
آرزوی مرگ از نظر اسلام و قرآن ۲
مولوی می گوید: ای که می ترسی ز مرگ اندر فرار *** آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار زشت روی توست نی رخسار مرگ *** جان تو همچون درخت و مرگ برگ مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست *** آینه صافی یقین همرنگ روست می گوید تو
191 مقاله

مولوی می گوید: ای که می ترسی ز مرگ اندر فرار *** آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار زشت روی توست نی رخسار مرگ *** جان تو همچون درخت و مرگ برگ مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست *** آینه صافی یقین همرنگ روست می گوید تو

مرگ برای بعضی از انسانها یک امر آرزویی است و برای بعضی از انسانهای دیگر امری ضدآرزوست. بعضی از انسانها حق دارند که مرگ را آرزو کنند، ولی آرزوی مرگ برای بعضی از انسانهای دیگر ضدمنطقی است. این مکتبی است که از یک طرف قائل به جاودانگی روح است و

قرآن از قیامت به روز رستاخیز (یوم البعث) یاد کرده و در پرسش و پاسخی که در قیامت میان بدکاران و درست کرداران رد و بدل می شود، می فرماید: “و یوم تقوم الساعه یقسم المجرمون ما لبثوا غیر ساعه کذلک کانوا یؤفکون * و قال الذین أوتوا العلم و

اصل هفتم : از بیانات گذشته روشن شد حقیقت معاد این است که، روح پس از مفارقت از بدن – به مشیت الهى – بار دیگر به همان بدنى که با آن زندگى مى کرد، باز مى گردد تا پاداش و کیفر اعمال دنیوى خود را در سراى دیگر ببیند.

اصل چهارم : آیات قرآن و احادیث اسلامى گواه آن است که معاد انسانها، هم جسمانى است و هم روحانى. مقصود از معاد جسمانى این است که بدن در سراى دیگر محشور گردیده و نفس بار دیگر به آن تعلق مى پذیرد، و پاداشها و کیفرها، و لذات و آلامى

اصل اول : شرایع آسمانى، همگى در لزوم ایمان به جهان آخرت اتفاق نظر دارند. عموم پیامبران، همراه دعوت به توحید، از معاد و حیات پس از مرگ نیز سخن گفته و ایمان به جهان آخرت را در سرلوحه برنامه خود قرار داده اند. بر این اساس، اعتقاد به قیامت

انسان همانند مسافرى است که در سفر خود شش منزل دارد: سه منزل را پشت سر گذاشته و سه منزل دیگر را پیش رو دارد که باید از آنها بگذرد . اما آن سه منزلى که طی کرده : ۱-صلب پدر: چنانکه خداوند مى فرماید: فَلیَنظُرِ الاِْنْسانُ مِمَّ خُلِقَ *

شاید هر کسی آرزوی زندگی خود و دیگری را داشته باشد و حتی برخی دوست دارند دست کم بیش از صد سالی زندگی کنند. با این همه هیچ کس یا کم تر کسی را می توان یافت که آرزوی مرگ کند. این گریز و گاه بیزاری از مرگ حتی در

پرسش: چه ایرادی دارد اگر باور کنیم خداوند وجود دارد. انسان وجود دارد، اما مرگ پایان زندگی و تمام شدن هستی است؟ پاسخ: پاسخ اجمالی: اگر فرض شود که مرگ پایان داستان خلقت انسان است، آیا دیگر انگیزه ای برای انواع فداکاری ها و تلاش های اساسی در راه خدمت

روایتی را شیخ صدوق علیه الرحمه در «کتاب توحید» نقل می کند: مردی بخدمت أمیرالمؤمنین امام علی علیه السلام آمد و عرض کرد: یا أمیرالمؤمنین! من در کتاب خدای که بر پیغمبرش فرستاده است شک نموده ام. أمیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «ثَکَلَتْکَ أُمکَ، وَ کَیْفَ شَکَکْتَ فِی کِتَابِ اللَهِ الْمُنْزَلِ؟؛

لَا یذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَهَ الْأُولَى وَوَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ هرگز مرگی جز همان مرگ اول (که در دنیا چشیدهاند) نخواهند چشید، و خداوند آنها را از عذاب دوزخ حفظ میکند؛«الدخان/۵۶» وَاخْتِلَافِ اللَّیلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِیفِ الرِّیاحِ آیاتٌ لِقَوْمٍ

وَالسَّلَامُ عَلَی یوْمَ وُلِدْتُ وَیوْمَ أَمُوتُ وَیوْمَ أُبْعَثُ حَیا و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولد شدم، و در آن روز که میمیرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!«مریم/۳۳» إِنَّهُ مَنْ یأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا یمُوتُ فِیهَا وَلَا یحْیى هر کس در

الَّذِینَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ (منافقان) آنها هستند که به برادران خود -در حالی که از حمایت آنها دست کشیده بودند- گفتند: «اگر آنها از ما پیروی میکردند، کشته نمیشدند!» بگو: «(مگر شما میتوانید مرگ افراد را پیشبینی کنید؟!)

أَوْ کَصَیبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِیطٌ بِالْکَافِرِینَ یا همچون بارانی از آسمان، که در شب تاریک همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد. آنها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوشهای خود میگذارند؛ تا

قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیای وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ بگو: «نماز و تمام عبادات من، و زندگی و مرگ من، همه برای خداوند پروردگار جهانیان است.«الأنعام/۱۶۲» إِذًا لَأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیاهِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ عَلَینَا نَصِیرًا اگر چنین میکردی، ما دو برابر مجازات (مشرکان) در زندگی دنیا، و

منسوب به خیام است: ترکیب پیاله ای که در هم پیوست *** بشکستن آن روا نمی دارد مست چندین قد سرو نازنین و سر و دست *** از بهر چه ساخت وز برای چه شکست؟ جامی است که عقل آفرین می زندش *** صد بوسه ز مهر بر جبین می

روایاتی که در باره عذاب قبر و ثواب قبر وارد شده است راجع به بدن برزخی است که به مناسبت ارتباط عالم برزخ هر کس به قبر آن کس، از آن تعبیر به عذاب قبر شده است. در «علل الشرایع » مرحوم صدوق از امیرالمومنین علیه السلام روایت شده است

مردن را قرآن مجید به حق تعبیر نموده است، یعنی یک واقعیت است نه یک حادثه تخیلی و موضوع توهمی. وَ جَآءَتْ سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَق ذَ الِکَ مَا کُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ؛ و آمد سکرات مرگ به حق، و این همان امری است که تو از آن دوری می جستی (ق/۱۹).

مردم در هنگام قبض روح به سه گروه تقسیم می گردند : اول : دسته مقربین هستند که از دنیا و آخرت عبور کرده و به مقام قرب پروردگار خود رسیده و در حرم امن و امان الهی آرمیده اند. جای آنها در بهشت نعیم است و غذای آنان روح

در کتاب جامع الاخبار روایت می کند که مردی از ابوذر غفاری سؤال کرد: ما لَنا نَکْرَهُ الْمَوْتَ؟ قالَ: لاِنکُمْ عَمرْتُمُ الدنْیا وَ خَربْتُمُ ا لاْ خِرَهَ؛ فَتَکْرَهونَ أنْ تَنْتَقِلوا مِنْ عُمْرانٍ إلی خَرابٍ؛ چرا مردن برای ما ناپسند است؟ أبوذر در پاسخ گفت: به علت آنکه شما دنیای خود

جابر که در سلسله راویان این حدیث است میگوید: حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: عادت من چنین بود که من به شتران و گوسفندان نظاره میکردم در وقتی که آنها را می چرانیدم و هیچ پیغمبری را خدا

مساله مرگ از مسائل مشکله به شمار می رود. افراد بشر زحمت ها کشیده، رنجها برده اند که بتوانند زندگی را در دنیا جاودان کنند، مساله مرگ را حل نموده و این مشکله را بردارند؛ هیچکس موفق نشده است. قدرتمندترین سلاطین، بزرگان، علماء و دانشمندان، حکماء و فیلسوفان و اندیشمندان

آیات قرآن صراحت دارد بر آنکه حضرت عیسی علیه السلام علی نبینا و آله و علیه الصلوه و السلام مرده را زنده میکرد و کور مادرزاد را بینا مینمود و مرض پیسی را شفا میداد؛ «وَ أُبْرِی ُ الاْکْمَهَ وَ الاْبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتَی ‘ بِإِذْنِ اللَهِ ؛ و به

خداوند متعال (آیات ۲۵ تا ۲۹ از سوره فرقان) در خصوص درخواست ستمگران برای بازگشت دوباره به دنیا می فرماید: «و روزی است که آسمان با ابرها شکافته شود و فرشتگان به تدریج فرود آیند. در آن روز حکومت و سلطنت بر اساس حق است برای خداوند رحمت آفرین، و

قرآن کریم همین طوری که حیات را یک امر وجودی می داند و رسول و مأمور و فرشته برای آن قائل است، برای مردن هم فرشته مخصوص و فرشتگان مخصوص قائل است. اگر مردن تمام شدن حیات می بود، دیگر این حرفها که ما فرستادگان و فرشتگانی داریم و آنها

چند نمونه از روایات در مورد عذابهای هنگام مرگ و پس از مرگ : شیخ کلینی از حضرت صادق (ع) روایت کرده که علی (ع) را درد چشمی عارض شد، حضرت رسول (ص) به عیادت آن حضرت تشریف بردند در حالی که فریاد علی از درد بلند بود، فرمودند که

در روایات بسیاری داریم که وقتی مؤمن میخواهد از دنیا برود، شیطان به سراغ او می آید و به هر وسیله ای هست، با نویدها و وعده ها میخواهد او را متزلزل نموده و ایمانش را بگیرد؛ ولی مؤمن واقعی خوب او را می شناسد و ابداً به وعده های

از امام صادق (ع) که: چون مؤمن را در میان قبر میگذارند و دو فرشته فتّان نکیر و منکر از ربّ او و دین او و پیغمبر او سؤال می کنند و مؤمن در جواب پاسخ صحیح میدهد به آنها؛ «فَیَفْسَحَانِ لَهُ فِی قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ ؛ یعنی برای آن

قرآن کریم مردن را توفی تعبیر می کند. ما هم در اصطلاح خودمان می گوییم فلانی وفات کرد. چرا ما به مردن می گوییم وفات ؟ کلمه فوت که ما به کار می بریم، از ماده توفی نیست و غیر از لغت وفات است. بعضی ها خیال می کنند کلمه

با مشخص شدن ماهیت مرگ، بی پایه بودن اعتراضها برملا میگردد، درحقیقت این اعتراضها از نشناختن انسان و جهان، به عبارت دیگر از یک جهان بینی ابتر و ناقص پیدا میشود. الحق اگر مرگ پایان زندگی باشد، دیگر میل و آرزوی جاویدان ماندن فوق العاده رنج آور است، و چهره