متن غایب زندگی
دلم بهانه تو را گرفته است; ای «موضوع » زندگی من! ای «سؤال اصلی » آفرینش! «روشی » نمانده است که با آن «فرضیه » آغوش تو را به جستجو نگذارده باشم. بگو با کدام «روش تحقیق » می توان […]
دلم بهانه تو را گرفته است; ای «موضوع » زندگی من! ای «سؤال اصلی » آفرینش! «روشی » نمانده است که با آن «فرضیه » آغوش تو را به جستجو نگذارده باشم. بگو با کدام «روش تحقیق » می توان […]
نماز نیمه شب های نیایش را به عشق تمنای تو به قامت می ایستیم هر صبح کتاب خواب را به عشق روی تو می بندیم و پنجره چشمانمان را رو به باغ یاد تو می گشاییم و فصل روز رمان
مادر گفت: من لالایی تازه ای خواهم ساخت! من در گوش نوزاد دلبند خویش، حدیثی تازه تر خواهم گفت من قلب کوچک دردانه خود را، با رئوف ترین قلب عالم، پیوند خواهم زد. و من خواب کودک خویش را شیرین
روزها غرق غروب سرد و خاموش پنجره هائی بسته مردمی خفته پرواز از یاد پرنده ها رفته رنگ خورشید بر رخسارهای رنگ باخته نمی تابد شهر بی رمق با کوچه های خالی از شور درون حصاری از سنگ و آهن
در تقویم انتظار، همه فصل ها از عطر بهاری مهدی (عج) متبرک است. نوروز منتظران روزی است که از شب نیمه شعبان آغاز می شود. انتظار، فاصله ای است میان دو جمعه: جمعه ولادت و جمعه ظهور. بهار، همه طراوتش
وقتی تو در من جوانه میزنی هنگامه ای در من اوج میگیرد… وجودم به التهابی سنگین می تپد… حضورت در رگهای تنم می جوشد میخواهم فریادت بزنم …بخوانمت… با رساترین صدا ترانه ات کنم با شیواترین واژه توصیفت کنم… میخواهم
نمی دانم کی خواهی آمد ، آشنای دل ! تویی که هنوز به حقیقت نمی دانم کیستی ؟ تویی که یک روز غروب بر حاشیه دلم قدم می گذاری واحساس حضورت مرا قلقلک می دهد . همه نوشته ها تو
شعر دردهای ناسروده است رنج یک جامانده از سفر رد گم شده ای در غبار ابهام شرح رفتن و به خود نرسیدن است داستان یک شدن ناتمام آرزوهای دراز و عمری کوتاه فرصتهای بر باد رفته رخوتها و گذر لحظه
سوگند به طور سرزمین نیزه های شکسته سرزمین علمهای افتاده سرزمین مشکهای تشنه سرزمین خیمه های سوخته و کتاب مسطور فی رقٍّ منشور سوگند به نامه نگاشته در طوماری گسترده و کتاب مسطور، همان پیکر در خون تپیده است تکه
زمین فقط پنج تابستان به عدالت تن داد و سبزی این سالها تتمه آن جویبار بزرگ است که از سرچشمه ناپیدایی جوشید وگرنه خاک را بی تو جرات آبادانی نیست تو را با دیدنیهای مانوس می سنجم من اگر می
صبح انعکاس لبخند توست ادامه مطلب
مرغ دل دیرزمانی است که در هوس روی نگار این سوی و آن سوی می پرد و پروانه وار شمع خیالش را طوف می کند. به خون وضو ساخته و با شراره هجران احرام بسته است. موج در موج تاریکی
در کوچه های شهر دلم ، نسیم عطر دل انگیزت پیچیده است و بهار بهار شکوفه از در و دیوار می بارد . آسمانش از موج موج نگاهت ، آبی آبی است و خورشید ، خورشید نورعشق بر شهر می
پدر گفت: آقا! آقا جان! آقای یگانه من! مظلومترین! تنهاترین! تو خود خوب می دانی که من، عاشق عاشقی پیشه دل شکسته تو، با خود عهد کرده بودم که زندگی ام را، تمام زندگی ام را آری، همه و همه
موج ایام مرا بسوی غروب زندگی کشانده است اینک با چشمانی ارغوانی دستانی پر از باران سرخ نگاهی با زبان التماس از خورشید می خواهم، که این بار مغرب را با رنگ شرقی نقش زند تا با شرقی ترین احساس
بوی خوش بهشت از کنار آن آبگیر، یعنی غدیر عرشیان و بهشتیان، جان ها را می نوازد این چه بوی خوشی است که حتی پس از عبور صدها سال هنوز فضای جان مشتاقان را می نوازد. غدیر تکرار اولین است
ای کاش چون همیشه و برای بیان مطالب کلمات از پی هم می آمدند و می رفتند و مرا از وجود غمها تهی می ساختند اما برای بیان واژه دلتنگی کلمات یاریم نمیکنند ، زیرا برای در دلتنگی برای نوشتن
دلتنگ تو ( یا مهدی فاطمه (ع) ) ادامه مطلب
تو در پشت کدامین رنگینکمان پنهان شدهای که هیچ تلألؤ خیره کنندهای نمیتواند پیدایت کند؟ تو همچون رعد، بر سجاده برق، نماز میخوانی که اثرش همچون صاعقه، آرزوی دیدار عاشقانت را به خاکستر تبدیل می کند. تو انعکاس کدامین صفت
بابی انت و امی یا آل المصطفی انی مؤمن بولایتکم معتقد لامامتکم مقر بخلافتکم دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم مولای من! از گذشتگان هر که خبر دار می
سلام بر آل یاسین، سلام بر مهدی امتها و جامع تمام کلمات وحی الهی. سلام بر آنکه شمشیر برکشیده و ماه تابان و نور درخشان است. سلام بر آفتاب شب ظلمانی جهان و قرص ماه ایمان. سلام بر بهار مردمان
موعودا! دیرهنگامی است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره های اشتیاقت، سوخته ایم . باغ آرزوها به شوق بهارروی تو خزانها را می شمارد و چکامه های خونین شقایق را می نگارد; نرگسها داغ
دیرگاهیست در ظلمت بی فردای این روزگار زمین در انتظار است تا کسی بیاید که کس باشد و تا مردمان با نگاهی در او کس را از ناکس بازشناسند. امروز که آدمیان صداقت را به زیر آوار فراموشی ها از
انا المهدی؛ انا المهدی؛ من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا. با من از همه آنچه در دل دارید بگویید. از گرانی بار انتظار؛ از تیرگی شبهای غیبت؛ از هیمنه جور؛ از هیبت گناه، از فریب سراب،
اللهم و صل علی ولی امرک القائم المؤمل و العدل المنتظر. و حفه بملائکتک المقربین، و ایده بروح القدس، یا رب العالیمن. اللهم اجعله الداعی الی کتابک، و القائم بدینک، استخلفه فی الارض کما استخلفت الذین من قبله مکن له
امشب از شمع رخت سوخته پروانه ما ادامه مطلب
یا لطیف فردا را چگونه می توان دید فردایی که امروزش همه در غوغا است فردایی که امروزش را از عمق افکار خسته مردم می بینم کجاست یک دل آرام کجاست آرزوهای آرزو نشده کجاست امیدی که باز سوی امیدوارش
وقتی می خواهم تاریخ بالای صفحه را بنویسم؛ گوشه اش طوری که فقط خودم ببینم می نویسم: جمعه و او نیامد! همکلاسی ام از گوشه عینکش نگاهش را قل می دهد روی دفترم. نگاهش را می اندازم روی دفتر خودش.
اللهم اعزه به، وانصره وانتصر به، وانصره نصرا عزیزا، وافتح له فتحا یسیرا، واجعل له من لدنک سلطانا نصیرا. اللهم اظهر به دینک و سنه نبیک، حتی لا یستخفی بشی ء من الحق مخافه احد من الخلق خدایا! زمین از
امروز امیر در میخانه تویی، تو ادامه مطلب
یک آزمون اساسی با سه پرسش اساسی اگر عزیزی را گم کرده باشید، چه می کنید؟ آسوده و بی خیال می نشینید تا کم کم فراموشش کنید؟ یا برای یافتن او همه تلاش خود را به کار می برید. از
تو از راه می رسی، درست هنگامی که دود ستم ها، جهان را سیه چرده و چرکین کرده باشد. توازراه می رسی، درست هنگامی که قبیله ی قبله، قلب های خویش را بر کف دست نهاده و پیش کش راه
امروز قصه سفر را از آغاز دوره کردم، از آغاز تا پایان فقط یک خط سرخ بود، به سرخى خون تو که در میان خاطراتم خطى داغ از خود به جا گذاشته است. اما توى این خط داغ، یک دنیا
ای آفریدگار صبح در جشن با شکوه روزی که آغاز می شود و در تمامی روزهایی که شیرینی نام تو بر لبانم می نشیند من عهد دیرینه ی خویش را با صاحب صبح و امام عصر تازه می کنم و