نعمت زمین برای انسانها

نعمت زمین برای انسانها

در آیه ۱۰ سوره الرحمن آمده: «فیها فاکهه و النخل ذات الاکمام». کلمه «وضعها» (در آیه «والارض وضعها للانام») یعنی نهاد آن را این اشاره است به آن استفاده‏ای که انسان از نهادگی زمین می‏برد، یعنی زمین برای انسان بساط و فرش و گهواره است که‏ انسان در روی آن قرار گرفته و حاجتش را رفع می‏کند.
حال اشاره می‏کند به‏ جنبه‏های دیگر فواید و نعمی که زمین برای انسان دارد. زمین برای انسان‏ تنها فرش و مهاد و جایی که محل قرار باشد نیست، «فیها فاکهه و النخل ذات الاکمام» در این زمین است میوه‏ها و درخت خرما با آن‏ غلافهای خودش که میوه‏ها را در غلاف قرار می‏دهد. گویا عرب به خرما ” ”فاکهه” ” (میوه) اطلاق نمی‏کند، از این جهت نخل را جداگانه ذکر کرده‏ است.

فلاسفه اصطلاحی دارند، می‏گویند “” آباء ثلاثه و امهات اربعه” “. زمین برای انسان حکم یک مادر را دارد. همنی طور که شیر در پستان مادر تهیه می‏شود و این تهیه شدن شیر در پستان یک امر تصادفی نیست یعنی اگر زنی حامله می‏شود و بعد تدریجا در پستان او مایعی پیدا می‏شود و هر چه که‏ ایام وضع حمل او نزدیک می‏شود آن مایع بیشتر و آماده‏تر می‏شود به طوری‏ که مقارن با ولادت طفل آن پستان و آن مایع کاملا آماده است برای اینکه‏ طفل از آن استفاده کند، این یک امر تصادفی نیست که همین قدر که این‏ بچه در رحم قرار می‏گیرد اتفاقا پستان هم پر از شیر می‏شود، نه، در برنامه است، یعنی رابطه است‏ میان خلقت بچه و خلقت پستان و تولید پستان آن شیر را اصلا در نظام خلقت اگر بنا نبود که در رحمها بچه آفریده‏ شوند، پستان هم آفریده نمی‏شد، آن پستان هم آن طور آفریده نمی‏شد که آن‏ مایع را به آن شکل بتواند به وجود بیاورد. میان آن مایع و معده آن طفل‏ که در رحم است ارتباط برقرا است.
میان نوع آن مایع (آن که به اصطلاح‏ خراسان به آن ” ”جیک” ” می‏گویند یا به آن ” ”آغوز” ” می‏گویند) و اولین‏ ماده‏ای که برای این معده تناسب است باز (رابطه) است، یعنی این مایع‏ روی حساب تهیه شده. حتی میان آن دگمه سر پستان و لبهای آن طفل هم رابطه‏ براقرار است، اگر لبهای آن طفل آن شکل خاص را نمی‏داشت آن دگمه سر پستان هم آن طور آفریده نمی‏شد. یا آن غده‏ها و مراکزی که ترشح می‏کند، به‏ آن شکل ترشح می‏کند.
طفل‏ باید با لبش فشار مختصر بدهید تا ترشح کند، چون‏ اگر با لبش فشار ندهد ترشح نمی‏کند و اگر بدون اینکه لب فشار بدهد ترشح‏ کند شیرها بی جهت می‏ریزد. ان هم باید آنقدر نازک باشد که وقتی لب‏ نازک طفل کوچکترین فشار را بیاورد کافی باشد. همه اینها حساب دارد.

زمین هم ایجاد کردنش میوه‏ ها را، درختها، دانه‏ها و سبزیهای خوشبو را، (حساب دارد). از میوه‏ها تعبیر به ” ”فاکهه” ” کرده، بعد خرما را اختصاصا جدا ذکر کرده، یا به علت اهمیتش یا به همان علت که عرض کردم‏ عرب به خرما ” ”فاکهه” ” اطلاق نمی‏کند. دانه ‏های مورد تغذی انسان مثل‏ گندم، جو نخود و لوبیا را هم تعبیر به ” ”حب” ” می‏کند، دانه‏هایی که از زمین می‏روید، دانه‏هایی که توأم با برگ هایی دروکردنی است که مورد استفاده انسان است.
از سبزه‏های خوشبو تعبیر به ” ”ریحان” ” فرموده است‏ «و الحب ذو العصف و الریحان».

قرآن کریم می‏خواهد بگوید همین طور که رابطه است میان آن پستان و آن شیر و آن دگمه سر پستان و همه آن تشکیلات با خلقت طفل در رحم و با معده و لبها و نیازهای آن طفل، همین طور رابطه است میان میوه‏ها و دانه‏ها و روییدنیهای خوشبوی این عالم با خلقت انسان. اینها ماده ‏هایی است که در پستان همین زمین می‏روید، یعنی این پستان این جور آفریده شده است که‏ بتواند این‏ احتیاجات را رفع کند.
البته طفل وقتی از رحم به دنیا می‏آید ناتوان است. حداکثر همین است که با لبهای خودش باید بمکد، دیگر بیش‏ از این کاری از او ساخته نیست، مایع برای او تا این اندازه آماده است‏، ولی انسان بعد از آنکه بزرگ می‏شود استعداد خیلی بیش از اینها را دارد، آن وقت می‏بیند نعمتها در قدمهای دورتری قرار داده شده که او خودش‏ می‏رود آنها را به خود نزدیک می‏کند، مثلا دانه را در زمین می‏پاشد که بعد زمین این استعداد خودش را در آنجا نشان می‏دهد، بعد مثلا بوته گندم‏ می‏روید، بعد بزرگ می‏شود، ساقه پیدا می‏کند، دو مرتبه خوشه پیدا می‏کند، بعد دانه گندم هم به خودی خود قابل استفاده نیست، انسان آن را آرد می‏کند، بعد می‏پزد و بعد می‏خورد.

«و الارض وضعها للانام فیها فاکهه و النخل ذات الاکمام» زمین را نهاد برای مردم که بر روی آن را بروند و از آن مانند یک فرش و بساط استفاده کنند ولی نه زمین تنها فایده‏اش آن باشد. مادری است که در پستان خودش مواد مورد نیاز انسان را به بوجود می‏آورد، در این زمین است‏ میوه‏ها، در این زمین است درخت خرما، و از این زمین می‏روید دانه‏هایی‏ که مورد استفاده انسان است، دانه ‏هایی که با بوته‏هایی دارای برگ می‏روید، و در این زمین است که ریحانها یعنی روییدنیهای خوشبوی پیدا می‏شود.
اگر انسان شامه‏ای نمی‏داشت، این گلها و سبزیهای خوشبو هم در دنیا وجود نمی‏داشت، یعنی ارتباطی میان این دو برقرار است.
«فبای الاء ربکما تکذبان» حال به من بگویید که شما کدامیک از نعمتهای پروردگارتان‏ را تکذیب می‏کنید. یعنی آیا جای تکذیب نعمتها هست؟! تکذیب نعمتها یا تکذیب ایمانی. این نعمتها با این تشکیلات و این نظم که‏ حساب و کتابی را در عالم می‏رساند، اولا الهام بخش ایمان است در انسان، ثانیا الهام بخش وظیفه و تکلیف و مسؤولیت است برای انسان.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید