
اصل پنجم قانون کار
پرانتز باز همه چیز سر جای خودش بود و خودش سر جای چیزی مثل… آب که سر بالا می رود چرا که هر وقت ایستاده بخوابی بی گمان خوابیده بیدار می شوی و این اصل پنجم قانون کار است که با خط درشت بر پیشانیم نوشته اند پرانتز بسته کسی
75 مقاله

پرانتز باز همه چیز سر جای خودش بود و خودش سر جای چیزی مثل… آب که سر بالا می رود چرا که هر وقت ایستاده بخوابی بی گمان خوابیده بیدار می شوی و این اصل پنجم قانون کار است که با خط درشت بر پیشانیم نوشته اند پرانتز بسته کسی

مقبره ای سفید سخنی باب اندوه رابعه جامه ای وصف اندرونی کیمیا خاتون غزلی به رای دیوان عالی حافظ به اعتقاد نگارنده: دیوارهای خانه ی همسایه دیوار نیست صدای شاملو شب ها نمی گذارد بخوابم مقبره ای سفید سخنی بابت دست های بهار به اهتمام الف قدی آی بین راهی

سر به زیر شده ای آذر نوش رنگ پریده ی چندین بهار نه اینطور نه دوباره بخوان سر به زیر شده ای بانوی هفت بند نی آمیز بردبار نه نشد دوباره بخوان سر به زیر شده ای پروانه زاد زمره هر جا نشین باد ای وای تو اصلآ انگار نه

دنیای آدمی بودم اما به چشم هیچ راننده ای نیامده بودم بدون شما از کنار خیابان ناپدید می شوم بانو آمده بودم دارو برای خانه بگیرم از شهر شما بدور خانه ام سرطان پنجره دارد دکتر برده ام بالای سرش زیارت ناحیه خوانده ام پشت درب های بسته ی ناحیه

آن روز دستهایت پنجره را وا کرده بود و بسته بود دستهایت آن روز پنجره را وابسته کرده بود و تبسمی رو به رنگ بر آج از هم گسیخته ی باد کوک باران بیاید و کوک می روم می زد بعدها بومی برهنه تنی می گفت: آسمان گریبان دریده بود

نه به دریا رفته بود نه به ساحل پا روی عصرهای نیامده در باد آن وقت ها کنار ساحل کنار درخت کوچک به کلبه ای به سبک بهار دیده بودم زنی مو بلوطی را و کودکی دوباره که آمدم کودک به دریا رفته بود کلبه ای لبریز خوابهای زمستانی بود

آن روزها باران که می آمد مادرم زیر شر شر سقف می ایستاد و دعا می خواند پدرم وقتی دید دعای مادرم کافی نیست سوراخهای سقف را بر داشت و در جیب کتش پنهان کرد پدرم مرد بزرگی بود سرش به سقف می رسید

مرد می گوید حال سواری از دور خوش نیست می گوید حال سواری از دور نزدیک است بهم بخورد اگر نه از چه خم شده در برکه سایه اسب مرد سوال می کند از درخت همسایه اسب خم شده در برکه برکه اگر جوابگوی همسایه نباشد دریا از کجا بیاورم

کلید زیر فرش است گلها را هم آب داده ام می روم تا آخر چیزهایی که پدر می گفت زود بر می گردم حالا به روی آینه نیاور که آمدی یا نه اصلآ بحث جدایی نیست اینکه باران سهم ماست را روی دیوار نوشته بود بحث جدائیست حالا خدا زیاد

حالا چند بهاری می شود که از روی خوش باد دست می دهی و هنوز باد کرده این همه برگ که این همه دل زیر خشت می رود آخر دست آخر همین سه چهار برگ هم که نباشد حکم دل که می کند تازه رو می کنی که اهل نشابوری

اگر محبتى که در خود احساس مى کنید یا از جانب مدعى مى شنوید، از جنس و قماش عشق ناب باشد، مقدس است و سعى و تلاش در راه رسیدن به معشوق و محبوب، پسندیده و شایسته مى باشد ولى اگر کشش و جاذبه ی موجود و مورد ادعا، حاصل

وقت است که باز آیی ثانیهها در تپشند ، التهابی مهیج و شوقی شیرین در پیکر کوچکشان میجوشد. در گذر از لحظهها کند می لغزند و شتاب همیشه را ندارند. تعدادشان به عدد منتظران زمینی و آسمانی است ، هر کدام در سینهای میتپند و شرار شوق را در

۱-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی) ۲- مردی که به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی ) ۳- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی ) ۴-

یادتونه بچه بودیم می گفتین ایشاا…عروسیتون حالا وقتشه تشریف بیارید!!!!!!! **************** برانیم تا دلهایمان را به مهر پیوند زده بهار را به استقبال برویم. حضورت ای دوست قدمهایمان را استوار و دلهایمان را گرم میکند **************** خدایا به هر آنکه دوست میداری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است

تو به نور نگاه می کنی و من کنارت نشسته ام . دستانت گرم نیست خیره شده ای و نور تا ته مردمکان سیاهت را رنگ کرده است . اشک هم گرمایی ندارد . دستم را با گوشه روسری پاک می کنم، سبز کمرنگ توی زرد و یشمی گم می