد می‌کشمش. گمان می‌کند چون فرزند رسول خداست، می‌تواند ولیعهدی طاغوت زمان را بپذیرد.» ـ بپرس. جوابت را خواهم گفت، اما به شرطی! ـ به چه شرطی؟ –

سرمایه‌گذاری

سرمایه‌گذاری

سرمایه‌گذاری مرحوم آیت‌الله سید مجتبی موسوی لاری از عالمان خودساخته و با اخلاص بودند که تأثیرات بسیاری در گرویدن مردمان زیادی از سراسر دنیا به مکتب اهل‌بیت داشتند. عالمانی که به بسیاری از کشورهای اروپایی و آفریقایی و حتی آمریکایی رفته‌اند، این سخن را تصدیق می‌کنند. مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی

من رضا هستم

من رضا هستم

من رضا هستم فطرت انسان‌ها همیشه به سمت خوبی‌ها گرایش دارد. کارل فراز بنته تاجر و اقتصاددان آلمانی است او که در جریان سفر خود به ایران به مشهد‌الرضا نیز سفر کرده بود، بعد از چندی با ادای شهادتین در حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) به دین اسلام گروید و

حتی دکمه!

حتی دکمه!

حتی دکمه هیچ‌وقت لباس خارجی به تن نمی‌کرد  و از خیاط می‌خواست که با پارچه‌های تولید داخل برایش لباس بدوزد. آن‌‌موقع در ایران دکمه تولید نمی‌شد و خیاط از دکمه خارجی استفاده کرده بود. ایشان از خیاط خواسته بود که با قیطان دکمه درست کند. نمونه‌ای از لباس ایشان در

درمان خرابی دندان و زبان در خواب و بیداری

درمان خرابی دندان و زبان در خواب و بیداری

شخصی به نام ابواحمد، عبداللّه صفوانی حکایت کند: روزی به همراه قافله‌ای از خراسان عازم کرمان شدم ، در بین راه دزدان و راهزنان ، راه را بر ما بستند و تمام اموال و وسائل ما را غارت کرده و به یغما بردند. در این میان ، یکی از همراهان

داستان کوتاه از زندگی باقر العلوم (ع)

داستان کوتاه از زندگی باقر العلوم (ع)

امام محمد باقر(ع) پنجمین اختر فروزان آسمان امامت و هفتمین گوهر عرش عصمت است. او شکافنده و تبیین کننده علوم اسلامی است. امامی که سراسر زندگی‌اش نور بود و همه لحظات عمر با برکتش، در راه ارشاد و هدایت انسان‌ها صرف شد. سرتاسر زندگی امامان ما پر از درس های

حافظان محیط‌ زیست

حافظان محیط‌ زیست

حافظان محیط‌ زیست در روزهایی که زمین گرم‌تر می‌شود و پوشش‌های خاص گیاهی از بین می‌روند و مردم در جای‌جای کشور با آلودگی هوا دست‌وپنجه نرم می‌کنند، بعضی هستند که قلبشان برای طبیعت می‌تپد و فارغ از پست‌های اینستاگرامی و شعارهای بی‌هدف، قدمی برای حفظ محیط‌زیست برمی‌دارند؛ یک عروس بوشهری

من لقمه هستم

من لقمه هستم

من لقمه هستم آدم‌ها شاید برای حفاظت از موقعیت‌های اجتماعی خود نتوانند به‌راحتی دست به انتقاد بزنند، اما عروسک‌ها می‌توانند با زبان شیرینشان درباره هر آسیب فردی و اجتماعی صحبت کنند. به‌تازگی عروسکی به نام لقمه در فضای مجازی مشهور شده که بسیار شبیه عروسک‌گردان خود محمد لقمانیان است، او

چاه‌کن مدرسه‌ساز

چاه‌کن مدرسه‌ساز

چاه‌کن مدرسه‌ساز شنیده بودم برای بخشش، جیب پر لازم نیست، قلب لازم است. جیب پر از پول می‌تواند راه کار خیر را هموار کند اما برای انجامِ یک کار خدا پسندانه قبل از پول باید قلبی سرشار از ایمان، نور و مهر داشت. شاهد این حرف محمدحسین چاحوضی چاه‌کن است،

نباید زندگی را پیش‌خور کرد!

نباید زندگی را پیش‌خور کرد!

عزت مؤمن ارزشی والاست. در بعضی از روایات آمده است که وام نگیرید؛ زیرا غصه شب است و ذلت روز؛ «إِیاکمْ وَالدَّینَ فَإِنَّهُ هَمٌّ بِاللَّیلِ وَذُلٌّ بِالنَّهَارِ»۱ شب غصه می‌خوری که وقت قسطش رسیده است، روز طلبکار صدا می‌زند که سلام‌علیکم! امری ندارید با ما؟! یعنی بیا! قسطت عقب‌افتاده است!

