فلسفه ازدواج و مسووليتهاى متقابل

فلسفه ازدواج و مسووليتهاى متقابل

سخن را با حكايتى از گلستان سعدى آغاز مى‏ كنيم: از صحبت‏ ياران دمشقم ملالتى پديد آمده بود. سر در بيابان قدس نهادم و باحيوانات انس گرفتم؛ تا وقتى كه اسير فرنگ شدم. در خندق طرابلس باجهودانم به كارگل بداشتند. يكى از روساى «حلب‏» كه سابقه ‏اى ميان بود، گذر

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید