خاطرت آزادگان 12
خوابگاه يا باشگاه با تمام شدن نظافت، رفتيم داخل اتاق تا با كمي دويدن، بدنمان را براي شروع كلاسهاي رزمي گرم كنيم.…
خوابگاه يا باشگاه با تمام شدن نظافت، رفتيم داخل اتاق تا با كمي دويدن، بدنمان را براي شروع كلاسهاي رزمي گرم كنيم.…
نامگذاري روزهاي دهه فجر ما روزهاي دههي فجر را نه مطابق با ايران بلكه به مقتضاي مكان نامگذاري كرده بوديم. مثلاً يك…
مركب در اردوگاه خودكار به ما نميدادند. بچهها گلها را خشك ميكردند و وقتي چند قطره آبجوش روي آنها ميريختند، حالت جوهر…
بر زخمهاي آشنا بغضم گرفته بود، با قطرت اشك من دانههاي برف از پشت شيشه شبيه قطرات باران ميشد. در حال خودم…
قرمز به رنگ خون شهدا بچهها براي تهيهي ورق نقاشي و مداد رنگي به صليب سرخ وانمود ميكردند كه ما ميتوانيم با…
عكس يادگاري روزعلي خسته از جنگ بيامان تنها و غريب به عقبه بازميگشت.در ميان راه پيرمرد و دو پيرزن بومي را ديد.پرسيد:…
قربان لب عطشانت يك شهيد پيدا كردم. طرفهاي سه راه شهادت، چيزي همراهش نبود نه پلاك نه كارت شناسايي، فقط يك قمقمه…
گلدسته هاي كربلا قبل از عمليات فتحالمبين شهيد ميرکاظمي گفت:«وقتي انشاءالله رفتيم کربلا بر گلدستههاي سالار شهيدان ابي عبداللهالحسين (ع) اذان بگويم».…
شهيد بيسر بعد از درگيري سنگيني که در منطقه شرهاني داشتيم، دشمن مجبور به ترک مواضع و عقبنشيني شد اما هر از…
نوجوان بسيجي عمليات تمام شده بود و اسرا را به عقب منتقل کردند. بين راه به نوجوان بسيجي کم سن و سال…
سيم خاردار مرحله اول عمليات محرم آغاز شده بود در گروهان، ادغامي از ارتش و سپاه خط شکن بودند. فرماندهي اين دو…
زنگ ابديت محمود (1) مثل هميشه با شوق از خانه خارج شد، اما دقايقي بعد صداي انفجار شهر را لرزاند، زن هراسان…
دو دست حنا بسته آرپيجيزن با هزار زحمت براي ساعتي مرخصي گرفت تا از شهر سيگار تهيه کند. اما ده روز بعد…
ماه مهماني خدا هميشه ميگفت من عاقبت در ماه رمضان شهيد ميشوم شب شهادت اميرالمومنين(ع) مداح مجلس ما بود . در ميان…
خواب عجيب خواب ديدم به اتفاق برادرم به سوي مکاني در حرکتيم، کنار ساحلي رسيديم که جمعيت زيادي نشسته بودند، نگهباني آنجا…
حسرت منور كه زدند ديدم يك نفر پاهايش را به زمين ميكشد. يك دستش را به گلويش گرفته بود و با دست…
تلفن هندلي يک روز سرپرست بودم که تلفن هندلي بعد از مدتها زنگ زد، گوشي را برداشتم. يک نفر به زبان فارسي…
جام آزادي در آخرين روزهاي اسارت كه موعد تبادل اسرا نزديك شد، بچهها مسابقهي فوتبال برگزار كردند كه اسم آن را «جام…
تسبيح سنگي يكي از بچهها تسيبح صد و يك دانهاي را از سنگ درست كرده بود. روي دانههاي آن اسم تعدادي از…
برق كش اردوگاه بين بچهها شخصي بود كه در ايران برقكش بود. لذا در اردوگاه كل كارهاي برقي به دست او انجام…
استقبال پرشكوه وارد شهرهاي عراق كه شديم، ما را گرداندند. مردم از زن و بچه گرفته تا بزرگ و كوچك، با چشم…
آب گرم كن عراقيها در زمستان به ما آب داغ نميدادند و آبگرمكني هم بود كه هميشه خراب بود. نفت هم به…
**اهل عليسرود بودم و خانهدار. 15 سال بيشتر نداشتم كه ازدواج كردم. همسرم مردي كشاورز بود و از اين طريق معاش خانواده…
فاطمه خوشچهره از اهالي صومعهسرا و متولد روز چهارم اسفندماه سال 1318 است. 9 ساله بود كه سايه گرم پدر را از…
از كجا بگويم از سالهايي كه شيرهي جانم را براي رشد فرزندم گذاشتم از شبهايي كه تا صبح بيدار نشستم تا مراقبش…
** شهربانو ثمني همسر شهيد نوروزعلي يزدانخواه و مادر شهيدان قربانعلي، رحيم، طوبي و خديجه است. وقتي از او درباره طوبي و…
در بعد از ظهر يکي از روزهاي نوروز 1380 گروهي از فرزندان شاهد دبيرستان دخترانه شهرستان ساري از استان مازندران براي بازيد…
بارها بارها از مقام مادر گفتيم از صبوري و مهربانياش از نجابت دستان آسمانياش اما نگفتيم آنكه عزيز كرده سالهاي جواني اش…
سلام، حالت چطور است. اين روزها هوايت را کردهام. ميدانم خوبي، ولي نميدانم چرا تو و دوستانت حالي از من نميپرسيد؟ ما…
خودم اهل جبهه و جنگ بودم سال 1362 براي اولين بار به جبهه رفتم. ساعت 3 نيمه شب به مقر شهيد حاج…