پرش به محتوای اصلی
امروز: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۵ | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا آی‌گپ سروش

مرگ دسته جمعی در حلبچه

مرگ دسته جمعی در حلبچه

به محض ورود به حلبچه، ديديم که چه جنایت اسفباری روی داده است. پير مردی بر روی زمین با حالتی عادی نشسته بود.به خودم گفتم: چه آرامشی دارد و در چه فكريست كه به هيچ چيزي توجه نمي كند؟! حال آنکه او خشك شده و مرده بود.
در جای دیگری دیدیم چهار، پنج نفر زن و کودک که داشتند سوار ماشين مي شدند.يك پايشان داخل ماشين بود و پای دیگر روي زمين، به همان شكل خشك شده بودند.
ما هم لباس ضد شيميايي نداشتيم.آنها را ديديم كه چه وحشيانه قتل عام شده اند.
خيلي وضع مردم حلبچه فجیع و دردناک بود.حتي در ذهن هم نمي توان گنجاند. از سردشت هم بدتر بود، خيلي بدتر بود، كشتارگاه بود.آنجا یک كشتارگاه چندهزار نفری بود.
فاجعه حلبچه فراتر از تصور انسان است و آنچه بر مردم بی دفاع این شهر گذشت،غير قابل توصيف است.
وقتی که اين تصاوير را مي ديديم بهت زده شده و گريه مي كرديم…..
با خود می گفتم: خدايا! اگر شهرهاي ايران بمباران شيميايي شود، چه خواهد شد ؟

این نوشته را منتشر کنید:

دیدگاه خود را بنویسید