خاطره اي از شهيد حاج مصطفي طالبي
حاجي اسوه صبر و مقاومت بود، در آخرين روزهايي كه تاول هاي شيميايي دست مجروحش را مجروح تر نموده بود، طلب آب…
حاجي اسوه صبر و مقاومت بود، در آخرين روزهايي كه تاول هاي شيميايي دست مجروحش را مجروح تر نموده بود، طلب آب…
نيمه هاى شب بود كه عراق تك شيميايى كرد. نيروها خواب بودند ولى طبق معمول من بيدار بودم. فوراً حاج حبيب الله…
مادر شهيد «علی رضا اسدزاده» نقل می کند: فرزندم علی رضا موقعي كه از منطقه عملياتي به مرخصي ميآمد، سعي ميكرد که…
شهيد اكبر آقابابايي هجده سال داشتم که اکبر به خواستگاريام آمد. آن روز ابتدا وضو گرفت. چند آيه قرآن خواند. سپس…
شهيد محمد صنيع خاني یک بار که برای معالجه مجروحیت های شیمایی اش به خارج از کشور عزیمت می کرد، مرحوم حاج…
مردم ده کار روزانه خود را شروع کرده بودند، زنان کارهای خانه را سامان می دادند و مردان عازم صحرا بودند. بعضی…
خاطره اي از جانباز غلامعلی نسائی گردان علی ابن ابیطالب تیپ بیت المقدس وقتي دست نوشته هاي چمران را ميخواندم آنجا که…
خاطرات سرلشكر عراقي«صبار فلاح اللامي» هدف عراق، ساخت رآكتورهاي اتمي و توليد سلاحهاي هستهاي و شيميايي با همكاري مصر بود.براي اين منظور،…
تمامی مناطق وسیع آزاد شده طی عملیات والفجر 10 را که زیر پا می گذاشتم، نهایتاً دلم را در میان محله های…
قبل از اين كه در بهمن ماه 1364 به منطقه عملياتي جنوب اهواز اعزام شوم، در عمليات «امام مهدي» و «الله اكبر»…
گردان فجر بهبهان در دی ماه سال 1365 آماده انجام عمليات بزرگ كربلاي 5 در منطقه شلمچه شد.پس از ورود نیروها به…
چند هواپیمای عراقی از آخرین شعاع غروب خورشید برای بمباران منطقه استفاده کرده، شروع به بمباران محدوده تصرف شده توسط بچه ها…
پاسی از شب گذشته بود. صداها فروکش کرده و آمد و شد کم شده بود. اکثر بیماران به خواب رفته بودند. حدس…
صبح روز دوازدهم دي ماه سال 1365؛ دكتر سريعاً خودش را به بالين مجروحي كه تازه آورده بودند رسانيد خستگي و ضعف…
در سال 1366 به منطقه غرب عازم شدم و در واحد اطلاعات و عملیات مشغول خدمت گردیدم. عملیات والفجر10 در روز بیست…
بمباران شیمیایی سردشت مقدمه: آن چه پیش روی دارید شرح وقایع و حوادثی است که پس از بمباران شیمیایی سردشت در روز…
شهيد سهراب نوروزي روزي در بين تعدادي از برادران بسيجي نشسته بوديم. شهيد «نوروزي» هم بود. از جبهه و روحيه رزمندگان سئوال…
مرد روی صخره ایستاده است و نیسم صبحگاهی شلمه اش را می رقصاند. چهره اش را چنان در پارچه پوشانده که تنها…
مجموعه خاطرات جانباز شیمیایی علی جلالی فراهانی : چند روزی بود که در لشگر نقل و انتقال وسایل و تجهیزات شروع شده…
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان روزی که ما از تهران پادگان ولی عصر (عج) حرکت کردیم، همه…
… پس از اسارت و پذيرايي در خط مقدم، با ماشينهاي ايفا به پشت خط منتقل شديم و همهي ما را كه…
تقی مهدی هداوند از سنگر بیرون آمد و لباسهایش را تکاند .از آتش دشمن خبری نبود. گویی آتش بس شده بود.…
(( خاطراي از جانباز غلامغلی نسائی )) دهم مهر ماه سال هزار و سيصد و شصت بود تازه مدرسه ها باز شده…
جانباز 70 درصد اهل سردشت وعضو انجمن مصدومین شیمیایی سردشت که را در بعد از ظهر روز شنبه مورخه 9/12/1382 پس از…
بی صبرانه چشم به فروردین سال 1366 دوخته بودم. آخر در همین ماه سنم به حد قانونی میرسید و آن وقت من…
شهيد داوود تقوي به روايت همسر شهيد (مصاحبه با خانم گلبن نجاتي) داوود همسايه ما بود. واسطه اين وصلت دختر خالهام شد.…
دوربين به دست وارد دفتر مجله ميشوم، هنوز چند قدمي نرفتهام كه صداي سردبير را از پشت سرم ميشنوم. خانم محسني! بالاخره…
شهيد مصطفي طالبي نام پدر: علي تولد: 2 خرداد 1339 محل تولد: شهرستان ملاير – استان همدان يگان محل خدمت: لشگر 4…
بسم الله الرحمن الرحیم و بسم رب الشهداء والصالحین. ربنا لا تَحملنا ما لا طاقه لنا به و اعفُ عنا واغفرا لنا…
گويا ايثار و فداكاري بر تمام جانش حاكم بود و حرف اول و آخر را او مي زد. مثلاً در جبهه به…