تفکیک ناپذیری شرور از خیرات در جهان 1

تفکیک ناپذیری شرور از خیرات در جهان 1

عالمى كه ما در آن هستیم، عالم ماده است، عالم حركت است، عالم تغییر و تبدل است، عالم تضاد و تزاحم(تزاحم علل با یكدیگر) است، یعنى این خصوصیات لازمه ذات این عالم است، نه اینكه لازمه ذات هستى است، مى تواند عالمى باشد كه در آن عالم، حركت اصلا نباشد (از باب اینكه از اول پر و كامل آفریده شده باشد)، عالمى كه در آنجا به عبارت دیگر نور باشد و ظلمت اصلا وجود نداشته باشد، و چنین عوالمى هم در هستى وجود دارد.
الهیون معتقد به یك چنین عوالمى هستند، چه در ما قبل این عالم و چه در ما بعد این عالم. هستى ازمبدا كل كه فائض مى شود، به حكم طبیعت علیت و معلولیت و به حكم طبیعت خودش، مرتبه به مرتبه نازلتر مى شود (لازمه معلولیت، تاخر معلول از علت است «تاخر وجودى»). خواه ناخواه مى رسد به مرتبه اى كه وجود آن قدر ضعیف است كه با نیستى آمیخته است. عالمى كه ما اكنون در آن هستیم، آخرین تنزل نور وجود و آخرین حد قوس نزول است، منتها عالم كمال و تكامل است، هستى در همین عالم رو به تكامل و پر كردن نیستیها مى رود كه باز بر مى گردد روى قوس اول خودش، بر مى گردد به هستى اول (انا لله و انا الیه راجعون ؛ ما از آن خدائیم و به سوی او باز می گردیم) (بقره/156).

اینكه عرض كردم كه در عالم ما هستى با نیستى توام است و لازمه ذات این عالم این است كه هستى و نیستى با یكدیگر توام بشود و بعد عرض كردم كه عوالم دیگرى هست كه چنین نیست، براى این است كه كسى خیال نكند اصلا لازمه هستى این است، نه، لازمه اصل هستى، نامحدودیت و اطلاق است، هستى در ذات خودش نیستى را طرد مى كند ولى هستى در مراتب نزول خودش كه لازمه معلولیت است با نیستى توام است. لازمه هر معلولیتى (معلولیت واقعى غیر از معلولیتى است كه ما در عالم ماده مى گوییم )كه اصطلاحا علتهاى اعدادى گفته مى شود، (معلولیتى است كه معلول از ذات علت ناشى شده باشد و علت، منشا ایجادى آن باشد) این است كه مرتبه بعدى ناقصتر باشد. خود این نقصان، راه یافتن عدم است. باز از آن مرتبه به مرتبه دیگرى كه از آن ناقصتر است نزول مى كند، تا مى رسد به دنیاى ما، یعنى حالتى كه به آن مى گوییم «ماده » كه همان قوه محض است و از هستى فقط این حظ و مرتبه را دارد كه بالقوه است، مى تواند هستیهاى دیگر را به خود بپذیرد. این «مى تواند بپذیرد» مبدا اصل حركت مى شود و حركت لازمه ذات این عالم است. «این عالم، عالم حركت آفریده شده است» یعنى اصلا قوامش به تدریج است، نه اینكه عالم را اول قلمبه آفریده اند، بعد كشش داده اند تا حركت پیدا كرده است، یا عالم را در لازمان آفریده اند، بعد این زمان را كش داده اند تا شده است زمان. زمان و حركت و تغییر و تدریج و…لازمه ذات عالم است. تاثر و قبول كردن اثر از دیگرى لازمه ذات این عالم است، یعنى ماده این عالم كه اثر را مى پذیرد، آن دیگر ماده آفریده شده، پذیرنده آفریده شده، غیراز این هم نمى توانسته آفریده شود. آن كه غیر از این است، در غیر این عالم است، در جاى دیگراست، در مرتبه دیگرى از وجود است. ماده همین است، اثر مى پذیرد، هم اثر مناسب مى پذیرد، هم اثر ضد خودش را مى پذیرد.
اداره عالم بر اساس قانون كلى :
مطلب دیگر این است كه نه فقط روى مشاهداتى كه ما در عالم مى كنیم مى گوییم عالم بر اساس قانون كلى اداره مى شود، خوشبختانه فعلا این فكر پیدا شده، همه مى دانند و حتى موحدین هم اقرار مى كنند كه این عالم بر اساس قانون كلى اداره مى شود نه قانون جزئى، یعنى حیات ما و شما تابع یك قانون كلى در این عالم است كه قرآن از آن تعبیر به «سنت » مى كند، یعنى من یك قانون جزئى براى خودم ندارم، شما هم یك قانون جزئى ندارید، آن یكى هم قانون جزئى ندارد. به اصطلاح فلسفه، خداوند با اراده هاى شخصى و جزئى دنیا را اداره نمى كند، با یك اراده كلى عالم را اداره مى كند و محال است با اراده شخصى و جزئى عالم را اداره كند، چون اراده جزئى و شخصى شان یك موجود حادث است، شان موجودى است كه خودش تحت تاثیر عوامل دیگرى باشد: یك «آن» این اراده، «آن» دیگر اراده دیگر. ذات واجب الوجود كه اراده اش عین ذاتش است، محال است غیر از این از او صادر شود و متناسب با مقام قدوسیت پروردگار غیر از این نیست كه با یك اراده كلى و عمومى تمام هستى را ایجاد كرده باشد. پس عالم بر اساس نظام و قانون كلى اداره مى شود. همین قدر ما فهمیدیم كه از نظر پروردگار، اراده اى كه این عالم را اداره مى كند یك اراده كلى است، نه اراده شخصى و جزئى، سنت و قانون است، و از نظر این عالم، تغییر پذیرى و اثر پذیرى این عالم و تاثیر علتهاى این عالم در یكدیگر، لازمه طبیعت و ذات این عالم است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید