
نمی توانم در شهر بمانم
شهید رضا آریا زنگنه که از جبهه برگشت، از شهادت دوستانش، بسیار متأثر بود و شب ها در نمازهای خود گریه می کرد. بعد از چند روز که قصد بازگشت کرد، به او گفتم : پسرم ! آیا نمی شود چند روز دیگر بمانی؟ در حالی که بغضی در گلویش
159 مقاله

شهید رضا آریا زنگنه که از جبهه برگشت، از شهادت دوستانش، بسیار متأثر بود و شب ها در نمازهای خود گریه می کرد. بعد از چند روز که قصد بازگشت کرد، به او گفتم : پسرم ! آیا نمی شود چند روز دیگر بمانی؟ در حالی که بغضی در گلویش

آخرین بار که شهیدرحیم عبدالخضر زاده به جبهه اعزام شد، حالات عجیبی داشت و همین که خبردار شد، عملیاتی در پیش است، برخاست و با یک وداع خاطره انگیز ما را ترک کرد. همان شب در شلمچه، عملیات شد و فردا به ما خبر دادند که او مجروح شده و

به محض ورود به حلبچه، دیدیم که چه جنایت اسفباری روی داده است. پیر مردی بر روی زمین با حالتی عادی نشسته بود.به خودم گفتم: چه آرامشی دارد و در چه فکریست که به هیچ چیزی توجه نمی کند؟! حال آنکه او خشک شده و مرده بود. در جای دیگری

شهید مصطفی طالبی نام پدر: علی تولد: ۲ خرداد ۱۳۳۹ محل تولد: شهرستان ملایر – استان همدان یگان محل خدمت: لشگر ۴ بعثت – نیروی زمینی سپاه رتبه: فرمانده ستادی- مسئول طرح و برنامه لشگر ۴ بعثت گلزار: بهشت هاجر (ملایر) تاریخ شهادت:۳۱/۴/۱۳۷۴ محل شهادت : بیمارستان آراد شهید مصطفی

شهید اکبر آقابابایی عصر جمعه، حاجی را به اتاق عمل بردند، قبل از رسیدن دکتر، کنار هم نشستیم و حاجی مثل همیشه دعای «سمات» را خواند. او را از زیر قرآن رد کردم، پرستارهای انگلیسی با تعجب به ما نگاه میکردند، در آخرین لحظه گفت:«سوره والعصر را بخوان تا گریه

هرگز آن صحنه جانگداز را فراموش نمی کنم. یکی از شهدای بمباران شیمیایی را برای شستشو به مسجد سرچشمه آوردند. افراد کمک کننده جرات نمی کردند با دست اقدام به شستشو کنند، چکمه و ماسک و دستکش پوشیده و با شلنگ روی آن آب می پاشیدند. گوشت بدن آن شهید

درباره سردار شهید سردار خورشیدی تازه چند روزی بود که سردار از جبهه برگشته بود ،همیشه مدت کوتاهی را به دیدن خانواده اختصاص میداد و دوباره به میادین نبرد بازمیگشت . هنوز آثار شیمیایی بر جای جای بدن نحیفش باقی مانده بود،وقتی دیدمش با خوشحالی او را در آغوش کشیدم

به قول شهید رجایی، قبول مسئولیت باید یا از سر عشق باشد و یا از سر دیوانگی. ولی من به عین می گویم قبول مسئولیت تدارکات بچههای رزمنده و بسیجی هم عشق می خواهد و هم دیوانگی. بدون عشق به اسلام، عشق به امام حسین (ع) انجام دادن وظایف طاقت

دست نوشتهای از جانباز شهید مهندس حمیدرضا مدنی قمصری جانباز (ج- ا – ن – ب – ا – ز ) ج: جانم را او داد و سپس با فرمان او بود که روحی در کالبدم دمیده شد و در جهان هستی زندگیام را شروع کردم. ا: آفرینندهای مهربان

رار همکلاسیهای خود به اردوی زیارتی شهدای جنوب آمد.خودش تمایل زیادی نداشت با این که بچهها تحت تأثیر فضای مناطق عملیاتی قرار بودند اما او به همه چیز بیاعتنا بود. و این بیاعتنایی را در عمل نشان میداد بعضی از بچهها قصد داشتند، به رفتار او اعتراض کنند اما من

فلسفه عزاداری اثرات روانی – اجتماعی مراسم مذهبی مانند دعای کمیل، توسل و عزاداری و فلسفه برگزاری آنها چیست؟ مراسم و جلسات دینی هر یک فلسفه، آثار و نتایج ویژهای دارند که هر یک جداگانه قابل بررسی هستند: الف) دعاها: دعا خود از عبادات بسیار با اهمیت است – در

عمر بن سعد چون از کار شهادت امام حسین علیه السلام پرداخت نخستین سر مبارک آن حضرت را به خولی (به فتح خاء و سکون واو و آخره یاء) بن یزید و حمید بن مسلم سپرد و در همان روز عاشورا ایشان را به نزد عبیدالله بن زیاد روانه کرد

مراعات مخاطبان در نامههایی که نیروها عموماً به خانواده مینوشتند، به نحو قابل قبول و دور از اغراقی سعی داشتند به آنها بفهمانند که از ناحیهی فرزند خود هیچ احساس نگرانی نداشته باشند، بعد شروع میکردند به شمردن بعضی امکانات و بیان خاطرات و حال خوشی که با دیگر همسنگران

ذکر مصیبت مادر در غیر از ماه محرم و ایام عزاداری، دستههایی به تناوب، شبهایی در هفته و اوقاتی در شبانه روز به عزاداری میپرداختند و از آن جمله، بچههایی که تمام روز ذکرشان به طور خاص یا زهرا (س) بود. در پادگان، زمین صبحگاه و در خط مقدم، بزرگترین

در قرآن آیات متعددی درباره شهید و فضیلت آن در راه خدا ذکر شده است که به اختصار قسمتی از آن را بیان میکنیم.الف- بررسی آیات قرآن ۱- سوره بقره، آیه ۱۵۴: «و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیلالله اموت بل احیاء ولکن لا تشعرون» «کسی را که در راه

پس از این که یاران امام علیهالسلام یکى پس از دیگرى به خدمت آن حضرت آمدند و اذن گرفتند و جانانه مبارزه کردند تا به فیض شهادت نائل آمدند، جز اهلبیت خاص آن حضرت، دیگر کسى براى دفاع از حریم حرمت امام علیهالسلام باقى نماند و نوبت فداکارى به اهلبیت

توصیههای اخلاقی در نامهای از شهید بسم الله الرحمن الرحیم ۱- برادرانم را سفارش میکنم که همه توان خود را به کار برند در جمع کردن بین دل و زبان هنگام تلاوت قرآن و سایر اذکار در رکوع و سجود و دیگر حالات و به این قانع نباشند که فقط

یکى از مجتهدین بزرگ شیعه در قرن دهم ، آیه اللّه العظمى زین الدین فرزند نورالدین معروفه به شهید ثانى است ، او در ۱۳ شوال سال ۹۱۱ ه.ق در روستاى جباع واقع در جبل عامل لبنان دیده به جهان گشود، پس از رشد و نمو به تحصیل علوم

آیه اللّه العظمى شمس الدین محمد بن مکى معروف به شهید اول ، صاحب کتاب لمعه ، در سال ۷۳۴ ه.ق در روستاى جزین نزدیک جباع ، مجاور جبل عامل لبنان ، دیده به جهان گشود، در راه تحصیل و تدریس ، مسافرتهاى بسیار کرد، سرانجام در ۵۲ سالگى ،

در روزنامه کیهان پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۵۳ شماره ۹۳۱۹ قضیه عجیبى ذکر شده که عین مطالب آن اینجا درج مى گردد: در حفارى که چند سارق ناشناس در یزد کردند، جسد سالمى از ۱۳۰۰ سال قبل به دست آمد.جسد متعلق به بى بى حیات یکى از زنان نامدار صدراسلام است

معرفی فکه و اما فکه … فکه را باید درک کرد، و میتوان برای درک آن به سراغ شهید سیدمرتضی آوینی رفت که سه پایه دوربینش را در رملهای آن استوار کرد تا بتواند یک تاریخ، بر جای مانده از حماسه والفجر مقدماتی و والفجر یک را به تصویر بکشد،

۱. بالاترین نیکیها قال رسول الله صلی الله علیه و آله : فوق کل ذی بر بر حتی یقتل فی سبیل الله فاذا قتل فی سبیل الله فلیس فوقه بر. رسول خدا(ص) می فرماید : بالاتر از هر کار خیری، خیر و نیکی دیگری است تا آنکه فردی در راه

کعبه و فرماندهی شهید زینالدین به نماز اول وقت بسیار اهمیت میداد و در هر وضعیت و هر منطقهای که بود، به محض فرا رسیدن زمان نماز، اذان میگفت و نماز. یادم است هنگامیکه در منطقهی سردشت تردد داشتیم، با اینکه جادهها از لحاظ امنیت، تضمینی نداشت و هر لحظه

لحظه ی شهادت وقتی جنازهی فرشاد مرعشیزاده پس از ۳۸ روز از منطقهی عملیاتی بستان توسط رزمندگان به پشت جبهه آورده شد، مادرش بر بالینش حاضر گردید و با دیدن صحنهی اصابت ۲ گلوله به گلوی فرزندش غصهای جانکاه وجودش را فرا گرفت. روزها گذشت و او با قاب عکس

مرگ آگاهی محمدحسین در کلاس دوم راهنمایی، عصرها به مدرسه میرفت. یک روز صدایش کردم تا آماده شود، ولی جوابی نداد. فکر کردم بیرون از خانه رفته، یکدفعه از پشت دیوار صدایی کرد که مرا بترساند. پرسیدم کجا بودی؟ گفت: سر قبرم نشسته بودم. فکر کردم شوخی میکند. گفتم: قبرت

نمازگردان سیدمحمد اعتقاد محکم و استواری داشت و در اوقات نماز خیلی مراقبت مینمود، حتی بعد از شهادتش نیز زمان نماز را به نیروها یادآوری میکرد. یکبار که گردان به خاطر عملیات سنگین شبانه، صبح خوابش برد، یک نفر از بچهها، قبل از اینکه نماز قضا بشود، گردان را بیدار

وعده ی دیدار در سال ۱۳۷۳ شب جمعه در خواب دیدم که با شهید سیدمرتضی آوینی در حوالی منطقهی فکه در زمینی چمنزار و پر از شقایق قدم میزنم. (قبلاً فقط او را یکبار دیده و دربارهی روایت فتح با ایشان صحبت کرده بودم) حین صحبت کردن، سید گفت: «ادامهی

یوسف هاتف بعد از شهادت فرزندم یوسف که در عملیات والفجر یک در فکه به شهادت رسید، با جمعی از خانوادههای شهدا به زیارت امام (ره) در جماران مشرف شدیم. ما را از آنجا به بهشت زهرا و سپس به جمکران بردند. به علت خستگی مفرط سفر در محوطهی جمکران

بی نشان اهل بیت (ع)روزهای آخر سال ۷۹ و سال امام علی (ع) در منطقهی جنوب، با عراقیها در خاک عراق به طور مشترک تفحص میکردیم. صبح بلند شدیم که برای تفحص برویم. یک سری شهید پیدا کرده بودیم و آنها را چیده بودیم و برای آنها زیارت عاشورا میخواندیم

شفای یاربعد از اینکه عصبهای دستم در اثر اصابت گلولهی دشمن قطع شد، دکترها اعلام کردند دستم باید قطع شود، و یا اینکه حس باقی خواهی ماند، و علت آن گلولهای بود که به کف پایم اصابت کرده و اعصاب دست و پایم مختل و قطع شده بود. دکتر پرندیان