
من هيچ وقت نمي ميرم
آخرين بار كه شهيدرحيم عبدالخضر زاده به جبهه اعزام شد، حالات عجيبي داشت و همين كه خبردار شد، عملياتي در پيش است، برخاست و با يك وداع خاطره انگيز ما را ترك كرد. همان شب در شلمچه، عمليات شد و فردا به ما خبر دادند كه او مجروح شده و
10 مقاله

آخرين بار كه شهيدرحيم عبدالخضر زاده به جبهه اعزام شد، حالات عجيبي داشت و همين كه خبردار شد، عملياتي در پيش است، برخاست و با يك وداع خاطره انگيز ما را ترك كرد. همان شب در شلمچه، عمليات شد و فردا به ما خبر دادند كه او مجروح شده و

تلفن هندلي يک روز سرپرست بودم که تلفن هندلي بعد از مدتها زنگ زد، گوشي را برداشتم. يک نفر به زبان فارسي پرسيد خمپارهاي که الان زدند به کجاي شما خورد ما هم ساده و از همه جا بيخبر گفتيم به فاصله چهل متريمان گفتند:«الان ميزنيم نزديکتر بعد با کمال

قيام بر عليه خليفه عثمان در زمان حکومت خود «عبد الله بن سعد بن ابي سرح» را بر حکومت مصر فرستاد. در آن زمان محمد در مصر سکونت داشت. مردم به علت ظلمهاي متعدد عبدالله و در سايه حمايت محمد بن ابي بکر و محمد بن ابي حذيفه تصميم

اهتزاز عرش جنگ با بنيقريظه به حکم سعد بن معاذ آغاز شد، سعد به خيمه «کعيبه» (دختر سعد اسلمي) رفت. پيامبر(ص) پس از نبرد خندق دو مرتبه جراحت دست سعد را سوزاند اما هربار زخم عفونت مينمود. سعد در تاريکي شب در مقابل پروردگار به سجده افتاد و عرض

از خوف خدا غش كرده اگر كسي بيموقع در ميان جمع ميخوابيد، خصوصاً اگر اين شخص بعد از سلام نماز خوابش ميبرد يا مثلاً در مراسم دعاي كميل، دعاي توسل يا زيارت عاشورا كه نوعاً بعد از نماز صبح برگزار ميشد و به گوشهاي ميافتاد و از خود بيخود ميشد

اللهم الرزقنا توفيق الپارتي وقتي آشپز مراعات حال برادران سنگين وزن _ هيكل تداركاتي _ را ميكرد و غذايشان را يك كم چربتر ميكشيد، يا ميوهي درشتتري برايشان ميگذاشت، هر كس اين صحنه را ميديد، به تنهايي يا دسته جمعي و با صداي بلند و شمرده شمرده شروع ميكردند به

تكليف بندهي خدا بيصبر بود و كمطاقت. از بس از روحاني گردان پرسيده بود: «حاج آقا تكليف ما چيست؟ ما بايد چهكار كنيم؟» او را هم خسته كرده بود. تا اينكه يك شب كه همه جمع بوديم، دوباره شروع كرد و گفت: «پس حاجي جان تكليف ما چيه؟» حاج آقا

چهار كلمه، چهار شخص بچهها طبق آداب جبهه، روي چهار تكه كاغذ، كلمات اسير، مجروح، شهيد، سالم را نوشته، هر كس يكي را برداشت. فرد «سالم» گفت: بله، اگر قرار باشد ما هم شهيد شويم، چه كسي از كيان اسلامي محافظت كند؟ معلوم است ما براي خدا مهم هستيم، شايد

قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم . چرا که خودم هم از زیبائی چیزی

اوايل زمستان سال 61 بود. براي نخستين بار پس از طي يک دوره 45 روزه امدادگري به جبهه اعزام شده بودم. عمليات والفجر مقدماتي در پيش بود و نيروهاي زيادي از سراسر کشور راهي مناطق عملياتي شده بودند. زيادي نيروها و بلاتکليفي و بيکاري قبل از عمليات، آه و ناله