شهدا

«نصراصفهاني» در «گردان نصر»

«نصراصفهانی» در «گردان نصر»

شهید محمد جعفر نصر اصفهانی محمدجعفر خدمت نظام وظیفه خود را در دفتر شهید صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش گذرانده بود. شهید صیاد شیرازی از نزدیک با خصوصیات اخلاقی اش آشنا بود و او را تشویق کرده بود […]

«نصراصفهانی» در «گردان نصر» ادامه مطلب

عراق با كمك مصر بمب شيميايي ساخت

عراق با کمک مصر بمب شیمیایی ساخت

خاطرات سرلشکر عراقی«صبار فلاح اللامی» هدف عراق، ساخت رآکتورهای اتمی و تولید سلاحهای هسته‌ای و شیمیایی با همکاری مصر بود.برای این منظور، سرلشکر ستاد «نزار عبدالحمید» ( مدیر دایره جنگ شیمیایی ) برای اجرای این برنامه انتخاب شد. نقش مصر

عراق با کمک مصر بمب شیمیایی ساخت ادامه مطلب

صحنه شهادت داوود دانايي

صحنه شهادت داوود دانایی

گردان فجر بهبهان در دی ماه سال ۱۳۶۵ آماده انجام عملیات بزرگ کربلای ۵ در منطقه شلمچه شد.پس از ورود نیروها به منطقه موردنظر و استقرار در مواضع مشخص شده، داوود دانایی طبق روال همیشه به سرکشی روزانه اقدام می

صحنه شهادت داوود دانایی ادامه مطلب

رزمنده

رزمنده

شهید سهراب نوروزی روزی در بین تعدادی از برادران بسیجی نشسته بودیم. شهید «نوروزی» هم بود. از جبهه  و روحیه رزمندگان سئوال شد. سهراب با حوصله تمام شروع کرد به توضیح  وگفتن خاطره، از مسائلی که دیده بود. همه با

رزمنده ادامه مطلب

دفترچه خاطرات شهید حمید رضا مدنی قمصری

دفترچه خاطرات شهید حمید رضا مدنی قمصری

بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان   روزی که ما از تهران پادگان ولی عصر (عج) حرکت کردیم، همه خوشحال بودند که به جبهه اعزام می‌شوند ….. یک مقدار عقب‌تر و قبل از حرکت را بگویم: هنگامی

دفترچه خاطرات شهید حمید رضا مدنی قمصری ادامه مطلب

دانستنيهاى عاشورا براى نوجوانان

دانستنیهاى عاشورا براى نوجوانان

از آن زمانى که بشر قدم بر کره خاکى گذاشته است، هیچ حادثه اى مانند حادثه کربلا ندیده است; حادثه اى که در یک طرف آن پاک ترین و نیکوترین انسان ها قرار داشتند و در سویى دیگر، ناپاک ترین

دانستنیهاى عاشورا براى نوجوانان ادامه مطلب

روایت محرم (فتح خون) - نوشته سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی

روایت محرم (فتح خون) – نوشته سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی

فصل ششم:  ناشئه الیل راوی اینک زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته که غروب کند . دیگر تا آن نبأ عظیم ، اندک فاصله ای بیش نمانده است و زمین

روایت محرم (فتح خون) – نوشته سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی ادامه مطلب

بي ‌نشان اهل ‌بيت (ع) , حضور به ياد ماندني , در جستجوي شهيد , راز حضور آن كبوتر

بی ‌نشان اهل ‌بیت (ع) , حضور به یاد ماندنی , در جستجوی شهید , راز حضور آن کبوتر

بی ‌نشان اهل ‌بیت (ع)روزهای آخر سال ۷۹ و سال امام علی (ع) در منطقه‌ی جنوب، با عراقی‌ها در خاک عراق به طور مشترک تفحص می‌کردیم. صبح بلند شدیم که برای تفحص برویم. یک‌ سری شهید پیدا کرده بودیم و

بی ‌نشان اهل ‌بیت (ع) , حضور به یاد ماندنی , در جستجوی شهید , راز حضور آن کبوتر ادامه مطلب

شفاي يار , شهيد قربان علي گرزين , عيدي صاحب الزمان(عج) , فيض زيارت

شفای یار , شهید قربان علی گرزین , عیدی صاحب الزمان(عج) , فیض زیارت

شفای یاربعد از این‌که عصب‌های دستم در اثر اصابت گلوله‌ی دشمن قطع شد، دکترها اعلام کردند دستم باید قطع شود، و یا این‌که حس باقی خواهی ماند،‌ و علت آن گلوله‌ای بود که به کف پایم اصابت کرده و اعصاب

شفای یار , شهید قربان علی گرزین , عیدی صاحب الزمان(عج) , فیض زیارت ادامه مطلب

شهيد كربلايي , ضمانت باب ‌الحوائج , شهيد رحيم شيرويه , عبدالمجيد صدف ساز(2) , شهيد محمدحسين حكيميان

شهید کربلایی , ضمانت باب ‌الحوائج , شهید رحیم شیرویه , عبدالمجید صدف ساز(۲) , شهید محمدحسین حکیمیان

شهید کربلایی قبل از عملیات بدر غلام‌رضا جلو من و مادرش، بدنش را برهنه کرد و گفت: نگاه کنید! دیگر این جسم را نخواهید دید. همان‌طور شد و در عملیات بدر مفقود گردید. دوازده سال در انتظار بودم و با

شهید کربلایی , ضمانت باب ‌الحوائج , شهید رحیم شیرویه , عبدالمجید صدف ساز(۲) , شهید محمدحسین حکیمیان ادامه مطلب

عطر گلاب , عيدي , علي ‌اصغر كلاته سيفري , عكس , علي ‌اصغر كلاته سيفري (2)

عطر گلاب , عیدی , علی ‌اصغر کلاته سیفری , عکس , علی ‌اصغر کلاته سیفری (۲)

عطر گلاب شب جمعه در بالکن اتاقمان در بیمارستان پادگان سرپل ذهاب بودیم. در مقابل اتاق ما ماشین حمل پیکر شهدا‌ قرار داشت. ناگهان احساس کردم بوی تند گلاب فضای اطراف را پر کرده، گویی آن‌جا را با گلاب شسته‌اند،

عطر گلاب , عیدی , علی ‌اصغر کلاته سیفری , عکس , علی ‌اصغر کلاته سیفری (۲) ادامه مطلب

غواص شهيد , عاشقانه , عنايت آقا اباعبدالله , عرفه ‌ي معرفت , فرزند خلف

غواص شهید , عاشقانه , عنایت آقا اباعبدالله , عرفه ‌ی معرفت , فرزند خلف

غواص شهید زمانی، بچه‌ها در شلمچه پیکر یکی از شهدا را که از نیروهای غواص بود، کشف کردند، اما متأسفانه تا نزدیک غروب آفتاب هرچه گشتند، پلاک آن شهید بزرگوار را پیدا نکردند، دیگر مأیوس شده بودند، با خود گفتند:

غواص شهید , عاشقانه , عنایت آقا اباعبدالله , عرفه ‌ی معرفت , فرزند خلف ادامه مطلب

كعبه و فرماندهي , كرامت حربن يزيد رياحي , كرامت چهارده معصوم , كرامات حضرت جواد (ع ) , فرزند اسلام ,

کعبه و فرماندهی , کرامت حربن یزید ریاحی , کرامت چهارده معصوم , کرامات حضرت جواد (ع ) , فرزند اسلام ,

کعبه و فرماندهی شهید زین‌الدین به نماز اول وقت بسیار اهمیت می‌داد و در هر وضعیت و هر منطقه‌ای که بود، به محض فرا رسیدن زمان نماز، اذان می‌گفت و نماز. یادم است هنگامی‌که در منطقه‌ی سردشت تردد داشتیم، با

کعبه و فرماندهی , کرامت حربن یزید ریاحی , کرامت چهارده معصوم , کرامات حضرت جواد (ع ) , فرزند اسلام , ادامه مطلب

لحظه ي شهادت , لبخند شهيد , لياقت , منزل اصلي , گلي از سوي دوست

لحظه ی شهادت , لبخند شهید , لیاقت , منزل اصلی , گلی از سوی دوست

لحظه ی شهادت وقتی جنازه‌ی فرشاد مرعشی‌زاده پس از ۳۸ روز از منطقه‌ی عملیاتی بستان توسط رزمندگان به پشت جبهه آورده شد، مادرش بر بالینش حاضر گردید و با دیدن صحنه‌ی اصابت ۲ گلوله به گلوی فرزندش غصه‌ای جانکاه وجودش

لحظه ی شهادت , لبخند شهید , لیاقت , منزل اصلی , گلی از سوی دوست ادامه مطلب

مرگ آگاهي , مأمور الهي , مهدي سامع , مهماني لاله ‌ها , مسئله حل است

مرگ آگاهی , مأمور الهی , مهدی سامع , مهمانی لاله ‌ها , مسئله حل است

مرگ آگاهی محمدحسین در کلاس دوم راهنمایی، عصرها به مدرسه می‌رفت. یک‌ روز صدایش کردم تا آماده شود، ولی جوابی نداد. فکر کردم بیرون از خانه رفته، یک‌دفعه از پشت دیوار صدایی کرد که مرا بترساند. پرسیدم کجا بودی؟ گفت:

مرگ آگاهی , مأمور الهی , مهدی سامع , مهمانی لاله ‌ها , مسئله حل است ادامه مطلب

نمازگردان , نذر و صلوات , نشان شهادت , نيت عاشقانه , نيمه ي سيب ,

نمازگردان , نذر و صلوات , نشان شهادت , نیت عاشقانه , نیمه ی سیب ,

نمازگردان سیدمحمد اعتقاد محکم و استواری داشت و در اوقات نماز خیلی مراقبت می‌نمود، حتی بعد از شهادتش نیز زمان نماز را به نیروها یادآوری می‌کرد. یک‌بار که گردان به خاطر عملیات سنگین شبانه، صبح خوابش برد، یک نفر از

نمازگردان , نذر و صلوات , نشان شهادت , نیت عاشقانه , نیمه ی سیب , ادامه مطلب

وعده ي ديدار , وصال آسماني , وعده ي شهادت , هديه ي خداوند , نان‌ آور خانه

وعده ی دیدار , وصال آسمانی , وعده ی شهادت , هدیه ی خداوند , نان‌ آور خانه

وعده ی دیدار در سال ۱۳۷۳ شب جمعه در خواب دیدم که با شهید سیدمرتضی آوینی در حوالی منطقه‌ی فکه در زمینی چمن‌زار و پر از شقایق قدم می‌زنم. (قبلاً فقط او را یک‌بار دیده و درباره‌ی روایت فتح با

وعده ی دیدار , وصال آسمانی , وعده ی شهادت , هدیه ی خداوند , نان‌ آور خانه ادامه مطلب

يوسف هاتف , ياران امام , اسم حضرت زهرا (س) , آخرين پلاك , بازگشت از ديدار

یوسف هاتف , یاران امام , اسم حضرت زهرا (س) , آخرین پلاک , بازگشت از دیدار

یوسف هاتف بعد از شهادت فرزندم یوسف که در عملیات والفجر یک در فکه به شهادت رسید، با جمعی از خانواده‌های شهدا به زیارت امام (ره) در جماران مشرف شدیم. ما را از آن‌جا به بهشت‌ زهرا و سپس به

یوسف هاتف , یاران امام , اسم حضرت زهرا (س) , آخرین پلاک , بازگشت از دیدار ادامه مطلب

شهيد رضا اردكاني , شهيد عيسي خدري , شهيد علي ‌اصغر بربري , شهيد احمد قراقي ,   شهيد ثاني

شهید رضا اردکانی , شهید عیسی خدری , شهید علی ‌اصغر بربری , شهید احمد قراقی , شهید ثانی

شهید رضا اردکانی سه روز بی‌زبان بودم و قدرت تکلم خود را از دست داده بودم و به ناراحتی شدید قلبی نیز دچار شده بودم. یک شب برادرم رضا را در خواب دیدم که به عیادتم آمد، دستش را روی

شهید رضا اردکانی , شهید عیسی خدری , شهید علی ‌اصغر بربری , شهید احمد قراقی , شهید ثانی ادامه مطلب

شهيدي با دو مزار , شهيد رمضان! , شهيد بي‌نام و نشان , شهيدمحمدعلي قاسمي , شهيد محمدعلي باقري

شهیدی با دو مزار , شهید رمضان! , شهید بی‌نام و نشان , شهیدمحمدعلی قاسمی , شهید محمدعلی باقری

شهیدی با دو مزار شب میلاد مولا علی (ع) در کنار سنگر نشسته بود و قرآن می‌خواند، مؤذن سنگر اطلاعات عملیات بود، و فرمانده‌ی یک تیم اطلاعاتی. چند دقیقه بیشتر به اذان نمانده بود که خمپاره‌ای در آغوشش گرفت. برادر

شهیدی با دو مزار , شهید رمضان! , شهید بی‌نام و نشان , شهیدمحمدعلی قاسمی , شهید محمدعلی باقری ادامه مطلب

اهل قبور , اتاق حضرت رسول (ص) , انگشتري آقا ,

اهل قبور , اتاق حضرت رسول (ص) , انگشتری آقا ,

اهل قبور مجلس باشکوهی از طرف یکی از خلفا برپا شد و امام هادی (ع)‌ نیز دعوت گردید. با تشریف فرمایی امام (ع) همه برخاستند و با کمال ادب در کنار آن بزرگوار نشستند. در آن میان جوانی قصد داشت

اهل قبور , اتاق حضرت رسول (ص) , انگشتری آقا , ادامه مطلب

چند حکایت زیبا

چند حکایت زیبا

حکایت اذان شهید سال ۷۴ بود که باز دلمان هوای خوزستان کرد و در خدمت بچه‌های «تفحص» راهی طلائیه شدیم. علیرغم آب‌گرفتگی منطقه، بچه‌ها با دل‌هایی مالامال از امید یک نفس به دنبال پیکرهای مطهر شهدا بودند و با لطف

چند حکایت زیبا ادامه مطلب

اين جا شهيدي خفته است , امام جواد (ع) , احترام به مادر , از امام حسين (ع) , امام محمد تقي (ع) ,

این جا شهیدی خفته است , امام جواد (ع) , احترام به مادر , از امام حسین (ع) , امام محمد تقی (ع) ,

این جا شهیدی خفته است در عالم خواب، داخل یکی از شیارهای فکه با همان چوب‌دستی که به علت کمردرد، دستم می‌گرفتم، قدم می‌زدم. تا این‌که به کپه‌ی خاکی رسیده، با چوبدستی به همراهان اشاره کردم که این‌جا را بکنید،

این جا شهیدی خفته است , امام جواد (ع) , احترام به مادر , از امام حسین (ع) , امام محمد تقی (ع) , ادامه مطلب

خادم مطهر , خواب راستين , خواهم آمد , خبر پرواز , خون تازه

خادم مطهر , خواب راستین , خواهم آمد , خبر پرواز , خون تازه

خادم مطهر دو ماه قبل از تولد مرتضی، شبی خواب دیدم که به همراه زنان محل در محفلی نورانی، در مسجد اجتماع کرده‌ایم. ناگاه بانویی محترم وارد شد و دو زن نیز همراه ایشان بودند که بر اهل مجلس گلاب

خادم مطهر , خواب راستین , خواهم آمد , خبر پرواز , خون تازه ادامه مطلب

آيا به عباس الهام مي‌شد؟ , امضايي از بهشت , آرزو , آخرين مرخصي , آخرين نگاه

آیا به عباس الهام می‌شد؟ , امضایی از بهشت , آرزو , آخرین مرخصی , آخرین نگاه

آیا به عباس الهام می‌شد؟ سرهنگ خلبان حق‌شناس، نماینده‌ نیروی هوایی در قرارگاه هویزه بودند. من به همراه سرهنگ بابایی که در آن زمان پست معاونت عملیات را به عهده داشتند، برای تحویل پست سرهنگ حق‌شناس به قرارگاه رفته بودیم.

آیا به عباس الهام می‌شد؟ , امضایی از بهشت , آرزو , آخرین مرخصی , آخرین نگاه ادامه مطلب

دو ساعت ديگر شهيد مي ‌شوم, دو غنچه ي معطر , ديدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) ,

دو ساعت دیگر شهید می ‌شوم, دو غنچه ی معطر , دیدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) ,

دو ساعت دیگر شهید می ‌شوم قبل از عملیات کربلای ۵ جمعی از بچه‌های گروهان غواص‌الحدید از گردان حمزه سیدالشهدا لشگر ۷ ولی‌عصر (عج) مشغول شوخی و مزاح با فرمانده بودیم که ناگهان فرمانده گفت: «بچه‌ها دیگر شوخی بس است،

دو ساعت دیگر شهید می ‌شوم, دو غنچه ی معطر , دیدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) , ادامه مطلب

به بالا بروید