شهدا

گلاره عباسی از «شیار 143 » تا ادای دین به خانواده شهدا

گلاره عباسی از «شیار 143 » تا ادای دین به خانواده شهدا

گلاره عباسی این روزها با فیلم «شیار143» ‌مهمان پرده سینماها شده است كه فروش خوب و اكران موفقی دارد. در كنار اینها بازیگر جوان كشورمان به تازگی موفق به دریافت جایزه بهترین بازیگر از جشنواره‌ای در روسیه شده و با دست پر از این كشور به میهن بازگشته است. حضور موفق گلاره عباسی در فیلم […]

گلاره عباسی از «شیار 143 » تا ادای دین به خانواده شهدا ادامۀ مطلب »

اسم کتاب "سلام بر ابراهیم" چگونه انتخاب شد؟

اسم کتاب “سلام بر ابراهیم” چگونه انتخاب شد؟

 پهلوان بسیجی «ابراهیم هادی» از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلانغرب است. بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان غریب کشورمان را که در کتاب «سلام بر ابراهیم ۲» گردآوری شده است، منتشر می‌کند. سلام بر ابراهیم وقتی تصمیم گرفتیم کاری در مورد آقا ابراهیم انجام دهیم، تمام تلاش خودمان را انجام دادیم تا با کمک

اسم کتاب “سلام بر ابراهیم” چگونه انتخاب شد؟ ادامۀ مطلب »

دانشجوی شهیده لیلا فتاحی؛ نماد مظلومیت و استقامت

دانشجوی شهیده لیلا فتاحی؛ نماد مظلومیت و استقامت

يكي از مصدومين شديد شيميايي شهر سردشت؛‌«ليلا فتاحي» بود. او در سن 15 سالگي در جريان بمباران شيميايي سردشت مصدوم شده و جانبازان 70 درصد بود و بدون همراه داشتن كپسول اكسيژن نمي توانست زندگي كند. بسياري از اقوام وي مصدوم و يا شهيد شدند.در سالهاي گذشته بارها به دليل شديدتر شدن ضايعات تنفسي در

دانشجوی شهیده لیلا فتاحی؛ نماد مظلومیت و استقامت ادامۀ مطلب »

بوی گل یاس

بوی گل یاس

هنگامی که عملیات والفجر 2 در جبهه غرب توسط رزمندگان اسلام شروع شده بود. هواپیماهای عراقی منطقه عباس آباد را بمباران شیمیایی کرده بود و رزمندگان اسلام برای عملیات آنجا مستقر شده بودند. مجروحین شیمیایی عباس آباد را یکی پس از دیگری به بیمارستان می آوردند، به تدریج همه اتاق ها حتی سالن و راهروها

بوی گل یاس ادامۀ مطلب »

شما فرزندانم را بزرگ كنيد

شما فرزندانم را بزرگ كنيد

شهيد عين الله زنگنه واقعاً عاشق شهادت بود و هيچ چيز نمي توانست او را از شهادت منصرف كند. او دل از دنيا بريده بود و حتي عشق به زن و فرزند نيز مانع جبهه رفتنش نمي شد. يك روز كه پس از مدتي به منزل برگشت، پسر كوچك او را در آغوش گرفتم و

شما فرزندانم را بزرگ كنيد ادامۀ مطلب »

بوي عطر و گلاب

بوي عطر و گلاب

محمود در منطقه شاخ شمیران به شدت شیمیایی شده بود و در بیمارستان كاشاني شهر یزد بستری بود.اولين بار كه او را ملاقات کردم به شدت  سیاه  شده  بود،‌  به  طوري كه نمی توانستم او را بشناسم.  او سفارش می کرد که، به مجروحین دیگر برسید و … . در سال 1368 برای مداوا به

بوي عطر و گلاب ادامۀ مطلب »

فهرستی از فعالیت های شهید نصر اصفهانی در مبارزات انقلابی

فهرستی از فعالیت های شهید نصر اصفهانی در مبارزات انقلابی

شهید نصر اصفهانی در جریان مبارزات مردمی علیه رژیم ستم­شاهی در اصفهان، به همراه سایر نیروهای انقلابی به طور مستمر شرکت داشت.   با استفاده از هنر عکاسی، مبارزات و تظاهرات مردم را به تصویر می­کشید.  در سخنرانی­ها و جلسات مذهبی که در گوشه و کنار اصفهان برپا می­شد، شرکت می­‌نمود.  با انقـلابیون و مخالفان

