عواقب هوی پرستی و شهوت پرستی از نظر آیات قرآن 2

عواقب هوی پرستی و شهوت پرستی از نظر آیات قرآن 2

این در حیات و زندگى این جهان است، و اما به هنگام مرگ كه دریچه اى است به عالم بقا، و دروازه اى است براى آخرت، چنان كه قرآن در آیه 32 نحل مى گوید: پرهیزگاران كسانى هستند كه فرشتگان قبض روح آنها مى كنند در حالى كه پاك و پاكیزه اند، به آنها مى گویند سلام بر شما باد، وارد بهشت شوید به خاطر اعمالى كه انجام مى دادید الذین تتوفاهم الملائكة طیبین یقولون سلام علیكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون.

در حالى كه با مجرمان بى ایمان طور دیگرى سخن مى گویند چنانكه در آیه هاى 27 و 28 همان سوره نحل آمده است: كافران كسانى هستند كه فرشتگان قبض روح آنها مى كنند در حالى كه به خود ستم كرده اند، در این هنگام از روى بیچارگى و اظهار تسلیم مى گویند: ما كار بدى انجام نمى دادیم، آرى خداوند به آنچه انجام مى دادید آگاه است اكنون از درهاى دوزخ وارد شوید و جاودانه در آن خواهید ماند چه بد جایگاهى است جایگاه متكبران الذین تتوفاهم الملائكة ظالمى انفسهم فالقوا السلم ما كنا نعمل من سوء بلى ان الله علیم بما كنتم تعملون – فادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فلبئس مثوى المتكبرین. خلاصه، تفاوت در میان این دو گروه در تمام شؤون زندگى و مرگ و عالم برزخ و قیامت موجود است.

آیه 23 سوره جاثیه توضیح و تعلیل دیگرى است براى عدم مساوات كافران و مؤمنان، مى فرماید: آیا مشاهده كردى كسى را كه معبود خود را هوا و هوس خویش قرار داده؟! و چون خدا مى دانسته شایستگى هدایت ندارد او را گمراه ساخته (افرایت من اتخذ الهه هوئه و اضله الله على علم). بر گوش و قلبش مهر زده، و بر چشمش پرده اى افكنده، تا در وادى ضلالت همواره سرگردان بماند (و ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشاوة). با این حال چه كسى مى تواند غیر از خدا او را هدایت كند (فمن یهدیه من بعد الله). آیا با این همه متذكر نمى شوید؟ و تفاوت چنین كسى را با آنها كه در پرتو نور حق راه خود را یافته اند نمى فهمید ؟ (ا فلا تذكرون).

در اینجا این سؤال مطرح است كه چگونه ممكن است انسان هواى نفس خویش را معبود خود سازد؟ ولى روشن است هنگامى كه فرمان خدا را رها كرد، و به دنبال خواست دل و هواى نفس افتاد، و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرد، این همان پرستش هواى نفس است، چرا كه یكى از معانى معروف عبادت و پرستش اطاعت است. چنانكه بارها در قرآن مجید، در مورد شیطان، یا احبار و علماى یهود آمده كه گروهى عبادت شیطان مى كنند (الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان، مگر با شما پیمان نبستم ای فرزندان آدم! که عبادت شیطان نکنید، یس – 60 ) و در باره یهود مى گوید: علماى خود را رب و پروردگار خویش قرار داده اند (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسیح ابن مریم؛ علما و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جای خدا اربابان خود گرفتند، توبه – 31 ).

بعضى از مفسران این تعبیر را اشاره به بت پرستان قریش مى دانند كه به هر چیز دل مى بستند از آن بتى مى ساختند و در برابر آن عبادت مى كردند و هر گاه جسم دیگرى را مى یافتند كه جلب توجهشان را مى نمود بت اول را كنار گذاشته از دومى بت مى ساختند! و به این ترتیب معبود آنها چیزى بود كه هواى نفس آنها بپسندد.

ولى تعبیر من اتخذ الهه هواه : كسى كه معبود خود را هواى نفس خویش قرار دهد با تفسیر اول هماهنگ تر است. در مورد جمله اضله الله على علم تفسیر معروف این است كه خداوند با علم به اینكه استحقاق هدایت ندارند آنها را گمراه كرده است اشاره به اینكه آنها با دست خود تمام چراغهاى هدایت را شكسته و راههاى نجات را بروى خود بسته، و پلهاى بازگشت را پشت سر خود ویران كرده اند، در چنین شرایطى خداوند لطف و رحمتش را از آنها بر مى گیرد و حس تشخیص نیك و بد را از آنها سلب مى كند، گوئى قلب و گوششان را در محفظه اى گذاشته، و بسته و مهر كرده است و بر چشم آنها پرده سنگینى افكنده. اینها در حقیقت آثار چیزى است كه براى خود برگزیده اند، و نتیجه شوم معبودى است كه براى خود انتخاب كرده اند. راستى چه بت خطرناكى است هواپرستى كه تمام درهاى رحمت و طرق نجات را به روى انسان مى بندد. بتهاى معمولى موجوداتى بى خاصیتند، ولى بت هوى و هوس اغوا كننده و سوق دهنده به سوى انواع گناه و انحراف است. به طور كلى مى توان گفت این بت خصوصیاتى دارد كه آن را مستحق این نام منفورترین بتها كرده است:

1- زشتیها را در نظر انسان زینت مى دهد، تا آنجا كه انسان به اعمال زشت خود مى بالد و به مصداق وهم یحسبون انهم یحسنون صنعا (كهف – 104) به عنوان یك صالح به آن افتخار مى كند!

2- مؤثرترین راه نفوذ شیطان هوى پرستى است، چرا كه تا پایگاهى در درون انسان وجود نداشته باشد شیطان قدرت بر وسوسه گرى ندارد و پایگاه شیطان چیزى جز هواپرستى نیست، همان چیزى كه خود شیطان به خاطر آن سقوط كرد، و از صف فرشتگان و مقام قرب الهى طرد شد.

3- هواپرستى، مهمترین وسیله هدایت را كه درك صحیح حقایق است از انسان مى گیرد و پرده بر چشم و عقل آدمى مى افكند، چنانكه در آیات مورد بحث بعد از ذكر مساله هواپرستى صریحا به این موضوع اشاره شده است، آیات دیگر قرآن نیز گواه بر این حقیقت است.

4- هواپرستى انسان را تا مرحله مبارزه با خدا نعوذ بالله پیش مى برد – همانگونه كه پیشواى هوى پرستان یعنى شیطان به چنین سرنوشت شومى گرفتار شد، و به حكمت خداوند در مساله امر به سجده بر آدم اعتراض نمود و آن را غیر حكیمانه پنداشت!

5- عواقب هواپرستى، آنقدر شوم و دردناك است كه گاه یك لحظه هواپرستى یك عمر پشیمانى ببار مى آورد، و گاه یك لحظه هواپرستى محصول تمام عمر انسان و حسنات اعمال صالح او را بر باد مى دهد. هوا پرستى سبب مى شود انسان با شبهات بى اساس چهره حق را بپوشاند (و به هوى و هوس خویش ادامه دهد، چرا كه قبول حق او را محدود مى سازد، از یكسو وظائفى براى او تعیین مى كند، و از سوى دیگر محدودیتهائى. اما هواپرستانى كه نمى خواهند نه آن وظائف را بپذیرند و نه این محدودیتها را به انكار حق برمى خیزند هر چند دلائل آن روشن و آشكار باشد). هوا پرستى پرده اى بر عقل انسان مى كشد، اعمال سوئش را در نظر او تزیین مى دهد، و حس تشخیص را كه بزرگترین نعمت خدا، و امتیاز انسان از حیوان است، از او مى گیرد و او را به خود مشغول مى دارد، این همان است كه یعقوب آن پیغمبر روشن ضمیر به فرزندان خلافكار گفت: بل سولت لكم انفسكم امرا؛ نفستان شما را فریب داد ( یوسف – 18).

* * *

منبع :

ن در قرآن، صفحه 30-29

تفسير نمونه ج 20 ص 191

تفسير نمونه ج 15 ص 104-98

تفسير نمونه ج 21 ص 263-258

تفسير نمونه ج 26 ص 110

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید