شهدا

عراق با كمك مصر بمب شيميايي ساخت

عراق با كمك مصر بمب شيميايي ساخت

خاطرات سرلشكر عراقي«صبار فلاح اللامي» هدف عراق، ساخت رآكتورهاي اتمي و توليد سلاحهاي هسته‌اي و شيميايي با همكاري مصر بود.براي اين منظور، سرلشكر ستاد «نزار عبدالحميد» ( مدير دايره جنگ شيميايي ) براي اجراي اين برنامه انتخاب شد. نقش مصر در تقويت توان نظامي عراق «عبدالجبار شنشل» وزير مشاور در امور نظامي و رئيس ستاد […]

عراق با كمك مصر بمب شيميايي ساخت ادامۀ مطلب »

صحنه شهادت داوود دانايي

صحنه شهادت داوود دانايي

گردان فجر بهبهان در دی ماه سال 1365 آماده انجام عمليات بزرگ كربلاي 5 در منطقه شلمچه شد.پس از ورود نیروها به منطقه موردنظر و استقرار در مواضع مشخص شده، داوود دانایی طبق روال هميشه به سرکشی روزانه اقدام می کرد. صبح روز بیستم بهمن ماه ناگهان هواپيما هاي عراقی در منطقه حاضر شده و

صحنه شهادت داوود دانايي ادامۀ مطلب »

شهادت در اتاق عمل

شهادت در اتاق عمل

صبح روز دوازدهم دي ماه سال 1365؛ دكتر سريعاً خودش را به بالين مجروحي كه تازه آورده بودند رسانيد خستگي و ضعف از قيافه‌ دكتر معلوم بود. او شبانه روز خود را وقف خدمت و كمك به مجروحان جنگي نموده بود. دكتر، مجروح را معاينه كرد. تركش به نقاط مختلف بدن او اصابت كرده بود

شهادت در اتاق عمل ادامۀ مطلب »

رزمنده

رزمنده

شهيد سهراب نوروزي روزي در بين تعدادي از برادران بسيجي نشسته بوديم. شهيد «نوروزي» هم بود. از جبهه  و روحيه رزمندگان سئوال شد. سهراب با حوصله تمام شروع كرد به توضيح  وگفتن خاطره، از مسائلي كه ديده بود. همه با اشتياق جذب حرفهايش شدند. او از حماسه ها و فداكاري ها ي خط شكنان جبهه

رزمنده ادامۀ مطلب »

دفترچه خاطرات شهید حمید رضا مدنی قمصری

دفترچه خاطرات شهید حمید رضا مدنی قمصری

بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان   روزی که ما از تهران پادگان ولی عصر (عج) حرکت کردیم، همه خوشحال بودند که به جبهه اعزام می‌شوند ….. یک مقدار عقب‌تر و قبل از حرکت را بگویم: هنگامی که ما در پادگان امام حسین (ع) آموزش می‌دیدیم، قبل از اردو چندین نفر از

دفترچه خاطرات شهید حمید رضا مدنی قمصری ادامۀ مطلب »

خاطره ای از شهيد تقی مهدی هداوند

خاطره ای از شهيد تقی مهدی هداوند

  تقی مهدی هداوند از سنگر بیرون آمد و لباس‌هایش را تکاند .از آتش دشمن خبری نبود. گویی آتش بس شده بود. ما هم هیچ عکس العملی نشان نمی‌دادیم. هرازگاه دشمن منطقه را می‌کوبید، اما آن روز هیچ خبری نبود. بچه‌ها از این سکوت تقریباً خسته شده بودند. این مطلب را از لابلای خنده‌ها و

خاطره ای از شهيد تقی مهدی هداوند ادامۀ مطلب »

از سخنان شهيد منوچهر مدق

از سخنان شهيد منوچهر مدق

به  قول شهید رجایی، قبول مسئولیت باید یا از سر عشق باشد و یا از سر دیوانگی. ولی من به عین می گویم قبول مسئولیت تدارکات بچه‌های رزمنده و بسیجی هم عشق می خواهد و هم دیوانگی.  بدون عشق به اسلام، عشق به امام حسین (ع) انجام دادن وظایف طاقت فرسای پشتیبانی از فرزندان این

از سخنان شهيد منوچهر مدق ادامۀ مطلب »

دانستنيهاى عاشورا براى نوجوانان

دانستنيهاى عاشورا براى نوجوانان

از آن زمانى كه بشر قدم بر كره خاكى گذاشته است، هيچ حادثه اى مانند حادثه كربلا نديده است; حادثه اى كه در يك طرف آن پاك ترين و نيكوترين انسان ها قرار داشتند و در سويى ديگر، ناپاك ترين و زشت ترين انسان ها. حادثه اى كه بعد از گذشت هزار و سيصد سال

دانستنيهاى عاشورا براى نوجوانان ادامۀ مطلب »

روایت محرم (فتح خون) - نوشته سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی

روایت محرم (فتح خون) – نوشته سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی

فصل ششم:  ناشئه الیل راوی اینك زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته كه غروب كند . دیگر تا آن نبأ عظیم ، اندك فاصله ای بیش نمانده است و زمین و آسمان در انتظارند . فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و

روایت محرم (فتح خون) – نوشته سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی ادامۀ مطلب »

چگونگى شهادت شهيد ثانی

چگونگى شهادت شهيد ثانی

يكى از مجتهدين بزرگ شيعه در قرن دهم ، آية اللّه العظمى زين الدين فرزند نورالدين معروفه به شهيد ثانى است ، او در 13 شوال سال 911 ه.ق در روستاى جباع واقع در جبل عامل لبنان ديده به جهان گشود، پس ‍ از رشد و نمو به تحصيل علوم حوزوى پرداخت و مسافرتهاى بسيار

چگونگى شهادت شهيد ثانی ادامۀ مطلب »

چگونگى شهادت شهيد اول

چگونگى شهادت شهيد اول

آية اللّه العظمى شمس الدين محمد بن مكى معروف به شهيد اول ، صاحب كتاب لمعه ، در سال 734 ه.ق در روستاى جزين نزديك جباع ، مجاور جبل عامل لبنان ، ديده به جهان گشود، در راه تحصيل و تدريس ، مسافرتهاى بسيار كرد، سرانجام در 52 سالگى ، در سال 786 پس از

چگونگى شهادت شهيد اول ادامۀ مطلب »

شفاي يار , شهيد قربان علي گرزين , عيدي صاحب الزمان(عج) , فيض زيارت

شفاي يار , شهيد قربان علي گرزين , عيدي صاحب الزمان(عج) , فيض زيارت

شفاي ياربعد از اين‌كه عصب‌هاي دستم در اثر اصابت گلوله‌ي دشمن قطع شد، دكترها اعلام كردند دستم بايد قطع شود، و يا اين‌كه حس باقي خواهي ماند،‌ و علت آن گلوله‌اي بود كه به كف پايم اصابت كرده و اعصاب دست و پايم مختل و قطع شده بود.‌ دكتر پرنديان به پدرم گفت: «اگر استخوان‌هايم

شفاي يار , شهيد قربان علي گرزين , عيدي صاحب الزمان(عج) , فيض زيارت ادامۀ مطلب »

شهيد كربلايي , ضمانت باب ‌الحوائج , شهيد رحيم شيرويه , عبدالمجيد صدف ساز(2) , شهيد محمدحسين حكيميان

شهيد كربلايي , ضمانت باب ‌الحوائج , شهيد رحيم شيرويه , عبدالمجيد صدف ساز(2) , شهيد محمدحسين حكيميان

شهيد كربلايي قبل از عمليات بدر غلام‌رضا جلو من و مادرش، بدنش را برهنه كرد و گفت: نگاه كنيد! ديگر اين جسم را نخواهيد ديد. همان‌طور شد و در عمليات بدر مفقود گرديد. دوازده سال در انتظار بودم و با هر زنگ به سمت در مي‌دويدم تا اگر او برگشته باشد، اولين كسي باشم كه

شهيد كربلايي , ضمانت باب ‌الحوائج , شهيد رحيم شيرويه , عبدالمجيد صدف ساز(2) , شهيد محمدحسين حكيميان ادامۀ مطلب »

عطر گلاب , عيدي , علي ‌اصغر كلاته سيفري , عكس , علي ‌اصغر كلاته سيفري (2)

عطر گلاب , عيدي , علي ‌اصغر كلاته سيفري , عكس , علي ‌اصغر كلاته سيفري (2)

عطر گلاب شب جمعه در بالكن اتاقمان در بيمارستان پادگان سرپل ذهاب بوديم. در مقابل اتاق ما ماشين حمل پيكر شهدا‌ قرار داشت. ناگهان احساس كردم بوي تند گلاب فضاي اطراف را پر كرده، گويي آن‌جا را با گلاب شسته‌اند، اما گلاب و عطري در كار نبود. تمام آن رايحه‌ي دل‌انگيز مربوط به جنازه‌ي دو

عطر گلاب , عيدي , علي ‌اصغر كلاته سيفري , عكس , علي ‌اصغر كلاته سيفري (2) ادامۀ مطلب »

غواص شهيد , عاشقانه , عنايت آقا اباعبدالله , عرفه ‌ي معرفت , فرزند خلف

غواص شهيد , عاشقانه , عنايت آقا اباعبدالله , عرفه ‌ي معرفت , فرزند خلف

غواص شهيد زماني، بچه‌ها در شلمچه پيكر يكي از شهدا را كه از نيروهاي غواص بود، كشف كردند، اما متأسفانه تا نزديك غروب آفتاب هرچه گشتند، پلاك آن شهيد بزرگوار را پيدا نكردند، ديگر مأيوس شده بودند، با خود گفتند: پلاك شهيد كه پيدا نشد، پس پيكر شهيد را همان‌جا مي‌گذاريم، صبح دوباره برمي‌گرديم. صبح،

غواص شهيد , عاشقانه , عنايت آقا اباعبدالله , عرفه ‌ي معرفت , فرزند خلف ادامۀ مطلب »

كعبه و فرماندهي , كرامت حربن يزيد رياحي , كرامت چهارده معصوم , كرامات حضرت جواد (ع ) , فرزند اسلام ,

كعبه و فرماندهي , كرامت حربن يزيد رياحي , كرامت چهارده معصوم , كرامات حضرت جواد (ع ) , فرزند اسلام ,

كعبه و فرماندهي شهيد زين‌الدين به نماز اول وقت بسيار اهميت مي‌داد و در هر وضعيت و هر منطقه‌اي كه بود، به محض فرا رسيدن زمان نماز، اذان مي‌گفت و نماز. يادم است هنگامي‌كه در منطقه‌ي سردشت تردد داشتيم، با اين‌كه جاده‌ها از لحاظ امنيت، تضميني نداشت و هر لحظه امكان حمله‌ي غافلگيركننده‌ي گروهك‌هاي ضدانقلاب

كعبه و فرماندهي , كرامت حربن يزيد رياحي , كرامت چهارده معصوم , كرامات حضرت جواد (ع ) , فرزند اسلام , ادامۀ مطلب »

لحظه ي شهادت , لبخند شهيد , لياقت , منزل اصلي , گلي از سوي دوست

لحظه ي شهادت , لبخند شهيد , لياقت , منزل اصلي , گلي از سوي دوست

لحظه ي شهادت وقتي جنازه‌ي فرشاد مرعشي‌زاده پس از 38 روز از منطقه‌ي عملياتي بستان توسط رزمندگان به پشت جبهه آورده شد، مادرش بر بالينش حاضر گرديد و با ديدن صحنه‌ي اصابت 2 گلوله به گلوي فرزندش غصه‌اي جانكاه وجودش را فرا گرفت. روزها گذشت و او با قاب عكس فرشاد درد دل مي‌كرد كه

لحظه ي شهادت , لبخند شهيد , لياقت , منزل اصلي , گلي از سوي دوست ادامۀ مطلب »

مرگ آگاهي , مأمور الهي , مهدي سامع , مهماني لاله ‌ها , مسئله حل است

مرگ آگاهي , مأمور الهي , مهدي سامع , مهماني لاله ‌ها , مسئله حل است

مرگ آگاهي محمدحسين در كلاس دوم راهنمايي، عصرها به مدرسه مي‌رفت. يك‌ روز صدايش كردم تا آماده شود، ولي جوابي نداد. فكر كردم بيرون از خانه رفته، يك‌دفعه از پشت ديوار صدايي كرد كه مرا بترساند. پرسيدم كجا بودي؟ گفت: سر قبرم نشسته بودم. فكر كردم شوخي مي‌كند. گفتم: قبرت كجا بود؟ محمدحسين توضيح داد

مرگ آگاهي , مأمور الهي , مهدي سامع , مهماني لاله ‌ها , مسئله حل است ادامۀ مطلب »

نمازگردان , نذر و صلوات , نشان شهادت , نيت عاشقانه , نيمه ي سيب ,

نمازگردان , نذر و صلوات , نشان شهادت , نيت عاشقانه , نيمه ي سيب ,

نمازگردان سيدمحمد اعتقاد محكم و استواري داشت و در اوقات نماز خيلي مراقبت مي‌نمود، حتي بعد از شهادتش نيز زمان نماز را به نيروها يادآوري مي‌كرد. يك‌بار كه گردان به خاطر عمليات سنگين شبانه، صبح خوابش برد، يك نفر از بچه‌ها، قبل از اين‌كه نماز قضا بشود، گردان را بيدار كرد و گفت: «من الآن

نمازگردان , نذر و صلوات , نشان شهادت , نيت عاشقانه , نيمه ي سيب , ادامۀ مطلب »

وعده ي ديدار , وصال آسماني , وعده ي شهادت , هديه ي خداوند , نان‌ آور خانه

وعده ي ديدار , وصال آسماني , وعده ي شهادت , هديه ي خداوند , نان‌ آور خانه

وعده ي ديدار در سال 1373 شب جمعه در خواب ديدم كه با شهيد سيدمرتضي آويني در حوالي منطقه‌ي فكه در زميني چمن‌زار و پر از شقايق قدم مي‌زنم. (قبلاً فقط او را يك‌بار ديده و درباره‌ي روايت فتح با ايشان صحبت كرده بودم) حين صحبت كردن، سيد گفت: «ادامه‌ي صحبت‌ها بماند براي بعد كه

وعده ي ديدار , وصال آسماني , وعده ي شهادت , هديه ي خداوند , نان‌ آور خانه ادامۀ مطلب »

يوسف هاتف , ياران امام , اسم حضرت زهرا (س) , آخرين پلاك , بازگشت از ديدار

يوسف هاتف , ياران امام , اسم حضرت زهرا (س) , آخرين پلاك , بازگشت از ديدار

يوسف هاتف بعد از شهادت فرزندم يوسف كه در عمليات والفجر يك در فكه به شهادت رسيد، با جمعي از خانواده‌هاي شهدا به زيارت امام (ره) در جماران مشرف شديم. ما را از آن‌جا به بهشت‌ زهرا و سپس به جمكران بردند. به علت خستگي مفرط سفر در محوطه‌ي جمكران در نزديكي يك آب سردكن

يوسف هاتف , ياران امام , اسم حضرت زهرا (س) , آخرين پلاك , بازگشت از ديدار ادامۀ مطلب »

بي ‌نشان اهل ‌بيت (ع) , حضور به ياد ماندني , در جستجوي شهيد , راز حضور آن كبوتر

بي ‌نشان اهل ‌بيت (ع) , حضور به ياد ماندني , در جستجوي شهيد , راز حضور آن كبوتر

بي ‌نشان اهل ‌بيت (ع)روزهاي آخر سال 79 و سال امام علي (ع) در منطقه‌ي جنوب، با عراقي‌ها در خاك عراق به طور مشترك تفحص مي‌كرديم. صبح بلند شديم كه براي تفحص برويم. يك‌ سري شهيد پيدا كرده بوديم و آن‌ها را چيده بوديم و براي آن‌ها زيارت عاشورا مي‌خوانديم و خيلي صفا مي‌كرديم. همان‌طور

بي ‌نشان اهل ‌بيت (ع) , حضور به ياد ماندني , در جستجوي شهيد , راز حضور آن كبوتر ادامۀ مطلب »

شهيدي با دو مزار , شهيد رمضان! , شهيد بي‌نام و نشان , شهيدمحمدعلي قاسمي , شهيد محمدعلي باقري

شهيدي با دو مزار , شهيد رمضان! , شهيد بي‌نام و نشان , شهيدمحمدعلي قاسمي , شهيد محمدعلي باقري

شهيدي با دو مزار شب ميلاد مولا علي (ع) در كنار سنگر نشسته بود و قرآن مي‌خواند، مؤذن سنگر اطلاعات عمليات بود، و فرمانده‌ي يك تيم اطلاعاتي. چند دقيقه بيشتر به اذان نمانده بود كه خمپاره‌اي در آغوشش گرفت. برادر شهيد «سيد مهرداد نعيمي» دو مزار ساخته‌اند، يكي در محور مقدم طلائيه و ديگر در

شهيدي با دو مزار , شهيد رمضان! , شهيد بي‌نام و نشان , شهيدمحمدعلي قاسمي , شهيد محمدعلي باقري ادامۀ مطلب »

اهل قبور , اتاق حضرت رسول (ص) , انگشتري آقا ,

اهل قبور , اتاق حضرت رسول (ص) , انگشتري آقا ,

اهل قبور مجلس باشكوهي از طرف يكي از خلفا برپا شد و امام هادي (ع)‌ نيز دعوت گرديد. با تشريف فرمايي امام (ع) همه برخاستند و با كمال ادب در كنار آن بزرگوار نشستند. در آن ميان جواني قصد داشت عمداً‌ مجلس را بر هم زند. او با بيان سخنان بيهوده، بلند‌بلند مي‌خنديد. امام (ع)

اهل قبور , اتاق حضرت رسول (ص) , انگشتري آقا , ادامۀ مطلب »

چند حکایت زیبا

چند حکایت زیبا

حكايت اذان شهيد سال 74 بود كه باز دلمان هواي خوزستان كرد و در خدمت بچه‌هاي «تفحص» راهي طلائيه شديم. عليرغم آب‌گرفتگي منطقه، بچه‌ها با دل‌هايي مالامال از اميد يك نفس به دنبال پيكرهاي مطهر شهدا بودند و با لطف و عنايت خداوند، هر روز تعدادي پيكر شهيد را كشف و منتقل مي‌كرديم. يك روز

چند حکایت زیبا ادامۀ مطلب »

اين جا شهيدي خفته است , امام جواد (ع) , احترام به مادر , از امام حسين (ع) , امام محمد تقي (ع) ,

اين جا شهيدي خفته است , امام جواد (ع) , احترام به مادر , از امام حسين (ع) , امام محمد تقي (ع) ,

اين جا شهيدي خفته است در عالم خواب، داخل يكي از شيارهاي فكه با همان چوب‌دستي كه به علت كمردرد، دستم مي‌گرفتم، قدم مي‌زدم. تا اين‌كه به كپه‌ي خاكي رسيده، با چوبدستي به همراهان اشاره كردم كه اين‌جا را بكنيد، شهيد دفن است. هنوز آن‌جا را نكنده بودند كه از خواب پريدم. از آن‌جايي كه

اين جا شهيدي خفته است , امام جواد (ع) , احترام به مادر , از امام حسين (ع) , امام محمد تقي (ع) , ادامۀ مطلب »

خادم مطهر , خواب راستين , خواهم آمد , خبر پرواز , خون تازه

خادم مطهر , خواب راستين , خواهم آمد , خبر پرواز , خون تازه

خادم مطهر دو ماه قبل از تولد مرتضي، شبي خواب ديدم كه به همراه زنان محل در محفلي نوراني، در مسجد اجتماع كرده‌ايم. ناگاه بانويي محترم وارد شد و دو زن نيز همراه ايشان بودند كه بر اهل مجلس گلاب مي‌پاشيدند. وقتي نوبت به من رسيد، آن بانو به همراهانشان فرمودند: «سه بار گلاب بپاشيد.

خادم مطهر , خواب راستين , خواهم آمد , خبر پرواز , خون تازه ادامۀ مطلب »

آيا به عباس الهام مي‌شد؟ , امضايي از بهشت , آرزو , آخرين مرخصي , آخرين نگاه

آيا به عباس الهام مي‌شد؟ , امضايي از بهشت , آرزو , آخرين مرخصي , آخرين نگاه

آيا به عباس الهام مي‌شد؟ سرهنگ خلبان حق‌شناس، نماينده‌ نيروي هوايي در قرارگاه هويزه بودند. من به همراه سرهنگ بابايي كه در آن زمان پست معاونت عمليات را به عهده داشتند، براي تحويل پست سرهنگ حق‌شناس به قرارگاه رفته بوديم. در برخوردهاي گذشته، برخورد جناب حق‌شناس با عباس زياد دوستانه به نظر نمي‌رسيد: ولي در

آيا به عباس الهام مي‌شد؟ , امضايي از بهشت , آرزو , آخرين مرخصي , آخرين نگاه ادامۀ مطلب »

دو ساعت ديگر شهيد مي ‌شوم, دو غنچه ي معطر , ديدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) ,

دو ساعت ديگر شهيد مي ‌شوم, دو غنچه ي معطر , ديدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) ,

دو ساعت ديگر شهيد مي ‌شوم قبل از عمليات كربلاي 5 جمعي از بچه‌هاي گروهان غواص‌الحديد از گردان حمزه سيدالشهدا لشگر 7 ولي‌عصر (عج) مشغول شوخي و مزاح با فرمانده بوديم كه ناگهان فرمانده گفت: «بچه‌ها ديگر شوخي بس است، چند لحظه‌اي اجازه بدهيد مي‌خواهم وصيت‌نامه بنويسم. من تا دو ساعت ديگر شهيد مي‌شوم، بگذاريد

دو ساعت ديگر شهيد مي ‌شوم, دو غنچه ي معطر , ديدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) , ادامۀ مطلب »

اصحاب قتلگاه , امضايي از بهشت , ابر مأمور , بوي پيراهن يوسف , ارتباط با خدا

اصحاب قتلگاه , امضايي از بهشت , ابر مأمور , بوي پيراهن يوسف , ارتباط با خدا

اصحاب قتلگاه يكي دو روزي مي‌شد كه شهيدي پيدا نكرده بوديم؛ يعني راستش، شهدا ما را پيدا نكرده بودند. گرفته و خسته بوديم. گرما هم بدجوري اذيتمان مي‌كرد. همراه يكي از بچه‌ها داشتيم از كنار گودال قتلگاه شهداي فكه، كه زماني در زمستان سال 61 عمليات والفجر مقدماتي آن‌جا رخ داده بود، رد مي‌شديم. ناگهان

اصحاب قتلگاه , امضايي از بهشت , ابر مأمور , بوي پيراهن يوسف , ارتباط با خدا ادامۀ مطلب »

به بالا بروید