پرش به محتوای اصلی
امروز: جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵ | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا آی‌گپ سروش

رابطه بین ربوبیت خداوند و فرستادن پیامبران 2

رابطه بین ربوبیت خداوند و فرستادن پیامبران 2

در مسأله ” رب ” كه همان مفهوم پرورش است بحث جامعی هست ( اغلب، مفهوم متداول ما شاید عكس این قضیه است) و آن این است كه ما همیشه در مسأله تربیت نظرمان به جنبه منفی است. خیال می كنیم تربیت فقط یعنی جلوگیری. بیشتر خانواده ها عقیده شان این است كه تربیت بچه فقط همان چشم غره رفتن به او و ترساندن اوست و او را مانع شدن كه یك تلاش و حركتی داشته باشد: اینجا نخند، آنجا چنین نكن، در آن همواره ” نكن ” است، یعنی تربیتشان از ” لا ” ( نه ) درست می شود در صورتی كه این تربیت نیست. در تربیت بچه و انسان به طور كلی تربیتی كه خود آن مربی نفهمد كه هدف چیست، حالت خرس مابی را پیدا می كند، یعنی این بچه وقتی شما به او می گویید این كار را نكن، اول باید بفهمد كه چرا نباید این كار را بكند والا گیج می شود و حتی بیماری روانی پیدا می كند. به هر حال اینكه اینجا كلمه «رحمة من ربك» آمده است بعد «رب السموات و الارض و ما بینهما ان كنتم موقنین» عنایت به این است كه نبوت از خدمه ربوبیت و شأنی از شؤون ربوبیت است. كار پیغمبر پرورش دادن است. پرورش دادن یعنی نیروهای موجود را تكمیل كردن. پرورش دادن یك گل یعنی چه؟ یعنی استعدادهای آن را به بروز و ظهور رساندن.

«ان كنتم موقنین» اگر شما اهل یقین باشید معنایش این نیست كه اگر شما یقین داشته باشید خدا این طور است، اگر یقین نداشته باشید نه. همان طور كه زمخشری گفته و دیگران از او استفاده كرده اند، گاهی ما خودمان این تعبیر را به كار می بریم ( این تعبیر شایع است)، می گوییم فلان قضیه این طور شده اگر بدانی. این ” اگر بدانی ” نه معنایش این است كه اگر تو ندانی چنین قضیه ای اتفاق نیفتاده، یعنی چنین چیزی هست و باید تو بدانی. «ان كنتم موقنین» هم این است: اگر یقین داشته باشید، یعنی باید این مطلب را درك كنید.

«لا اله الا هو یحیی و یمیت ربكم و رب ابائكم الاولین» پشت سر ربوبیت مطلقه الهی الوهیت مطلقه الهی ذكر می شود. الوهیت، استحقاق ذات پروردگار است برای پرستش و استحقاق نداشتن هیچ موجود دیگر برای پرستش، یعنی به دلیل اینكه او رب مطلق است به همین دلیل او معبود مطلق است. به همین دلیل كه ربی غیر از او نیست و تدبیری جز به دست او نیست پس معبودی جز او نیست چون هر معبودی را كه انسان عبادت می كند به حساب این است كه خیال می كند تدبیر كار در دست اوست، امری را در دست او مستقلا خیال می كند، ولی وقتی كه فهمید تدبیر امر مطلقا در دست خداست، رب مطلق خداست، قهرا معبود مطلق هم اوست. « لا اله الا هو » پس معبودی جز او نیست. « یحیی و یمیت » دو شأن و دو صفت دیگر از پروردگار ذكر كرده است، احیاء و اماته، اوست كه می میراند و اوست كه زنده می كند، او هم می میراند و هم زنده می كند. احیاء و زندگی در دست اوست، همه چیز در دست اوست. باز بار دیگر: «ربكم و رب ابائكم الاولین» الله رب شما، اوست كه شما را در همین حدی كه یك موجود جسمانی هستید در رحم مادر پرورش داد، اوست كه شما را از دوره كودكی به دوره جوانی و از دوره جوانی به دوره پیری برد، نه تنها پروردگار شما، پروردگار شما و پروردگار پدران گذشته شما، یعنی همه شما با دست او پرورش یافته اید. بعد می فرماید: «بل هم فی شك یلعبون» (دخان/9) با همه این حقایق روشن، باز اینها در یك حال شكی به سر می برند، شك توأم با لعب.

این تعبیر بی ادبانه از من است: این (سخن) مثل این است كه بعد كه همه اینها را گفتیم بگوییم در عین حال همه این حرفها یاسین به گوش كی خواندن است. به گوش اینها چیزی فرو نمی رود. اینها در همان حالت شك و تردید خودشان هستند ولی لعب. این توأم شدن شك با لعب تصادفی نیست. خدا تضمین كرده است كه اگر انسان طالب حقیقت باشد راه را به او بنمایاند. این، تضمین قطعی است: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین ؛ كسانی كه در راه ما بكوشند ( همان شأن ربوبیت پروردگار است)، شأن ربوبیت ما، شأن هادویت ما اقتضا می كند كه راهها را به آنها بنمایانیم و بی تردید خدا با نیکوکاران است» (عنكبوت / 69).

این نوشته را منتشر کنید:

دیدگاه خود را بنویسید