شهدا

شهيد رضا اردكاني , شهيد عيسي خدري , شهيد علي ‌اصغر بربري , شهيد احمد قراقي ,   شهيد ثاني

شهید رضا اردکانی , شهید عیسی خدری , شهید علی ‌اصغر بربری , شهید احمد قراقی , شهید ثانی

شهید رضا اردکانی سه روز بی‌زبان بودم و قدرت تکلم خود را از دست داده بودم و به ناراحتی شدید قلبی نیز دچار شده بودم. یک شب برادرم رضا را در خواب دیدم که به عیادتم آمد، دستش را روی […]

شهید رضا اردکانی , شهید عیسی خدری , شهید علی ‌اصغر بربری , شهید احمد قراقی , شهید ثانی ادامه مطلب

شهيدي با دو مزار , شهيد رمضان! , شهيد بي‌نام و نشان , شهيدمحمدعلي قاسمي , شهيد محمدعلي باقري

شهیدی با دو مزار , شهید رمضان! , شهید بی‌نام و نشان , شهیدمحمدعلی قاسمی , شهید محمدعلی باقری

شهیدی با دو مزار شب میلاد مولا علی (ع) در کنار سنگر نشسته بود و قرآن می‌خواند، مؤذن سنگر اطلاعات عملیات بود، و فرمانده‌ی یک تیم اطلاعاتی. چند دقیقه بیشتر به اذان نمانده بود که خمپاره‌ای در آغوشش گرفت. برادر

شهیدی با دو مزار , شهید رمضان! , شهید بی‌نام و نشان , شهیدمحمدعلی قاسمی , شهید محمدعلی باقری ادامه مطلب

اهل قبور , اتاق حضرت رسول (ص) , انگشتري آقا ,

اهل قبور , اتاق حضرت رسول (ص) , انگشتری آقا ,

اهل قبور مجلس باشکوهی از طرف یکی از خلفا برپا شد و امام هادی (ع)‌ نیز دعوت گردید. با تشریف فرمایی امام (ع) همه برخاستند و با کمال ادب در کنار آن بزرگوار نشستند. در آن میان جوانی قصد داشت

اهل قبور , اتاق حضرت رسول (ص) , انگشتری آقا , ادامه مطلب

چند حکایت زیبا

چند حکایت زیبا

حکایت اذان شهید سال ۷۴ بود که باز دلمان هوای خوزستان کرد و در خدمت بچه‌های «تفحص» راهی طلائیه شدیم. علیرغم آب‌گرفتگی منطقه، بچه‌ها با دل‌هایی مالامال از امید یک نفس به دنبال پیکرهای مطهر شهدا بودند و با لطف

چند حکایت زیبا ادامه مطلب

اين جا شهيدي خفته است , امام جواد (ع) , احترام به مادر , از امام حسين (ع) , امام محمد تقي (ع) ,

این جا شهیدی خفته است , امام جواد (ع) , احترام به مادر , از امام حسین (ع) , امام محمد تقی (ع) ,

این جا شهیدی خفته است در عالم خواب، داخل یکی از شیارهای فکه با همان چوب‌دستی که به علت کمردرد، دستم می‌گرفتم، قدم می‌زدم. تا این‌که به کپه‌ی خاکی رسیده، با چوبدستی به همراهان اشاره کردم که این‌جا را بکنید،

این جا شهیدی خفته است , امام جواد (ع) , احترام به مادر , از امام حسین (ع) , امام محمد تقی (ع) , ادامه مطلب

خادم مطهر , خواب راستين , خواهم آمد , خبر پرواز , خون تازه

خادم مطهر , خواب راستین , خواهم آمد , خبر پرواز , خون تازه

خادم مطهر دو ماه قبل از تولد مرتضی، شبی خواب دیدم که به همراه زنان محل در محفلی نورانی، در مسجد اجتماع کرده‌ایم. ناگاه بانویی محترم وارد شد و دو زن نیز همراه ایشان بودند که بر اهل مجلس گلاب

خادم مطهر , خواب راستین , خواهم آمد , خبر پرواز , خون تازه ادامه مطلب

آيا به عباس الهام مي‌شد؟ , امضايي از بهشت , آرزو , آخرين مرخصي , آخرين نگاه

آیا به عباس الهام می‌شد؟ , امضایی از بهشت , آرزو , آخرین مرخصی , آخرین نگاه

آیا به عباس الهام می‌شد؟ سرهنگ خلبان حق‌شناس، نماینده‌ نیروی هوایی در قرارگاه هویزه بودند. من به همراه سرهنگ بابایی که در آن زمان پست معاونت عملیات را به عهده داشتند، برای تحویل پست سرهنگ حق‌شناس به قرارگاه رفته بودیم.

آیا به عباس الهام می‌شد؟ , امضایی از بهشت , آرزو , آخرین مرخصی , آخرین نگاه ادامه مطلب

دو ساعت ديگر شهيد مي ‌شوم, دو غنچه ي معطر , ديدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) ,

دو ساعت دیگر شهید می ‌شوم, دو غنچه ی معطر , دیدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) ,

دو ساعت دیگر شهید می ‌شوم قبل از عملیات کربلای ۵ جمعی از بچه‌های گروهان غواص‌الحدید از گردان حمزه سیدالشهدا لشگر ۷ ولی‌عصر (عج) مشغول شوخی و مزاح با فرمانده بودیم که ناگهان فرمانده گفت: «بچه‌ها دیگر شوخی بس است،

دو ساعت دیگر شهید می ‌شوم, دو غنچه ی معطر , دیدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) , ادامه مطلب

اصحاب قتلگاه , امضايي از بهشت , ابر مأمور , بوي پيراهن يوسف , ارتباط با خدا

اصحاب قتلگاه , امضایی از بهشت , ابر مأمور , بوی پیراهن یوسف , ارتباط با خدا

اصحاب قتلگاه یکی دو روزی می‌شد که شهیدی پیدا نکرده بودیم؛ یعنی راستش، شهدا ما را پیدا نکرده بودند. گرفته و خسته بودیم. گرما هم بدجوری اذیتمان می‌کرد. همراه یکی از بچه‌ها داشتیم از کنار گودال قتلگاه شهدای فکه، که

اصحاب قتلگاه , امضایی از بهشت , ابر مأمور , بوی پیراهن یوسف , ارتباط با خدا ادامه مطلب

دعوت از دوست , دعاي سريع الاجابه , ديدار با آقا امام زمان (عج) , دست محبت , دست نجات‌بخش ,

دعوت از دوست , دعای سریع الاجابه , دیدار با آقا امام زمان (عج) , دست محبت , دست نجات‌بخش ,

دعوت از دوست گفتند که چیزی از شهید اورنگی نمی‌دانیم و در تحقیق‌ها هم به جایی نرسیدیم، اما در بررسی دقیق متوجه شدیم که در عکس‌ها، یک نفر همیشه در کنار اوست، اویی که هیچ نام و نشانی از او

دعوت از دوست , دعای سریع الاجابه , دیدار با آقا امام زمان (عج) , دست محبت , دست نجات‌بخش , ادامه مطلب

بر بالين عشق , بازوي متبرك , بلند شو , بشارت , به طراوات بهار

بر بالین عشق , بازوی متبرک , بلند شو , بشارت , به طراوات بهار

بر بالین عشق در شهر شیراز رسم بود علمای برجسته برای شهدا تلقین بخوانند. آن شب قبل از خواب احساس عجیبی داشتم. روز بعد وقتی وارد قبر شدم، در چهره‌ی شهید (۱) حالت تبسمی احساس کردم. زمانی‌که نام مبارک صاحب

بر بالین عشق , بازوی متبرک , بلند شو , بشارت , به طراوات بهار ادامه مطلب

پيكر درخشان , بوي عطر قبر شهيد , بوسه ‌ي عشق , بوي عطر , پرده ي شهادت

پیکر درخشان , بوی عطر قبر شهید , بوسه ‌ی عشق , بوی عطر , پرده ی شهادت

پیکر درخشان در بهار سال ۱۳۶۱ که بخش دوم عملیات محرم در منطقه‌ی موسیان انجام گرفت، من مسئول واحد تعاون تیپ ۲۵ کربلا بودم و اجساد مطهر شهدا را از خط مقدم تا ۲ یا ۳ کیلومتر عقب‌تر انتقال می‌دادیم.

پیکر درخشان , بوی عطر قبر شهید , بوسه ‌ی عشق , بوی عطر , پرده ی شهادت ادامه مطلب

منور خمپاره‌اي , منور جهت نما , منور پاكتي , منّور گمراه كننده , منقل جنگي

منور خمپاره‌ای , منور جهت نما , منور پاکتی , منّور گمراه کننده , منقل جنگی

منور خمپاره‌ای شب‌ها وقتی خمپاره‌ شلیک می‌کردیم، چند گلوله منور را درمی‌آوردیم و گلوله‌ها را همراه خمپاره جاسازی می‌کردیم. وقتی خمپاره در آسمان منفجر می‌شد، مواد آتش‌زای منور همانند گدازه‌های آتشفشان به اطراف پرتاب می‌شد و هرچیزی را که در

منور خمپاره‌ای , منور جهت نما , منور پاکتی , منّور گمراه کننده , منقل جنگی ادامه مطلب

به اين ميگن روحانی + عکس

به این میگن روحانی + عکس

در قم که درس می‌خوندم، روزهای پنجشنبه می‌رفتم عملگی، خسته و کوفته، غروب راه می‌افتادم طرف جمکران. مثل دیوانه‌ها، پا برهنه. تا اونجا… شهید مصطفی ردانی پور به سال ۱۳۳۷ در شهر اصفهان متولد شد. ایشان پس از گذراندن دوران

به این میگن روحانی + عکس ادامه مطلب

وصال در جاده فاو – ام‌القصر

وصال در جاده فاو – ام‌القصر

نگاهی به زندگی شهید جمشید گنجگاهی جمشید گنجگاهی – مشهور به حسین گنجگاهی – فرزند احد گنجگاهی در ۱۰ تیر ۱۳۳۸ در اردبیل متولد شد. گنجگاهی دوران ابتدایی را در مدرسه دیباج در سالهای ۱۳۵۰ – ۱۳۴۵ و دوران راهنمایی

وصال در جاده فاو – ام‌القصر ادامه مطلب

يک شب قبل از شهادت

یک شب قبل از شهادت

شهید عیسی حیدری در یکم خرداد ماه سال ۱۳۴۳ در روستای بیدزنوئیه، پنج کیلومتری شهر رابر از توابع شهرستان بافت به دنیا آمد. از ابتدا در مکتب‌خانه، قرآن را آموخت و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستای مجاور به

یک شب قبل از شهادت ادامه مطلب

نخستين شهيد روستاي نورآباد

نخستین شهید روستای نورآباد

عبدالحسین انصاری فرزند شهید «بیژن انصاری» و شاعر نام آشنای هرمزگان است؛ وی در سال ۱۳۵۴ در روستای نورآباد ممسنی استان هرمزگان متولد شد؛ ۵ سال بیشتر نداشت که از محبت پدر، تکیه‌گاه ‌کودکی‌هایش که آن روزها در کردستان بود،

نخستین شهید روستای نورآباد ادامه مطلب

مزاري در قطعه 27 ،رديف 117

مزاری در قطعه ۲۷ ،ردیف ۱۱۷

اسفندماه، سالگرد دو عملیات بزرگ خیبر و بدر است. به یاد شهدای مظلوم این دو عملیات، خاطراتی از آنان را مرور می کنیم. این روایت مربوط است به شهید داوود عابدی، از اعضای کادر گردان میثم از لشکر ۲۷ محمد

مزاری در قطعه ۲۷ ،ردیف ۱۱۷ ادامه مطلب

مصاحبه با خواهر شهيد مهران غلامحسيني

مصاحبه با خواهر شهید مهران غلامحسینی

نسبتتان با شهید و زندگینامه مختصر فریده غلامحسینی هستم خواهر شهید مهران غلامحسینی، برادرم ۱۹ سالشون بود که شهید شدند ایشان از ۱۴ سالگی در بسیج بودند (بسیج منطقه ۱۳ آبان منطقه ۲۲) ایشان در عملیات های زیادی شرکت داشتند

مصاحبه با خواهر شهید مهران غلامحسینی ادامه مطلب

مصاحبه با برادر شهيد محسن قاسمي پويا

مصاحبه با برادر شهید محسن قاسمی پویا

محسن قاسمی پویا برادر خودم ۲۸/۱۰/۶۵ کربلای ۵. بعد از سیزده سال، سال ۷۸ جنازه اش را آوردند، بردند امام رضا (ع) بعد از طواف آوردند. سربازی بود ، امدادگر بود، دوره ی امدادگری دیده بود. توی عملیات چندین نفر

مصاحبه با برادر شهید محسن قاسمی پویا ادامه مطلب

مادري که فرزند گمنامش را شناخت

مادری که فرزند گمنامش را شناخت

«معراج شهدا» شلوغ بود. سالن پر بود. جمعیت کم بود، ولى آنچه بیشتر به چشم مى آمد، تابوت هاى چوبى پیچیده در پرچم سه رنگ جمهورى اسلامى بودند. هر ساعت، خانواده اى مى آمد. پدرى و مادرى، برادرى و خواهرى،

مادری که فرزند گمنامش را شناخت ادامه مطلب

لبخند خاکي

لبخند خاکی

مرحله اول عملیات کربلای یک انجام شده بود، بچه ها از دل شب یکریز جنگیده بودند، تا بالاخره دشمن را از شهر مهران بیرون تاراندند. یک شب و یک روز از عملیات گذشته بود، بچه ها در دل شهر جا

لبخند خاکی ادامه مطلب

مادري که از قبر شهيدش بي خبر بود

مادری که از قبر شهیدش بی خبر بود

گزارشی از بازدید سرزده رهبر معظم انقلاب از خانواده شهیدان فاطمی «آقا. آقا. آقا قربونت برم. آقا فدات بشم. توروخدا من رو دور آقا بگردون. توروخدا من رو دور آقا بگردونین.» این ها را مادر شهیدی می گوید که حالا

مادری که از قبر شهیدش بی خبر بود ادامه مطلب

كوپن شهادت

کوپن شهادت

به یاد شهید پاسدار، محمد حسین شیخ حسنى این تعبیر خود شهید «محمد حسین شیخ حسنى » بود. بارها گفته بودکه شهادت، کوپنى است. تا کوپن شهادت به اسم کسى صادر نشود به شهادت نمى رسد. در مورد اولین بارى

کوپن شهادت ادامه مطلب

به بالا بروید