به محض ورود به حلبچه، دیدیم که چه جنایت اسفباری روی داده است. پیر مردی بر روی زمین با حالتی عادی نشسته بود.به خودم گفتم: چه آرامشی دارد و در چه فکریست که به هیچ چیزی توجه نمی کند؟! حال آنکه او خشک شده و مرده بود.
در جای دیگری دیدیم چهار، پنج نفر زن و کودک که داشتند سوار ماشین می شدند.یک پایشان داخل ماشین بود و پای دیگر روی زمین، به همان شکل خشک شده بودند.
ما هم لباس ضد شیمیایی نداشتیم.آنها را دیدیم که چه وحشیانه قتل عام شده اند.
خیلی وضع مردم حلبچه فجیع و دردناک بود.حتی در ذهن هم نمی توان گنجاند. از سردشت هم بدتر بود، خیلی بدتر بود، کشتارگاه بود.آنجا یک کشتارگاه چندهزار نفری بود.
فاجعه حلبچه فراتر از تصور انسان است و آنچه بر مردم بی دفاع این شهر گذشت،غیر قابل توصیف است.
وقتی که این تصاویر را می دیدیم بهت زده شده و گریه می کردیم…..
با خود می گفتم: خدایا! اگر شهرهای ایران بمباران شیمیایی شود، چه خواهد شد ؟
اشتراک گذاری این صفحه در :
چرا برای امام حسین(ع) بیش از امامان دیگر عزاداری می کنیم؟
۱۴۰۵/۰۴/۰۶
راهکاری برای رهایی از عادت در عزاداریها
۱۴۰۵/۰۴/۰۵
عزاداری معصومان برای امام حسین
۱۴۰۵/۰۴/۰۴
اسرار امام حسین (ع) بر توقف و تاخیر جنگ از شب به صبح عاشورا
۱۴۰۵/۰۴/۰۳
عزاداری معصومان برای امام حسین
۱۴۰۵/۰۴/۰۴
امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
نقش حضرت عباس(ع) در کربلا
۱۴۰۵/۰۴/۰۱