من همه‌جا پزشکم

من همه‌جا پزشکم

پزشک است اما پزشک است اما بعد از فارغ‌التحصیلی به‌جای رفتن به کلینیک‌های معتبر پایتخت راهی دیار خود شد تا دینش را به مردمانِ زحمتکش آن‌ ادا کند. او می‌گوید: «از همان روز اول که به شهرم بازگشتم هیچ‌گاه به فکر تأسیس مطب نبودم و معتقدم همه جای شهر می‌تواند

هدیه برای مادر

هدیه برای مادر

هدیه برای مادر زندگی مادر‌ها در ایام نه‌چندان دور با سلام به گل‌ها شروع و با آب‌پاشی جوانه‌ها تمام می‌شد اما حالا از آن گل‌ها و از آن مادرها فقط خاطره مانده است. دکتر طیران اما چند سال پیش تصمیم گرفت تا دوباره خاطره‌ها را به روزمره‌ها تبدیل کند و

نامه ای برای یزدی

نامه ای برای یزدی

نامه در اوایل تحصیل من، وضع معیشتی طلاب بسیار سخت بود. من حساب کرده و دیده بودم که نان و شکر، مقرون به‌صرفه‌ترین غذاست و از ‌این‌رو غالباً نان و شکر می‌خوردم. پس از مدتی که زندگی خود را با نان و شکر سپری کردم، دیدم که پول این را

قصه بچه‌های کربلا

قصه بچه‌های کربلا

کاروان به کربلا رسید. شترها زانو زدند و بارهایشان را خالی کردند. بچه ها از روی شتر ها و اسبها پیاده شدند. بزرگترها خیمه ها را برپا کردند. بچه ها خیلی خوشحال شدند. امشب می توانستند توی خانه های چادری بخوابند. آن طرف تر یک رودخانه ی پر از آب

ملت انطاکيه

ملت انطاکیه

در داستان حضرت موسی‌بن عمران(ع) چنین آمده است که او با تلاشهای پیگیر خود به تدریج برستمگران پیروز شد و پرچم توحید وعدالت را در نقاط مختلف زمین به اهتزاز درآورد حضرت موسی(ع) برای نجات ملت انطاکیه راهی جز سرکوبی ستمگران و فتح آن سرزمین نمی‌دید برای اجرای این امر

آقا و خانم

آقا و خانم

وقتی صدا می‌زد «فاطمه خانوم» دلت آب می‌شد. وقتی موقع حرف زدن می‌گفت «آقا محمد» فکر می‌کردی در مورد چه شخص مهمی حرف می‌زند. از همان روز اول که بچه‌هایش به دنیا آمدند محدثه خانوم و محمد آقا بودند، مادر با رفتارش اجازه نمی‌داد کسی اسمشان را بدون پسوند و

حساب و کتاب کوفیان

حساب و کتاب کوفیان

فرحناز ایوبی همه‌چیز از ده سال پیش شروع شد؛ همان سالی که توی پست آرزوهای وبلاگم نوشتم «کربلا». همان سالی که سر کوچه‌مان یک دفتر خدمات زیارتی بود. همان سال یک کار با حقوق مکفی! پیدا کرده بودم و داشتم بخشی از درآمدم را پس‌انداز می‌کردم. دلم چندتکه طلا می‌خواست.

زيارت امام رضا

زیارت امام رضا

الان که این دلنوشته را می نویسم خوابگاهم نشستم کسی نیست و من تنهایم و زمان را مناسب دیدم تا کمی با خودم خلوت کنم. نه! نه! بگذارید به عقب برگردم یک روز غروب تو خونه بودم و مشغول شستن ظرف ها بودم و تلوزیون روشن بود و گوشم به

رو برگردانی باخته‌ای!

رو برگردانی باخته‌ای!

فردوس ایوبی برای من سفر به کربلا بیشتر رؤیا بود تا هر چیز دیگر؛ در خیالات خودم هم احتمال پیش‌آمدنش را نمی‌دادم، به‌ویژه آن‌که سال‌ها قبل گذرنامه را به نیت کربلا گرفته و نرفته بودیم. اکنون درست زمانی که آه در بساط نداشتیم و شرایط زندگی برای سفری دست‌کم ده

نمی‌خواهم زندانبان باشم

نمی‌خواهم زندانبان باشم

زهرا کاردانی زندگی ما با زیارت اربعین شکل گرفت؛ همه‌چیز از آن‌جا شروع شد که همسرم وسط جلسات خواستگاری‌مان بلند شد و رفت زیارت اربعین. در جلساتی که قبل از زیارتش با هم صحبت می‌کردیم چندان نظر مثبتی نسبت به او نداشتم، اما وقتی برگشت خیلی عوض ‌شده بود. ظاهر

گفتگوي دخترك با خدا

گفتگوی دخترک با خدا

دخترکی با ناز به خدا گفت: چطور زیبا می آفرینیم و انتظار داری خود را برای همگان نمایان نکنم خدا گفت: زیبای من تو را فقط برای خود آفریدم. دخترک چشم نازک کرد و گفت: خدا بخل نمی ورزد بگذار آزاد باشم. خدا چادر را هدیه کرد و دخترک گفت:

برخی

برخی

 بهاره ماشینش را جلوی خانه پارک کرد. از پله‌ها بالا می‌رفت که ملوک‌خانوم را دید، همسایه‌ طبقه اول را که هن‌هن‌کنان از پله‌ها بالا می‌آمد و به جان آسانسور خراب غر می‌زد. ملوک خانوم که بهاره را دید، لبخندی زد و به‌سرعت گفت: خدا خیرت بده مادر! بیا بیا اینارو

بلیت رایگان ویلایی‌ها

بلیت رایگان ویلایی‌ها

بلیت رایگان ویلایی‌ها همراه خانواده برای تماشای فیلم ویلایی‌ها به سینما رفته بود. فیلم آن‌قدر جذاب و خوب و ارزشمند بود که فکر می‌کرد همه‌ ایران باید تماشایش کنند. چند روز بعد که آمار فروش فیلم را دید تعجب کرد. ویلایی‌ها با استقبال چندانی روبه‌رو نشده بود. نمی‌دانست چه کند

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید