
آداب دعا به درگاه خدا
یکی از بزرگان می گفت (چه نکته خوبی!) ما همیشه وقتی دعا می کنیم به خدا می گوییم خدایا به ما بده، هیچ وقت دعا نمی کنیم خدایا از ما بگیر، در صورتی که ما به این دعا بیشتر احتیاج داریم؛ ما به آن چیزهایی که خدا باید از ما
267 مقاله

یکی از بزرگان می گفت (چه نکته خوبی!) ما همیشه وقتی دعا می کنیم به خدا می گوییم خدایا به ما بده، هیچ وقت دعا نمی کنیم خدایا از ما بگیر، در صورتی که ما به این دعا بیشتر احتیاج داریم؛ ما به آن چیزهایی که خدا باید از ما

مولوی در مورد عمل و عکس العمل می گوید : این جهان کوه است و فعل ما ندا *** باز آید سوی ما از که صدا دیگری در مجازاتها و مکافاتهای دنیا می گوید: به چشم خویش دیدم در گذرگاه *** که زد بر جان موری مرغکی راه هنوز از

پاسخ اشکال تناسب کیفر و گناه به این صورت خلاصه می شود که رعایت تناسب، بحثی است که در مورد کیفرهای اجتماعی و قراردادی قابل طرح است. البته در اینگونه کیفرها، قانونگزار باید متناسب بودن کیفر را با جرم در نظر بگیرد، اما در کیفرهایی که رابطه تکوینی با عمل

مانند بسیاری از آیات دیگر که عذاب را در امت های پیشین مبنی بر تکذیب آنان نموده، نه بر نفس کفر؛ و مانند بسیاری از آیات قرآن مجید افرادی را بیان میکند که فورا به حساب آنها به مجرد موت رسیدگی نمی شود، بلکه تأخیر می افتد تا وقتی که

قرآن کریم چه زیبا می فرماید: الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه؛ بسوی او سخن پاک بالا می رود و کردار شایسته بالا می بردش ( فاطر / ۱۰). این آیه به دو گونه قابل تفسیر است و هر دو گونه در کتب تفسیر ذکر شده است: یکی

خداوند در آیه ۲۶ سوره معارج درباره یکی از ویژگیهای انسان مؤمن می فرماید: «والذین یصدقون بیوم الدین؛ و کسانی که روز جزا را باور دارند». کلمه «دین» یعنی جزا، جزا اعم از کیفر و پاداش است؛ پاداش هم جزاست، کیفر هم جزاست؛ یعنی هبا و هدر نرفتن عمل؛ یک

در آیات کریمه قرآن دلیلى که دلالت بر عدد اسماء حسنى کند و آن را محدود سازد وجود ندارد، بلکه از ظاهر آیه «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى؛ اللَّه که جز او معبودى نیست، براى او است اسماء حسنى» ( سوره طه آیه ۸) و آیه «وَ

کفر بر دو نوع است: یکی کفر از روی لجبازی و عناد که کفر جحود نامیده می شود. دیگر کفر از روی جهالت و نادانی و آشنا نبودن به حقیقت. در مورد اول، دلائل قطعی عقل و نقل گویاست که شخصی که دانسته و شناخته، با حق، عناد می ورزد

دلیل عقلی به اصطلاح “روشنفکر مابان” – مبنی بر اینکه “خداوند با همه مخلوقاتش نسبت متساوی و یکسان دارد، و از طرف دیگر حسن و قبح اعمال، ذاتی اعمال است، پس عمل خیر از همه مردم یکسان است و لازمه این دو “یکسانی” این است که پاداش اخروی مؤمن و

یک تفاوت اصیل در میان قوانین الهی و قوانین بشری همین است که قوانین الهی دو بعدی است و قوانین بشری یک بعدی. قوانین بشری به نظام روحی و تکامل معنوی فرد کاری ندارد. وقتی که یک دولت برای مصالح کشور اقدام به وضع مالیات می کند، هدفش فقط بدست

مقصود از جمله شر، نسبی است. نسبیت در مقابل حقیقی بودن است، نسبی است یعنی مقایسه ای است. نسبی بودن گاهی در مقابل مطلق بودن بکار میرود در این صورت به معنی اینست که واقعیت شئی وابسته به یک سلسله شرائط است و معنی مطلق بودن، رها بودن از یک

یکی دیگر از اثرات ” مسأله شرور ” بدبینی فلسفی است. فلاسفه بدبین معمولا از میان ماتریالیستها بر می خیزند. یک نوع رابطه و تلازم میان ماتریالیسم و بدبینی فلسفی وجود دارد که قابل انکار نیست. چرا؟ روشن است: ماتریالیسم از حل مشکل ” شرور ” ناتوان است. تأثیر ایمان

گفتگو در مسأله جبر و قدر از نیمه دوم قرن اول هجری رسما در میان متکلمین اسلامی آغاز و مورد تجزیه و تحلیل واقع شده. قدیمترین مسأله کلامی همین مسأله است. متکلمین نتوانستند این مسأله را درست تجزیه و تحلیل کنند و منحرف شدند: گروهی طرفدار جبر و گروهی طرفدار

تقدم ذات حق بر زمان و بر هر نیستی و بر هر آغاز و ابتدائی یکی از لطیفترین اندیشه های حکمت الهی است و معنی ازلیت حق فقط این نیست که او همیشه بوده است. شک نیست که همیشه بوده است، اما همیشه بودن یعنی زمانی نبوده که او نبوده

یک تحلیل ساده نشان می دهد که ماهیت شرور، عدم است، یعنی بدیها همه از نوع نیستی و عدمند. این مطلب، سابقه زیادی دارد. ریشه این فکر از یونان قدیم است. در کتب فلسفه، این فکر را به یونانیان قدیم و خصوصا افلاطون نسبت می دهند، ولی متأخران آن را

خوب بودن یک قانون اجتماعی به این است که مصلحت افراد و مصلحت اجتماع را توأما در نظر بگیرد و حق جمع را بر حق فرد مقدم بدارد و آزادیهای فرد را تا حدود امکان تأمین نماید. اما تأمین همه آزادیهای افراد صد در صد ناممکن است و لذا خوب

طرح مسئله قضا و قدر و جبر و اختیار در میان فلاسفه الهی و متکلمین از آنجا مطرح شده است که این مفکرین از طرفی توجه داشته اند به قانون علت و معلول و منتهی شدن همه حوادث و ممکنات به ذات واجب الوجود و اینکه محال است حادثه ای

یکی دیگر از مسائل توحیدی نهج البلاغه اینست که وحدت ذات اقدس احدیت، وحدت عددی نیست، نوعی دیگر از وحدت است. وحدت عددی یعنی وحدت چیزی که فرض تکرر وجود در او ممکن است. هر گاه ماهیتی از ماهیات و طبیعتی از طبایع را در نظر بگیریم که وجود یافته

زشتی، نمایانگر زیبایی است. زشتیها نه تنها از این نظر ضروری می باشند که جزئی از مجموعه جهانند و نظام کل به وجود آنها بستگی دارد، بلکه از نظر نمایان ساختن و جلوه دادن به زیباییها نیز وجود آنها لازم است. اگر مابین زشتی و زیبایی، مقارنه و مقابله برقرار

مصائب و سختی ها وقتی نعمت هستند که انسان از آنها بهره برداری کند و با صبر و استقامت و مواجهه با دشواریهایی که مصائب تولید می کنند، روح خود را کمال بخشد. اما اگر انسان در برابر سختی ها فرار را انتخاب کند و ناله و شکوه سر دهد،

هر چند این مسأله قضا و قدر، به اصطلاح یک مسأله متافیزیکی است و به فلسفه کلی و ماوراء الطبیعه مربوط است، ولی از دو نظر شایستگی دارد که در ردیف مسائل عملی و اجتماعی نیز قرار گیرد: یکی از این نظر که طرز تفکری که شخص در این مسأله

وسوسه شیطان برای امتحان است که افراد پاک را از افراد آلوده جدا کند و ایمان مستقر از ایمان مستودع جدا شود و کلم طیب بسوی پروردگار بالا رود. در سوره حشر میفرماید: «کمثل الشیطـ’ن إذ قال للاءنسـ’ن اکفر فلما کفر قال إنی بریء منک إنی أخاف الله رب العـ’لمین؛

شرور در جهان امور عدمی اند. ما، نادانی، فقر و مرگ را بد می دانیم. اینها ذاتا نیستی و عدمند. گزندگان، درندگان، میکروبها و آفتها را بد می دانیم. اینها ذاتا نیستی نیستند، بلکه هستیهایی هستند که مستلزم نیستی و عدمند. نادانی فقدان و نبودن علم است. علم، یک واقعیت

خلاصه و اصول کلی شرور از نظر عدل الهی عبارتند از : صفت حکمت، یعنی حکیم بودن، درباره خداوند و درباره انسان به دو گونه صادق است. حکیم بودن انسان به معنی این است که در هر کاری غایتی معقول دارد و در کارهای خود عالی ترین و فاضل ترین

بر طبق آیات قرآن کریم یکی از اسماء خدا «المؤمن» یعنی امن بخش و اطمینان بخش است. اگر بنده ای به پیشگاه او برود ذکر او و یاد او به دلش امنیت و آرامش می دهد. به انسان هم ”مؤمن” گفته شده است و به خدا هم ”مؤمن”، ولی به

نظر کانت درباره اختیار انسان : کانت در باب عقل نظری می گوید: اگر ما بخواهیم از راه عقل نظری – یعنی همان که ما امروز به آن می گوییم «فلسفه» اثبات کنیم که انسان مختار و آزاد است، نمی توانیم. عقل نظری آخرش به جایی می رسد که آدم

راهها و مسلکها در حل مشکلات مربوط به عدل الهی متفاوت است. معمولا اهل ایمان که در پرتو دین و مذهب به خداوند ایمان دارند با یک پاسخ اجمالی وجدان خود را قانع می سازند، با خود چنین می اندیشند که ادله قاطع، وجود خدای قادر علیم حکیم را اثبات

“وجود حقیقی” هر چیز که به آن خلق و ایجاد تعلق می گیرد و وجود واقعی است، وجود آن چیز برای خود است نه وجود آن برای اشیاء دیگر. اما وجود هر چیز برای شیء یا اشیاء دیگر، وجود اعتباری و غیر حقیقی است و جعل و خلق و ایجاد

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وَ مَا مِن دَابَّه فى الأَرْضِ إِلا عَلى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ یَعْلَمُ مُستَقَرَّهَا وَ مُستَوْدَعَهَا کلُّ فى کتَب مُّبِین؛ هیچ جنبنده اى در زمین نیست مگر اینکه روزى او بر خدا است، او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى داند، همه اینها

مساله جبر و تفویض از نخستین مسائل مطرح شده در تاریخ علم کلام مى باشد که موجب تاسیس برخى حوزه هاى کلامى نیز گشته است. اهمیت این مساله به دلیل ابعاد گوناگون آن است. مى توان گفت که عقلانى بودن بسیارى از عقاید دینى در گرو داشتن تصویر درستى از