والعصر
ماههاي اول جنگ تماس تلفني برايمان سخت بود، حاجي بيسيم را وصل ميکرد، روي خط تلفن و فقط يک جمله ميگفت «سلام، من خوبم، هنوز زندهام و خداحافظ » اکثر شب ها در خانه نبود، بعد از 10 الي 12 روز هم که به خانه ميآمد، از خستگي بدون هيچ کلامي خوابش ميبرد، بعضي اوقات، […]





























