
ارزش ایمان
درباره ارزش ایمان در سه مرحله باید بحث کرد : – آیا فقدان اعتقاد و ایمان به اصول دین از قبیل توحید و نبوت و معاد، و بر حسب دید اسلامی شیعی، اینها به علاوه امامت و عدل، در هر شرایطی که فرض شود موجب عذاب الهی است؟ یا آنکه
372 مقاله

درباره ارزش ایمان در سه مرحله باید بحث کرد : – آیا فقدان اعتقاد و ایمان به اصول دین از قبیل توحید و نبوت و معاد، و بر حسب دید اسلامی شیعی، اینها به علاوه امامت و عدل، در هر شرایطی که فرض شود موجب عذاب الهی است؟ یا آنکه

هیوم درباره برهان نظم می گوید: برهان نظم می خواهد وجود باری تعالی را اثبات کند که مساوی است با حکمت بالغه و قدرت نامتناهی و کمال مطلق. فرضا ثابت شود که مبدأ جهان موجودی انسانگونه است، برای مدعا کافی نیست. این برهان آنگاه برای اثبات ذات باری کافی بود

در «نهج البلاغه» وارد است که: «سئل علیه السلام: کیف یحاسب الله الخلق علی کثرتهم؟ فقال علیه السلام: کما یرزقهم علی کثرتهم. فقیل: کیف یحاسبهم و لا یرونه؟ فقال علیه السلام: کما یرزقهم و لا یرونه؛ از أمیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند: چگونه با وجود کثرت مخلوقات خداوند از آنها حساب

حکمای الهی می گویند: واجب الوجود بالذات واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است، لهذا واجب الفیاضیه است، از این رو هر کس طالب هر چه باشد، خدا او را مدد می کند. چنین نیست که اگر کسی طالب دنیا باشد خدا بفرماید تو گمراه هستی و برخلاف ارشاد و

از جمله بحثهای نهج البلاغه بحثهائی است درباره اینکه خداوند هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن، البته این بحث مانند سایر مباحث مقتبس از قرآن مجید است و فعلا ما در مقام استناد به قرآن مجید نیستیم. خداوند اول است نه اولیت زمانی تا

در ” کافی” از حمزه بن الطیار نقل می کند که امام صادق علیه السلام فرمود: ” مردم شش دسته اند، و مالا سه دسته اند: فرقه ایمان، فرقه کفر، فرقه گمراهی. این فرقه ها از وعد و وعید خدا درباره بهشت و جهنم پیدا می شوند. ( یعنی مردم

آیات و روایات وارده در پیدایش عکس العمل های انسان بسیار است و ما در اینجا یک آیه و یک روایت می آوریم تا نمونه ای برای مطلب ما بوده باشد؛ اما آیه: «و لا یزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعه أو تحل قریبا من دارهم حتی ‘ یأتی

آنچه در نهج البلاغه پایه و اساس همه بحثها درباره ذات حق قرار گرفته این است که: خداوند هستی مطلق و نامحدود است. قید و حد به هیچ وجه در او راه ندارد. هیچ مکان و یا زمان و هیچ شیی ء از او خالی نیست. او با همه چیز

باید دانست که امور و اعمال خود به خود مستقلا مؤثر در حصول نتیجه نیستند، و آن نتائج خود به خود نیز پیدا نمی شود؛ بلکه خداوند عز وجل چون موجودات را به افاضۀ خود ایجاد میکند، و در آن موجودات آثار و خواص و ثمراتی به نحو استلزام مقدر

امام باقر علیه السلام می فرماید: «ما تنال ولایتنا الا بالعمل و الورع؛ به ولایت ما نتوان رسید جز با عمل نیک و پرهیزکاری و دوری از گناه». اکنون چند روایت در تأیید این مطلب ذکر می کنیم: طاووس یمانی می گوید: امام سجاد علیه السلام را دیدم که از

معنای «ان اجل الله اذا جاء لایوخر؛ وقتی اجل مقرر خدا برسد دیگر به تاخیر نیفتد» (نوح/۴) این است که پیش از وقت باید جبران بکنی. این به یک معنا همان بحث توبه است. خدا توبه بندگان را قبول می کند. اثر توبه این است که اگر مردمی توبه کنند

عملی را که انسان بجا آورده و یا نیت بجا آوردن آن را دارد، خدا رشد میدهد و بطور تضاعف بالا میبرد. «کمثل حبه أنبتت سبع سنابل فی کل سنبله مائه حبه والله یضـ’عف لمن یشآء؛ همانند دانه ای از گندم و یا جو که آن دانه هفت سنبل دهد،

در کتاب آشنایی با قرآن ۹ آمده است: نوح با خدا دارد طرح می کند و قرآن در سوره نوح آیات۲۱ تا ۲۵ برای ما نقل کرده است: «قال نوح رب انهم عصونی پروردگارا! این مردم به حرف من گوش نکردند». اینجا قرآن نکته ای را از زبان نوح –

یکی از بزرگان می گفت (چه نکته خوبی!) ما همیشه وقتی دعا می کنیم به خدا می گوییم خدایا به ما بده، هیچ وقت دعا نمی کنیم خدایا از ما بگیر، در صورتی که ما به این دعا بیشتر احتیاج داریم؛ ما به آن چیزهایی که خدا باید از ما

مولوی در مورد عمل و عکس العمل می گوید : این جهان کوه است و فعل ما ندا *** باز آید سوی ما از که صدا دیگری در مجازاتها و مکافاتهای دنیا می گوید: به چشم خویش دیدم در گذرگاه *** که زد بر جان موری مرغکی راه هنوز از

پاسخ اشکال تناسب کیفر و گناه به این صورت خلاصه می شود که رعایت تناسب، بحثی است که در مورد کیفرهای اجتماعی و قراردادی قابل طرح است. البته در اینگونه کیفرها، قانونگزار باید متناسب بودن کیفر را با جرم در نظر بگیرد، اما در کیفرهایی که رابطه تکوینی با عمل

مانند بسیاری از آیات دیگر که عذاب را در امت های پیشین مبنی بر تکذیب آنان نموده، نه بر نفس کفر؛ و مانند بسیاری از آیات قرآن مجید افرادی را بیان میکند که فورا به حساب آنها به مجرد موت رسیدگی نمی شود، بلکه تأخیر می افتد تا وقتی که

قرآن کریم چه زیبا می فرماید: الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه؛ بسوی او سخن پاک بالا می رود و کردار شایسته بالا می بردش ( فاطر / ۱۰). این آیه به دو گونه قابل تفسیر است و هر دو گونه در کتب تفسیر ذکر شده است: یکی

خداوند در آیه ۲۶ سوره معارج درباره یکی از ویژگیهای انسان مؤمن می فرماید: «والذین یصدقون بیوم الدین؛ و کسانی که روز جزا را باور دارند». کلمه «دین» یعنی جزا، جزا اعم از کیفر و پاداش است؛ پاداش هم جزاست، کیفر هم جزاست؛ یعنی هبا و هدر نرفتن عمل؛ یک

در آیات کریمه قرآن دلیلى که دلالت بر عدد اسماء حسنى کند و آن را محدود سازد وجود ندارد، بلکه از ظاهر آیه «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى؛ اللَّه که جز او معبودى نیست، براى او است اسماء حسنى» ( سوره طه آیه ۸) و آیه «وَ

کفر بر دو نوع است: یکی کفر از روی لجبازی و عناد که کفر جحود نامیده می شود. دیگر کفر از روی جهالت و نادانی و آشنا نبودن به حقیقت. در مورد اول، دلائل قطعی عقل و نقل گویاست که شخصی که دانسته و شناخته، با حق، عناد می ورزد

دلیل عقلی به اصطلاح “روشنفکر مابان” – مبنی بر اینکه “خداوند با همه مخلوقاتش نسبت متساوی و یکسان دارد، و از طرف دیگر حسن و قبح اعمال، ذاتی اعمال است، پس عمل خیر از همه مردم یکسان است و لازمه این دو “یکسانی” این است که پاداش اخروی مؤمن و

یک تفاوت اصیل در میان قوانین الهی و قوانین بشری همین است که قوانین الهی دو بعدی است و قوانین بشری یک بعدی. قوانین بشری به نظام روحی و تکامل معنوی فرد کاری ندارد. وقتی که یک دولت برای مصالح کشور اقدام به وضع مالیات می کند، هدفش فقط بدست

اگر یک مقایسه – ولو بطور مختصر – میان منطق نهج البلاغه با منطق سایر مکتبهای فکری به عمل نیاید ارزش واقعی بحثهای توحیدی نهج البلاغه روشن نمی شود. درباره ذات و صفات حق قبل از نهج البلاغه و بعد از آن، در شرق و غرب، در قدیم و جدید

از نظر قرآن مجید یکی از ویژگیهای مؤمن واقعی این است که وقتی از آنها خواسته می شود که در مورد مسأله حقی شهادت بدهند از آن سر باز می زنند: «والذین هم بشهاداتهم قائمون؛ کسانی که قیام به شهادت می کنند» (معارج/۳۳). درباره معنی تحمل شهادت می گوییم یک

شاگردان مکتب قرآن، این حقیقت را نیک آموخته اند که جزای آخرت عین کردار دنیاست و چیزی جدا از عمل نیست. مولوی اشعاری دارد که این حقیقت را بیان می کند و از نظر موعظه و تذکر خود ما نیز نقل آنها مناسب است. وی می گوید: ای دریده پوستین

مجازات های قراردادی : این نوع مجازات همان کیفرها و مقررات جزائی است که در جوامع بشری به وسیله مقننین الهی یا غیرالهی وضع گردیده است. فایده اینگونه مجازاتها دو چیز است: * یکی جلوگیری از تکرار جرم به وسیله خود مجرم یا دیگران از طریق رعبی که کیفر دادن

یک تحلیل ساده نشان می دهد که ماهیت شرور، عدم است، یعنی بدیها همه از نوع نیستی و عدمند. این مطلب، سابقه زیادی دارد. ریشه این فکر از یونان قدیم است. در کتب فلسفه، این فکر را به یونانیان قدیم و خصوصا افلاطون نسبت می دهند، ولی متأخران آن را

خوب بودن یک قانون اجتماعی به این است که مصلحت افراد و مصلحت اجتماع را توأما در نظر بگیرد و حق جمع را بر حق فرد مقدم بدارد و آزادیهای فرد را تا حدود امکان تأمین نماید. اما تأمین همه آزادیهای افراد صد در صد ناممکن است و لذا خوب

گفتگو در مسأله جبر و قدر از نیمه دوم قرن اول هجری رسما در میان متکلمین اسلامی آغاز و مورد تجزیه و تحلیل واقع شده. قدیمترین مسأله کلامی همین مسأله است. متکلمین نتوانستند این مسأله را درست تجزیه و تحلیل کنند و منحرف شدند: گروهی طرفدار جبر و گروهی طرفدار