فهرستی از فعالیت های شهید نصر اصفهانی در مبارزات انقلابی ادامۀ مطلب »

ولی نمی توانم بمانم

ولی نمی توانم بمانم

فرزند شهیدم سیروس محسنی برای همه و به خصوص من و پدرش، احترام بسیاری قایل بود و هرگاه ما را می دید، دستمان را می بوسید اما این علاقه شدید، مانع اعزام او به جبهه نشد. روزی که عازم جبهه بود، من و پدرش بیمار بودیم اما او وقتی کارهای درمان ما را انجام داد،

ولی نمی توانم بمانم ادامۀ مطلب »

مادر شهید از فرزندش مي‌گويد

مادر شهید از فرزندش مي‌گويد

من مادر شهيد حسين طوايفي هستم.حسينِ من مظلوم و محجوب بود و به علت وضعيت نامناسب اقتصادي پدرش، تنها تا سال پنجم ابتدايي ادامه تحصيل داد و سپس در كارهاي كشاورزي دستگير و کمک حال پدر بود، تا آن كه خدمت مقدس سربازي اعزام شد.  قبل از رفتن به من گفت: مادر! اگر بدي و

مادر شهید از فرزندش مي‌گويد ادامۀ مطلب »

گلوله هاي خصم

گلوله هاي خصم

تابستان سال 1366 که از طریق تیپ 63 خاتم وارد منطقه شلمچه شدیم حدود 20 – 30 روزی از بمباران شیمیایی وسیع منطقه گذشته بود، آثار مخرب گلوله ­های شیمیایی هنوز قابل مشاهده بود و بچه ­هایی که از قبل در آنجا بودند با نشان دادن تک تک سنگرها و سوله­ ها تعداد و حتی

گلوله هاي خصم ادامۀ مطلب »

دلداده حضور

دلداده حضور

دلش در گرو عشق الهي بود،‌ ذكر نام خداوند و خلوص و تقوا راهي مقدس براي او به شمار مي‌رفت، كه از كودكي جانش با آن آميخته بود. آن سردار دلاور همیشه نمازش را به جماعت مي‌خواند و در روزه‌هاي مكررش «قرب الهي» را مي‌جست. دروغ و تملق در قاموس او راه نداشت. تمام مستحبات

دلداده حضور ادامۀ مطلب »

در حسرت آخرین دیدار

در حسرت آخرین دیدار

من در بیمارستان شهید چمران تهران بستری بودم، جنازه رحیم برادر کوچکم را بعد از 25 روز شناسایی و به خاک سپرده بودند. به من، مادرم و برادرم کاظم اطلاع دادند که رحیم پیدا شده است، در این بیست و چند روز شاید هزاران بار فکر او و اینکه حالش چطور است، تلف شده یا

در حسرت آخرین دیدار ادامۀ مطلب »

خاطره اي از شهيد حاج مصطفي طالبي

خاطره اي از شهيد حاج مصطفي طالبي

حاجي اسوه صبر و مقاومت بود، در آخرين روزهايي كه تاول هاي شيميايي دست مجروحش را مجروح تر نموده بود، طلب آب مي كند و مي گويد مي خواهد آخرين نمازش را با وضو بخواند. بعد از اتمام نماز گويا به خوابي كوتاه فرو مي رود بعد از مدت كوتاهي سراسيمه از خواب بيدار مي

خاطره اي از شهيد حاج مصطفي طالبي ادامۀ مطلب »

به سوي جبهه

به سوي جبهه

مادر شهيد «علی رضا اسدزاده» نقل می کند: فرزندم علی رضا موقعي كه از منطقه عملياتي به مرخصي مي‌آمد، سعي مي‌كرد که هر چه زودتر و قبل از پايان مرخصي به جبهه برگردد. حتي چندين بار در جبهه مجروح شده بود كه با من و پدرش هم در ميان نگذاشته بود. زمانی كه اين مسئله

به سوي جبهه ادامۀ مطلب »

برای شفای سید محمد دعا کنید

برای شفای سید محمد دعا کنید

شهيد محمد صنيع خاني یک بار که برای معالجه مجروحیت های شیمایی اش به خارج از کشور عزیمت می کرد، مرحوم حاج احمد خمینی(فرزند امام خمینی(ره))  به او گفته بود: من برای خودم دعا نمی کنم، برای تو دعا می کنم که به سلامت برگردی! حتی ایشان در یک سخنرانی عمومی در حرم امام خمینی(ره)

برای شفای سید محمد دعا کنید ادامۀ مطلب »

سخنان شهيد جواد اكبر نژاد درباره گازهای شیمیایی و دفاع در مقابل آن

سخنان شهيد جواد اكبر نژاد درباره گازهای شیمیایی و دفاع در مقابل آن

مهم ترین مسئله امروز ما در جبهه، صبر و استقامت در مقابل دشمن است. تا به حال تنها ضعفي كه داشته ایم از «عوامل و سلاح های شيميايي» بوده است. واقعیت این است که ما در مقابل بمب هاي شيميايي زود از كار مي­افتاديم. چه كار بايد بكنيم ؟! چگونه در مقابل عوامل و گازهای

سخنان شهيد جواد اكبر نژاد درباره گازهای شیمیایی و دفاع در مقابل آن ادامۀ مطلب »

نماز جماعت

نماز جماعت

شهید نصر اصفهانی  برای نماز جماعت اهمیت زیادی قایل بود، به ویژه برای نماز صبح . همیشه جزو نخستین کسانی بود که در کوی « شهید فلاحی » برای برپایی نماز صبح حاضر می­شد.      اگر ما هم تنبلی می­کردیم و در نماز صبح حاضر نمی­شدیم، به ما تذکر می­داد. بعد از نماز هم با

نماز جماعت ادامۀ مطلب »

شهید سید هادی مرقاتی به روایت برادر شهید

شهید سید هادی مرقاتی به روایت برادر شهید

سید هادی  از كودكي شيفته قرآن و عترت و عامل به احكام دين مبين اسلام بود و به نماز اهميت مي‌داد. پس از اخذ ديپلم در دانشگاه مشهد قبول شد و تحصيلاتش را در آن دانشگاه ادامه داد.  در دوران مبارزات منتهی به پیروزی انقلاب فعالانه شرکت داشت به طوري كه توسط ماموران ساواك دستگير

شهید سید هادی مرقاتی به روایت برادر شهید ادامۀ مطلب »

شهادت برادرم ( محسن )

شهادت برادرم ( محسن )

شهيد محسن الشريف ساعت حدود 12:30 نيمه شب بود كه پس از اتمام كارها جهت استراحت به سنگري كه به صورت كانکس در زير خاك قرار داشت رفتيم. هنوز كاملاً خوابمان نبرده بود كه با صداي مهيبي از جا برخاستيم. همه جا دود بود و چيزي مشاهده نمي شد. همه، «الله اكبر» گفتيم و از

شهادت برادرم ( محسن ) ادامۀ مطلب »

سکانس هایی که هرگز فراموش نمی شود

سکانس هایی که هرگز فراموش نمی شود

روز هشتم تیر به دنبال شوهرم که مصدوم شده بود به مهاباد رفتم ولی او را به تبریز اعزام کرده بودند، بلافاصله به طرف تبریز حرکت و به بیمارستان سینا رفتم. در آنجا مصدومان زیادی را دیدم که به علت نبود جا، حتی آنها را روی پتوی نظامی در راهروها بستری کرده بودند. در آنجا

سکانس هایی که هرگز فراموش نمی شود ادامۀ مطلب »

خاطره ای از شهيد تقی مهدی هداوند

خاطره ای از شهيد تقی مهدی هداوند

  تقی مهدی هداوند از سنگر بیرون آمد و لباس‌هایش را تکاند .از آتش دشمن خبری نبود. گویی آتش بس شده بود. ما هم هیچ عکس العملی نشان نمی‌دادیم. هرازگاه دشمن منطقه را می‌کوبید، اما آن روز هیچ خبری نبود. بچه‌ها از این سکوت تقریباً خسته شده بودند. این مطلب را از لابلای خنده‌ها و

خاطره ای از شهيد تقی مهدی هداوند ادامۀ مطلب »

خاطرات شهید فاطمه حداد

خاطرات شهید فاطمه حداد

جانباز 70 درصد اهل سردشت وعضو  انجمن مصدومین شیمیایی سردشت  که را در بعد از ظهر روز شنبه مورخه 9/12/1382 پس از قریب به 16 سال تحمل درد و رنج ناشی از مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید.   خاطرات جانباز شهید را از زبا ن خودش می خوانیم……بسمه تعالی الهی در جلال رحمانی ، در

خاطرات شهید فاطمه حداد ادامۀ مطلب »

بالاتر از عشق

بالاتر از عشق

دوربين به دست وارد دفتر مجله مي‌شوم، هنوز چند قدمي نرفته‌ام كه صداي  سردبير را از پشت سرم مي‌شنوم. خانم محسني! بالاخره آمديد؟دستپاچه مي‌گويم: ببخشيد كه دير آمدم. ما به دير آمدن شما عادت كرده‌ايم، خانم محسني! نگاهم را به زير مي‌اندازم، مي‌گويد: حالا وقت خجالت كشيدن نيست، امروز بايد به يك آتليه نقاشي برويد

بالاتر از عشق ادامۀ مطلب »

از نامه های شهید شیمیایی حسین صدری ، خطاب به خانواده اش

از نامه های شهید شیمیایی حسین صدری ، خطاب به خانواده اش

بسم الله الرحمن الرحیم و بسم رب الشهداء والصالحین. ربنا لا تَحملنا ما لا طاقه لنا به و اعفُ عنا واغفرا لنا و ارحمنا. انتَ مولانا فانصُرنا علی القوم الکافرین. پدر و مادر و خواهران و برادرم؛ سلام عرض می کنم. انشاالله که در سایه پروردگار عالمیان با سلامتی و موفقیت هر چه بیشتر در

از نامه های شهید شیمیایی حسین صدری ، خطاب به خانواده اش ادامۀ مطلب »

نمي توانم در شهر بمانم

نمي توانم در شهر بمانم

شهيد رضا آريا زنگنه كه از جبهه برگشت، از شهادت دوستانش، بسيار متأثر بود و شب ها در نمازهاي خود گريه مي كرد. بعد از چند روز كه قصد بازگشت كرد، به او گفتم : پسرم ! آيا نمي شود چند روز ديگر بماني؟ در حالي كه بغضي در گلويش بود، گفت: مادر جان! آيا

نمي توانم در شهر بمانم ادامۀ مطلب »

من هيچ وقت نمي ميرم

من هيچ وقت نمي ميرم

آخرين بار كه شهيدرحيم عبدالخضر زاده  به جبهه اعزام شد، حالات عجيبي داشت و همين كه خبردار شد، عملياتي در پيش است، برخاست و با يك وداع خاطره انگيز ما را ترك كرد. همان شب در شلمچه، عمليات شد و فردا به ما خبر دادند كه او مجروح شده و به تهران اعزام شده است.

من هيچ وقت نمي ميرم ادامۀ مطلب »

مرگ دسته جمعی در حلبچه

مرگ دسته جمعی در حلبچه

به محض ورود به حلبچه، ديديم که چه جنایت اسفباری روی داده است. پير مردی بر روی زمین با حالتی عادی نشسته بود.به خودم گفتم: چه آرامشی دارد و در چه فكريست كه به هيچ چيزي توجه نمي كند؟! حال آنکه او خشك شده و مرده بود. در جای دیگری دیدیم چهار، پنج نفر زن

مرگ دسته جمعی در حلبچه ادامۀ مطلب »

لحظه سبز رفتن

لحظه سبز رفتن

شهيد اكبر آقابابايي عصر جمعه، حاجي را به اتاق عمل بردند، قبل از رسيدن دکتر، کنار هم نشستيم و حاجي مثل هميشه دعاي «سمات» را خواند. او را از زير قرآن رد کردم، پرستارهاي انگليسي با تعجب به ما نگاه مي‌کردند، در آخرين لحظه گفت:«سوره والعصر را بخوان تا گريه نکني». زهرا دختر کوچکمان پشت

لحظه سبز رفتن ادامۀ مطلب »

او دیروز خیلی سرحال بود

او دیروز خیلی سرحال بود

هرگز آن صحنه جانگداز را فراموش نمی کنم. یکی از شهدای بمباران شیمیایی را برای شستشو به مسجد سرچشمه آوردند. افراد کمک کننده جرات نمی کردند با دست اقدام به شستشو کنند، چکمه و ماسک و دستکش پوشیده و با شلنگ روی آن آب می پاشیدند. گوشت بدن آن شهید طوری سوخته و گسسته شده

او دیروز خیلی سرحال بود ادامۀ مطلب »

اشتياق حضور

اشتياق حضور

درباره سردار شهيد سردار خورشيدی تازه چند روزي بود که سردار از جبهه برگشته بود ،هميشه مدت کوتاهي را به ديدن خانواده اختصاص مي‌داد و دوباره به ميادين نبرد بازمي‌گشت . هنوز آثار شيميايي بر جاي جاي بدن نحيفش باقي مانده بود،وقتي ديدمش با خوشحالي او را در آغوش کشيدم و با هم ديده‌بوسي کرديم

اشتياق حضور ادامۀ مطلب »

به بالا بروید