دسته بندی :رزمندگان

145 مقاله

آداب جبهه 4

آداب جبهه ۴

حلالیت خواستن طلب حلالیت و تقاضای شفاعت بچه‌ها از هم، رایج‌ترین عباراتی بود که دائم در بین آن‌ها مبادله می‌شد. مثل: «التماس دعا» در پشت جبهه. منتهی مثل همه چیز دیگر در شب‌های عملیات این کار صورت دیگری به خود می‌گرفت. واقعاً‌ بچه‌ها به هم التماس می‌کردند و عاجزانه از

آداب جبهه 1

آداب جبهه ۱

آب متبرک ارادت همه‌ی نیروهای بسیجی به امام (ره) بر عالم و آدم آشکار بود و در همان حال آن‌قدر مشتاق بودند که به امید درک محضر آن منجی به شرط گرفتن نقطه‌ای خاص و استراتژیک از دست دشمن جان می‌دادند و برای چشیدن قطره‌ای آب از یک تانکر چند

طنز 24

طنز ۲۴

چشم دل هر شب وقت خواب که می‌شد، بساطی داشتیم. بعضی‌ها خوش خواب بودند و برخی پیربی‌خواب. قرار گرفتن این دو گروه در کنار هم کمی وضعیت را دشوار می‌کرد. عده‌ای می‌نشستند دور هم و شروع می‌کردند به حرف زدن. آن‌هایی که در رختخواب بودند به کسانی که گرم گفت‌وگو

طنز 23

طنز ۲۳

الغیبه اشد من الکارهای بدبد مراسم صبحگاهی بود. روحانی گردان راجع‌به واجبات و محرمات صحبت می‌کرد. با بچه‌ها خیلی صمیمی‌ بود. برای همین هم در کلاس درس و یا مراسم متکلم وحده نبود و بقیه مخاطب. مثل معلم و کلاس‌های اول و دوم دبستان غالباً مطلب را ناتمام می‌گذاشت و

طنز 22

طنز ۲۲

الهی حرامتان باشد آن شب یکی از آن شب‌ها بود، بنا شد از سمت راست یکی‌یکی دعا کنند، اولی گفت: «الهی حرامتان باشد.» بچه‌ها مانده بودند که شوخی است، جدی است، بقیه دارد یا ندارد، جواب بدهند یا ندهند؟ که اضافه کرد: «آتش جهنم» و بعد همه گفتند: «الهی آمین.»

طنز 21

طنز ۲۱

از خوف خدا غش کرده اگر کسی بی‌موقع در میان جمع می‌خوابید، خصوصاً اگر این شخص بعد از سلام نماز خوابش می‌برد یا مثلاً در مراسم دعای کمیل، دعای توسل یا زیارت عاشورا که نوعاً بعد از نماز صبح برگزار می‌شد و به گوشه‌ای می‌افتاد و از خود بی‌خود می‌شد

طنز 20

طنز ۲۰

اللهم الرزقنا توفیق الپارتی وقتی آشپز مراعات حال برادران سنگین وزن _ هیکل تدارکاتی _ را می‌کرد و غذایشان را یک کم چرب‌تر می‌کشید، یا میوه‌ی درشت‌تری برایشان می‌گذاشت، هر کس این صحنه را می‌دید، به تنهایی یا دسته جمعی و با صدای بلند و شمرده شمرده شروع می‌کردند به

طنز 19

طنز ۱۹

اللهم العن ابن مرجانه دوستی داشتیم که حاضر جواب بود. یکی از دوستان که با او صمیمی‌تر بود، گفت: «ما را که سر دعاهایت فراموش نمی‌کنی؟» جواب داد: «هرگز! شما را به طور خاص یاد می‌کنم» بچه‌ها که می‌دانستند حرف او خالی از مزاح نیست،‌ پرسیدند: «حالا چه مواقعی بیشتر

طنز 18

طنز ۱۸

بلبلیش که بلبلی صدای خوبی داشت. وقتی می‌خواند لذت می‌بردیم، اما وانمود می‌کردیم که دوست نداریم او بخواند و می‌گفتیم: «از صدات خوشت می‌آد؟ برو بیرون چادر. آن طرف خاکریز برای سربازهای عراقی بخوان!» و او می‌گفت: «چه‌قدر بنده‌ی ناشکری هستید. مثل بلبل برایتان می‌خوانم، آن‌وقت شما این حرف‌ها را

طنز 17

طنز ۱۷

برق سه فاز روزی از محمد در مورد روحیه‌ی رزمندگان سؤال کردم. گفت: «روحیه‌ی رزمندگان ما مانند برق سه‌فازی است که وقتی مزدوران عراقی را می‌گیرد، آنان را به علت نداشتن تقوا، خشک می‌کند و از پا درمی‌آورد». منبع :کتاب سیرت شهیدان راوی : محمد حبیبی بوی دهان در جریان

طنز 16

طنز ۱۶

تکلیف بنده‌ی خدا بی‌صبر بود و کم‌طاقت. از بس از روحانی گردان پرسیده بود: «حاج آقا تکلیف ما چیست؟ ما باید چه‌کار کنیم؟» او را هم خسته کرده بود. تا این‌که یک شب که همه جمع بودیم، دوباره شروع کرد و گفت: «پس حاجی جان تکلیف ما چیه؟» حاج آقا

طنز 15

طنز ۱۵

چهار کلمه، چهار شخص بچه‌ها طبق آداب جبهه، روی چهار تکه کاغذ، کلمات اسیر، مجروح، شهید، سالم را نوشته، هر کس یکی را برداشت. فرد «سالم» گفت: بله، اگر قرار باشد ما هم شهید شویم، چه کسی از کیان اسلامی محافظت کند؟ معلوم است ما برای خدا مهم هستیم، شاید

طنز 14

طنز ۱۴

خودت بخوان در لشگر نجف روحانی بی‌رودربایستی داشتیم وقتی به او می‌گفتیم: «حاج آقا ما را برای نماز شب از دعا فراموش نکن و جزو آن چهل مؤمن قرار بده»، صاف و پوست‌کنده می‌گفت: «چشمت کور خودت بلند شو بخوان.» منبع :فرهنگ جبهه _ شوخ طبعی ها جلد ۳ صفحه

طنز 13

طنز ۱۳

دودوتا وقتی جانشین گردان برای جلسه وارد شد، یکی از بچه‌ها که با خلق و خوی مسئولین در جبهه آشنا بود و می‌دانست که آن‌ها هیچ علاقه‌ای به تعریف ندارند و بیشتر موافق روابط دوستانه هستند، رو به جمع کرد و گفت: برای سلامتی برادر فلانی همه با هم دودوتا!

طنز 12

طنز ۱۲

ریز، تیز، تمیز وقتی عملیات نمی‌شد و جابه‌جایی صورت نمی‌گرفت، نیروها از بی‌کاری حوصله‌شان کم می‌شد. نه تیر و ترکشی، نه شهید و مجروحی و نه سرو صدایی، منطقه یکنواخت و آرام بود. آن موقع بود که صدای همه درمی‌آمد و بعضی‌ها دست به سوی آسمان بلند کرده و می‌گفتند:

طنز 11

طنز ۱۱

سنگر بگیر، سنگک همیشه خدا، تو راه تدارکات بود، یا می‌رفت چیزی بگیره، یا چیزی گرفته بود، داشت می‌آورد. بچه‌های دسته هم که او را این همه راغب اموری از این قبیل می‌دیدند، ریش و قیچی را داده بودند دست خودش. او از صبح تا شب گوش به زنگ بود

طنز 10

طنز ۱۰

سلامتی فرماندمان خبر خوش عملیات همه‌جا رسیده بود، و بچه‌ها باید این وجد و نشاط و از خود بی‌خودی را یک جوری بروز می‌دادند، چه کسی بهتر از فرمانده‌ی تیپ که تا چند دقیقه‌ی دیگر می‌خواست سخنرانی کند. هنوز پای کار و پشت میکروفون که چه عرض کنم! بلندگوی دستی

به سوى جنگ و جهاد

به سوى جنگ و جهاد

سرانجام وقت انتخاب فرا مى رسد، و رزمنده پیکار جوى مسلمان مى خواهد به آنچه که در فکر اوست عینیّت بخشد، و بدان جامه عمل بپوشند، گویا بسان تشنه اى مى ماند که به دنبال آب مى گردد، و همین اندازه را نیز مقامى بس بالا و والاست، چون او

آمارگير وسواسی

آمارگیر وسواسی

آمار وقتی سوت آمار به صدا در می‌آمد، هر کس مشغول هر کاری بود، می‌بایست از آن کار دست می‌کشید و سر صف آمار حاضر می‌شد. مشغول اصلاح سر یکی از بچه‌ها بودم. دور سرش را کاملاً اصلاح کرده بودم و داشتم مقدار مویی راکه روی پیشانیش بر جا مانده

مكانيكي مفتي , مقر چكمه‌اي , من و كلاهم , مگس‌پراني , منحني زن ابتكاري

مکانیکی مفتی , مقر چکمه‌ای , من و کلاهم , مگس‌پرانی , منحنی زن ابتکاری

مکانیکی مفتی غذای گردان را با ماشین می‌بردم که گلوله توپی نزدیک ماشین اصابت کرد و چرخ جلوی آن پنچر شد. آمدم پنچری بگیرم، متوجه شدم سیلندر ماشین هم با ترکش سوراخ شده و آب زیادی از آن خارج شده است. مجبور بودم هر طوری هست حرکت کنم و غذا

ميدان مين , مين پدالي , مين سرنگي , مين زودپز , موشهاي هور

میدان مین , مین پدالی , مین سرنگی , مین زودپز , موشهای هور

میدان مین وقتی به هر دلیل مهمات کافی از جمله مین برای حفاظت منطقه در اختیار نداشتیم ،قوطی‌های خالی کمپوت را روی آتش می‌انداختیم تا رنگ آن‌ها تغییر کند و نرم شود بعد با یک قطعه چوب آن را به شکل «مین سوسکی» یا هر شکل دیگری در می‌آوردیم و

مين كمپوتي , مين‌هاي كوهستاني , مين كمپوتي , نارنجك چسبي , نارنجك خمپاره‌ 81

مین کمپوتی , مین‌های کوهستانی , مین کمپوتی , نارنجک چسبی , نارنجک خمپاره‌ ۸۱

مین کمپوتی زمستان‌ها در غرب به علت بارش سنگین برف و باران امکان کار گذاشتن مین در زمین بسیار ضعیف بود. بنابراین لازم بود به گونه‌ای از تحرکات دشمن آگاه شویم فرمانده گروهان آن روز از ما خواست هرچه قوطی خالی کنسرو و کمپوت وجود دارد جمع‌آوری کنیم و بعد

نارنجك كشي , نارنجك طنابي , نارنجك شيشه‌اي , نارنجك خمپاره‌اي , نارنجك كلوخي

نارنجک کشی , نارنجک طنابی , نارنجک شیشه‌ای , نارنجک خمپاره‌ای , نارنجک کلوخی

نارنجک کشی بچه‌ها موقع عقب‌نشینی اهرم نارنجک را با کش بسته و بعد ضامن آن را می‌کشیدند و آن را در ماشین یا سنگرهای اصلی یا اجتماعی می‌گذاشتند. بعد از چند روز این کشها که عمدتاً مستعمل بودند پوسیده و پاره می شد و نارنجک یکبار دیگر منفجر می‌شد. شیوه‌ی

نارنجك‌انداز , نارنجك كمان , نبرد بيل با موشك , نامه‌هاي پيشتاز , نبرد ايذايي

نارنجک‌انداز , نارنجک کمان , نبرد بیل با موشک , نامه‌های پیشتاز , نبرد ایذایی

نارنجک‌انداز در پایگاه حسن نوران، هر شب کردهای ضد انقلاب به ما حمله می‌کردند. تصمیم گرفتم دستگاهی بسازم که نارنجک دستی را با فاصله بیش از صدمتر پرتاب کند. این کار را با یک لوله خمپاره ۶۰، یک فشنک دوشکا و یک قطعه سیم مفتول انجام می‌دادیم و با این

نقل و انتقال , نخ و ماشه , نخود و نارنجك , نقل قول مستقيم , نبرد بيل با موشك

نقل و انتقال , نخ و ماشه , نخود و نارنجک , نقل قول مستقیم , نبرد بیل با موشک

نقل و انتقال یکی از فرماندهان در قصر شیرین با خبر شده بود که دشمن قصد عملیات دارد و نیروی زیادی هم برای مقابله با آن‌ها در خط نبود. از ترفند خاصی استفاده کرد، به این صورت که تعدادی ماشین را با چراغ روشن از عقبه به محور و بعد

ورزش باستاني در منطقه , نيروهاي ثابت ,  نيروي زرهي , نور چراغ همسايه , نگهبانان فرضي

ورزش باستانی در منطقه , نیروهای ثابت , نیروی زرهی , نور چراغ همسایه , نگهبانان فرضی

ورزش باستانی در منطقه در جبهه برای ساخت میل زورخانه در داخل پوکه خالی توپ ۱۰۶، میله‌ای قرار می‌دادند و اطراف آن را گچ و خاک می ریختند که بعد از خشک شدن بتوان از آن بهره‌برداری کرد. تخته شنایشان از جنس چوب جعبه‌های مهمات بود. کباده را از پلیت

هدايت بيل مكانيكي , يادگاري , هيهات , همراه نمازشب خوان , هور، معدن موش

هدایت بیل مکانیکی , یادگاری , هیهات , همراه نمازشب خوان , هور، معدن موش

هدایت بیل مکانیکی در عملیات والفجر۸ روی جاده ام‌القصر، در دو طرف جاده با بیل مکانیکی باید خاکریزهای کوچکی به عنوان ترکش‌گیر زده می‌شد و این کار با توجه به حجم آتش کار سختی بود. یکی از بچه‌های جهاد برای در امان ماندن از ترکش‌ها کار جالبی کرد. حوالی صبح،

يك شليك- دو انفجار , يكي پس از ديگري , سوپراتاندارد , نبرد بولدوزرها

یک شلیک- دو انفجار , یکی پس از دیگری , سوپراتاندارد , نبرد بولدوزرها

یک شلیک- دو انفجار همسنگران، سرپوش جلوی گلوله آرپی‌جی را بازکرده و یک عدد نارنجک که ضامن آن را کشیده و با نخ یا کش یا چسب دور آن را پیچیده بودند در دهانه آرپی‌جی قرار دادند. دوباره دهانه را بسته و سپس شلیک کردند. پس از انفجار دو صدا

لباس مبدل , لوستر , لاك‌پشت شب نما , لودر صوتي ,  لامپ فانوس

لباس مبدل , لوستر , لاک‌پشت شب نما , لودر صوتی , لامپ فانوس

لباس مبدل اولین شب عملیات والفجر۲ مجروح شدم و در منطقه‌ی دشمن باقی ماندم. وقتی دیدم عراقی‌ها نزدیک می‌شوند، سریع لباس یکی از آن‌ها را درآوردم و پوشیدم و آرام بر روی زمین خوابیدم. آن‌ها چند بار مرا تکان دادند، اما من هیچ عکس‌العملی نشان ندادم. بعد که عراقی‌ها رفتند،

ماكت سايت ,  ماشين پنچر , لوله پليكاي استتار , ماشين حمل مجروح , ماشين جنگي پنچر

ماکت سایت , ماشین پنچر , لوله پلیکای استتار , ماشین حمل مجروح , ماشین جنگی پنچر

ماکت سایت نیروها برای ترساندن و فریب دشمن ماکتی شبیه سایت‌های موشکی ساخته و در منطقه نصب کرده بودند و اطراف آن نیز نخل‌های دستی کاشته بودند که به حفظ قضیه و گمراه کردن دشمن کمک می‌کرد. ظاهر فریبنده‌ی سایت به گونه‌ای بود که مدتی بعد از نصب آن هواپیماهای

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید