دفاع مقدس

والعصر

والعصر

ماههاي اول جنگ تماس تلفني برايمان سخت بود، حاجي بي‌سيم را وصل مي‌کرد، روي خط تلفن و فقط يک جمله مي‌گفت «سلام،‌ من خوبم، هنوز زنده‌ام و خداحافظ » اکثر شب ‌ها در خانه نبود، بعد از 10 الي 12 روز هم که به خانه مي‌آمد، از خستگي بدون هيچ کلامي خوابش مي‌برد، بعضي اوقات، […]

والعصر ادامۀ مطلب »

دانشجوی شهیده لیلا فتاحی؛ نماد مظلومیت و استقامت

دانشجوی شهیده لیلا فتاحی؛ نماد مظلومیت و استقامت

يكي از مصدومين شديد شيميايي شهر سردشت؛‌«ليلا فتاحي» بود. او در سن 15 سالگي در جريان بمباران شيميايي سردشت مصدوم شده و جانبازان 70 درصد بود و بدون همراه داشتن كپسول اكسيژن نمي توانست زندگي كند. بسياري از اقوام وي مصدوم و يا شهيد شدند.در سالهاي گذشته بارها به دليل شديدتر شدن ضايعات تنفسي در

دانشجوی شهیده لیلا فتاحی؛ نماد مظلومیت و استقامت ادامۀ مطلب »

خاطرات شهید فاطمه حداد

خاطرات شهید فاطمه حداد

جانباز 70 درصد اهل سردشت وعضو  انجمن مصدومین شیمیایی سردشت  که را در بعد از ظهر روز شنبه مورخه 9/12/1382 پس از قریب به 16 سال تحمل درد و رنج ناشی از مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید.   خاطرات جانباز شهید را از زبا ن خودش می خوانیم……بسمه تعالی الهی در جلال رحمانی ، در

خاطرات شهید فاطمه حداد ادامۀ مطلب »

من به مرخصي نمي روم

من به مرخصي نمي روم

گويا ايثار و فداكاري بر تمام جانش حاكم بود و حرف اول و آخر را او مي زد. مثلاً در جبهه به دوستانش مي گفت: شما كه زن و بچه داريد، به مرخصي برويد و من كه مجرد هستم، نيازي به مرخصي ندارم. به همين علت، بسيار كم، به مرخصي آمد و اكثراً در جبهه

من به مرخصي نمي روم ادامۀ مطلب »

بالاتر از عشق

بالاتر از عشق

دوربين به دست وارد دفتر مجله مي‌شوم، هنوز چند قدمي نرفته‌ام كه صداي  سردبير را از پشت سرم مي‌شنوم. خانم محسني! بالاخره آمديد؟دستپاچه مي‌گويم: ببخشيد كه دير آمدم. ما به دير آمدن شما عادت كرده‌ايم، خانم محسني! نگاهم را به زير مي‌اندازم، مي‌گويد: حالا وقت خجالت كشيدن نيست، امروز بايد به يك آتليه نقاشي برويد

بالاتر از عشق ادامۀ مطلب »

مادر ببين زخم هايم خوب شده اند

مادر ببين زخم هايم خوب شده اند

وقتي دشمن بعثي، مدرسه شهيد پيروز شهرستان انديمشك را موشك زد، دانش آموز شهيد عبدالصاحب صحاحي تا پاسي از شب، به كمك مردم، در بيرون آوردن شهدا و مجروحين مشغول بود و بعد از نيمه شب بود كه با لباس خون آلود به منزل بازگشت. همسنگرانش مي گفتند: او در چهل و پنج روز آخر

مادر ببين زخم هايم خوب شده اند ادامۀ مطلب »

از نامه های شهید شیمیایی حسین صدری ، خطاب به خانواده اش

از نامه های شهید شیمیایی حسین صدری ، خطاب به خانواده اش

بسم الله الرحمن الرحیم و بسم رب الشهداء والصالحین. ربنا لا تَحملنا ما لا طاقه لنا به و اعفُ عنا واغفرا لنا و ارحمنا. انتَ مولانا فانصُرنا علی القوم الکافرین. پدر و مادر و خواهران و برادرم؛ سلام عرض می کنم. انشاالله که در سایه پروردگار عالمیان با سلامتی و موفقیت هر چه بیشتر در

از نامه های شهید شیمیایی حسین صدری ، خطاب به خانواده اش ادامۀ مطلب »

بال‌هاي دل

بال‌هاي دل

نزديك غروب به دنبال جعفر رفتم،‌ تا با يكديگر به هيات «فاطميون» برويم. در ميان راه وضعيت جسمي نصراصفهاني تغيير يافت و رنگ چهره‌اش زرد شد، سريع او را به بيمارستان رساندم. به دستور پزشك؛ معده او را مورد عمل جراحي قرار دادند. دو غده در معده محمد‌جعفر بود. به نظر پزشك معالجش عمل رضايت‌بخش

بال‌هاي دل ادامۀ مطلب »

نمي توانم در شهر بمانم

نمي توانم در شهر بمانم

شهيد رضا آريا زنگنه كه از جبهه برگشت، از شهادت دوستانش، بسيار متأثر بود و شب ها در نمازهاي خود گريه مي كرد. بعد از چند روز كه قصد بازگشت كرد، به او گفتم : پسرم ! آيا نمي شود چند روز ديگر بماني؟ در حالي كه بغضي در گلويش بود، گفت: مادر جان! آيا

نمي توانم در شهر بمانم ادامۀ مطلب »

وصیت نامه شهید سید حسین صدری

وصیت نامه شهید سید حسین صدری

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الذین آمنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم أعظم درجهٌ عندالله و اولئکَ همُ الفائزون. ( سوره توبه آیه 20) یُبَشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیمٌ مقیمٌ.  خالدین فیها ابداً ان الله عنده اجرٌ عظيم». (سوره توبه آیه

وصیت نامه شهید سید حسین صدری ادامۀ مطلب »

بازگشت به جبهه

بازگشت به جبهه

زماني كه در عمليات كربلاي 4 از ناحيه سمت راست بدن شديداً مورد اصابت تركش هاي خمپاره قرار گرفته و مجروح گرديد، مدتي را در منزل بستري شد. شهيد تاجوك” فرمانده تيپ كربلا” و همرزم شهيد طالبي كه با هم مجروح شده بودند نيز در منزل بستري بود، بعد از چند روز كه هنوز زخم

بازگشت به جبهه ادامۀ مطلب »

من هيچ وقت نمي ميرم

من هيچ وقت نمي ميرم

آخرين بار كه شهيدرحيم عبدالخضر زاده  به جبهه اعزام شد، حالات عجيبي داشت و همين كه خبردار شد، عملياتي در پيش است، برخاست و با يك وداع خاطره انگيز ما را ترك كرد. همان شب در شلمچه، عمليات شد و فردا به ما خبر دادند كه او مجروح شده و به تهران اعزام شده است.

من هيچ وقت نمي ميرم ادامۀ مطلب »

یادداشت های دکتر عباس فروتن از جنگ شيميايي عراق

یادداشت های دکتر عباس فروتن از جنگ شيميايي عراق

بچه هاي گردان توحيد در جزيره مجنون  گردان توحيد؛ جمعي از رزمندگان استان چهارمحال و بختياري بود كه در روز دوازدهم اسفند ماه 1362 با هلي كوپترهاي «شنوك» وارد جزيره مجنون شدند و پس از دو روز آشنايي با منطقه، دفاع از خط مقدم در جزيره به آنها سپرده شد. مدت 5 روز مقاومت سرسختانه

یادداشت های دکتر عباس فروتن از جنگ شيميايي عراق ادامۀ مطلب »

مرگ دسته جمعی در حلبچه

مرگ دسته جمعی در حلبچه

به محض ورود به حلبچه، ديديم که چه جنایت اسفباری روی داده است. پير مردی بر روی زمین با حالتی عادی نشسته بود.به خودم گفتم: چه آرامشی دارد و در چه فكريست كه به هيچ چيزي توجه نمي كند؟! حال آنکه او خشك شده و مرده بود. در جای دیگری دیدیم چهار، پنج نفر زن

مرگ دسته جمعی در حلبچه ادامۀ مطلب »

من «زاب» را گریستم

من «زاب» را گریستم

زاب رودخانه ای است در میان شمال و شرق شهرستان سردشت که بسیاری از روستاها را آبیاری می کند و نشانه ای از برکت و سرسبزی آن دیار است و مرحوم کامران سالمی، سوخته دلی از آن دیار که زندگی پر رنجی را پشت سر نهاد و با تلاشی پیگیر، توانست اندیشیدن روشن بینانه را

من «زاب» را گریستم ادامۀ مطلب »

لحظه سبز رفتن

لحظه سبز رفتن

شهيد اكبر آقابابايي عصر جمعه، حاجي را به اتاق عمل بردند، قبل از رسيدن دکتر، کنار هم نشستيم و حاجي مثل هميشه دعاي «سمات» را خواند. او را از زير قرآن رد کردم، پرستارهاي انگليسي با تعجب به ما نگاه مي‌کردند، در آخرين لحظه گفت:«سوره والعصر را بخوان تا گريه نکني». زهرا دختر کوچکمان پشت

لحظه سبز رفتن ادامۀ مطلب »

من شاهد بمباران شیمیایی روستای بالک بودم

من شاهد بمباران شیمیایی روستای بالک بودم

مردم ده کار روزانه خود را شروع کرده بودند، زنان کارهای خانه را سامان می دادند و مردان عازم صحرا بودند. بعضی سوار بر الاغ بسوی تپه ها می رفتند تا از میان درختچه های بلوط سوختی و هیزمی تهیه کرده بیاورند، و بعضی گوسفندان را به چرا می بردند و در کمرکش کوه، زیبایی

من شاهد بمباران شیمیایی روستای بالک بودم ادامۀ مطلب »

او دیروز خیلی سرحال بود

او دیروز خیلی سرحال بود

هرگز آن صحنه جانگداز را فراموش نمی کنم. یکی از شهدای بمباران شیمیایی را برای شستشو به مسجد سرچشمه آوردند. افراد کمک کننده جرات نمی کردند با دست اقدام به شستشو کنند، چکمه و ماسک و دستکش پوشیده و با شلنگ روی آن آب می پاشیدند. گوشت بدن آن شهید طوری سوخته و گسسته شده

او دیروز خیلی سرحال بود ادامۀ مطلب »

مرثيه حلبچه

مرثيه حلبچه

تمامی مناطق وسیع آزاد شده طی عملیات والفجر 10 را که زیر پا می گذاشتم، نهایتاً دلم را در میان محله های حلبچه می دیدم و مجبور به پای نهادن مجدد در آن مکان می شدم. ابتدا فکر می کردم غرق شدن در چنین جوی وابستگی به آن فضای آغشته در غم و جنایت، بیهودگی

مرثيه حلبچه ادامۀ مطلب »

اولین بمب شیمیایی

اولین بمب شیمیایی

جزیره مجنون که آزاد شد، من هم جزو اکیپ های جمع آوری غنائم و تجهيزات، به آنجا اعزام شدم. یکی از روزهای آخر ماموريت، در حالي كه یک کانتینر12 متری را بُکسل کرده بودم به پشت خودوري تویوتا و داشتم برمی­گشتم به طرف مقر، وسط های راه دیدم جلوی ماشین یک چیزهایی است درست مثل

اولین بمب شیمیایی ادامۀ مطلب »

اشتياق حضور

اشتياق حضور

درباره سردار شهيد سردار خورشيدی تازه چند روزي بود که سردار از جبهه برگشته بود ،هميشه مدت کوتاهي را به ديدن خانواده اختصاص مي‌داد و دوباره به ميادين نبرد بازمي‌گشت . هنوز آثار شيميايي بر جاي جاي بدن نحيفش باقي مانده بود،وقتي ديدمش با خوشحالي او را در آغوش کشيدم و با هم ديده‌بوسي کرديم

اشتياق حضور ادامۀ مطلب »

مخمل یادها

مخمل یادها

چند هواپیمای عراقی از آخرین شعاع غروب خورشید برای بمباران منطقه استفاده کرده، شروع به بمباران محدوده تصرف شده توسط بچه ها را کردند. چند راکت شیمیایی روی «شاخ شمیران» به قله نشست و دود زرد رنگ آن مثل سایه ای افیونی بر سر منطقه، چتر مرگ کشید. یکی از آن راکت ها هم نصیب

مخمل یادها ادامۀ مطلب »

خاطره خواندنی از جانبازی با 64 بار عمل

خاطره خواندنی از جانبازی با 64 بار عمل

سیدعلی اکبر ابراهیمی، جانباز 70 درصد جنگ، در گفتگو با خبرنگار فارس در اراک گفت: هشت سال دفاع مقدس، تنها جنگ با عراق نبود، بلکه جنگ با همه دنیا بود. وی که از زمان جنگ تحمیلی تا امروز، بیش از 64 بار مورد عمل جراحی قرار گرفته و هر دو چشمش را از دست داده

خاطره خواندنی از جانبازی با 64 بار عمل ادامۀ مطلب »

«نصراصفهاني» در «گردان نصر»

«نصراصفهاني» در «گردان نصر»

شهيد محمد جعفر نصر اصفهاني محمدجعفر خدمت نظام وظيفه خود را در دفتر شهید صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش گذرانده بود. شهيد صياد شيرازي از نزدیک با خصوصيات اخلاقي اش آشنا بود و او را تشويق كرده بود كه در دانشكده افسري ارتش ثبت نام نمايد.‌ تيمسار اعتقاد داشت ، حضور نيروهاي حزب

«نصراصفهاني» در «گردان نصر» ادامۀ مطلب »

ماموریت به شهر مرده

ماموریت به شهر مرده

در سال 1366 به منطقه غرب عازم شدم و در واحد اطلاعات و عملیات مشغول خدمت گردیدم. عملیات والفجر10 در روز بیست وچهارم اسفند ماه 1366 آغاز شد.محور حمله ما از شهر نوسود آغاز می شد بعد از گرفتن ارتفاعات مشرف نوسود ما که در این واحد بودیم برای استراحت به عقب برگشتیم. وقتی که

ماموریت به شهر مرده ادامۀ مطلب »

فرمانده گردان پلاکم راشکست

فرمانده گردان پلاکم راشکست

خاطره اي از جانباز غلامعلی نسائی گردان علی ابن ابیطالب  تیپ بیت المقدس وقتي دست نوشته هاي چمران را ميخواندم آنجا که ميگويد: «خدايا آنقدر سجده‌ام را طولاني مي‌کنم تا مهره هاي کمرم بشکند آنقدر مي ايستم تا پا هايم فرسوده شود» آن روز عاشقش شدم. اكنون پاهايم شكسته و تنم هزار پاره است. قلم

فرمانده گردان پلاکم راشکست ادامۀ مطلب »

عراق با كمك مصر بمب شيميايي ساخت

عراق با كمك مصر بمب شيميايي ساخت

خاطرات سرلشكر عراقي«صبار فلاح اللامي» هدف عراق، ساخت رآكتورهاي اتمي و توليد سلاحهاي هسته‌اي و شيميايي با همكاري مصر بود.براي اين منظور، سرلشكر ستاد «نزار عبدالحميد» ( مدير دايره جنگ شيميايي ) براي اجراي اين برنامه انتخاب شد. نقش مصر در تقويت توان نظامي عراق «عبدالجبار شنشل» وزير مشاور در امور نظامي و رئيس ستاد

عراق با كمك مصر بمب شيميايي ساخت ادامۀ مطلب »

کُردلاو

کُردلاو

مرد روی صخره ایستاده است و نیسم صبحگاهی شلمه اش را می رقصاند. چهره اش را چنان در پارچه پوشانده که تنها دو چشم سرخ از آن پیداست دو چشم خیره به طلوع آفتاب. «کیستی تو؟ همه شکوفه های سرخ بهاری را بر شانه داری؟ کیستی تو؟ و این زخم کهنه شانه ات از کجاست؟

کُردلاو ادامۀ مطلب »

خاطرات جانباز شيميايي سيد جليل افضلي

خاطرات جانباز شيميايي سيد جليل افضلي

قبل از اين كه در بهمن ماه 1364 به منطقه عملياتي جنوب اهواز اعزام شوم، در عمليات «امام مهدي» و «الله اكبر» در منطقه عملياتي جنوب، غرب سوسنگرد، «رمضان» در منطقه عملياتي شلمچه – شمال غربي خرمشهر و شرق بصره، «خيبر» در هورالهويزه – جبهه جنوبي جنگ و بالاخره «والفجر 8 (فاو)» در منطقه عملياتي

خاطرات جانباز شيميايي سيد جليل افضلي ادامۀ مطلب »

خاطرات جانباز شيميايي حسين محمديان (1)

خاطرات جانباز شيميايي حسين محمديان (1)

بمباران شیمیایی سردشت  مقدمه: آن چه پیش روی دارید شرح وقایع و حوادثی است که پس از بمباران شیمیایی سردشت در روز هفتم تیرماه 1366 و بعد از آن برای من پیش آمد، خاطراتی که از ذهن برای من و بسیاری دیگر فراموش‌نشدنی هستند. به دنبال مصدوم شدن و هنگام بستری در بیمارستان‌های مختلف، یادداشت‌هایی

خاطرات جانباز شيميايي حسين محمديان (1) ادامۀ مطلب »

به بالا بروید