تفکیک ناپذیری شرور از خیرات در جهان 4

تفکیک ناپذیری شرور از خیرات در جهان 4

طبق هر قانونى باز هم اختصاص باید باشد. هیچ قانونى در دنیا نیست كه ولو براى مرد اباحه مطلق قائل باشد، آن هم در حدود مصالح قانون، تغییر مى پذیرد. چرا درباب تعدد زوجات، تنها به مرد اجازه داده مى شود؟ در حدود مصالح اجتماع اجازه داده مى شود، یا بیمارى، شما مى گویید مثلا یك میكروب در خون آدم پیدا مى شود، در ریه پیدا مى شود، آیا آن میكروب از نظر خودش كار بدى انجام مى دهد؟ خوب، میكروب موجودى از موجودات این دنیاست، آن هم یك جاى مناسب مى خواهد كه در آنجا زندگى كند، رشد كند، غذا بخورد. مثلاغده سرطان كه پیدا مى شود، هر چه هست، از نظر خود آن غده چیز بدى است؟خوب، یك موجود حیى است كه یك زمینه مناسبى براى رشد خودش پیدا كرده، رشد مى كند. از نظر مجموعه حیات این انسان بد است، یا از نظر خود آن غده هم چون منتهى مى شود به فناى انسان و بعد خودش هم زمینه ندارد، بد است، مثل كسى است كه در خانه اى كه خودش هست، زیر بناى آن خانه را دارد خراب مى كند، یا كسى روى شاخه است، از آن زیر شاخه دارد تغذى مى كند، بعد كم كم شاخه مى شكند، خودش هم مى افتد و بر مى گردد به عدم و نیستى.

هر چه بدى كه شما در دنیا مى بینید، یا نیستى است یا هستى اى است كه از آن جهت كه منشا نیستى دیگرى شده است، ما به او مى گوییم بد، نه از جهت هستى خودش، از جهت هستى خودش بد نیست. اگر براى جهان خالقى قائل نباشیم، تمام مشكلات و ضعفها و نقصها و نیستیها و هستیها توجیه پذیر است، اما اگر قائل به خالقى شدیم، این چند سؤال بنیادى مطرح مى شود: اولا خدا مى توانست مانع از خلق جهان بشود یا نمى توانست؟ اگر نمى توانست كه این نقص است و اگر مى توانست و خودش با اراده این كار را كرد، به خاطر چه خلق كرد و حالا كه خلق كرده، چرا كامل خلق نكرده و اساسا چه هدفى از خلقت داشت؟ مطلب دیگر اینكه وجود هر شرى لازم است براى یك كمالى، یعنى اگر همه چیز نور مطلق بود، دیگر تشخیص نور نمى دادیم، سایه اى وجود دارد كه ما نور را تشخیص مى دهیم. پس اگر فردى در جایى قرار دارد كه ضعفى بر او عارض است و ضعف او موجب یك كمال بعدى است، آیا او را مى توان گناهكار و مسؤول و قابل تنبیه دانست؟ اگر بخواهیم بین اعمال انسان كه ناشى از اراده اوست با ضرورتهاى طبیعت تفكیك قائل بشویم و بگوییم كه انسان با اراده خودش عامل فقدان و ضعف مى شود و بنابراین مسؤول است، ولى ضرورتهاى طبیعى چنین نیست و مسؤولیتى متوجه طبیعت نیست، آنگاه تشخیص این دو نوع اعمال و حوادث چگونه امكان دارد؟ در پاسخ باید گفت: اگر ما قائل نباشیم به خدایى براى این عالم به مفهومى كه الهیون گفته اند، اصلا دیگر احتیاجى نداریم كه جوابى به این اشكالات بدهیم، یعنى مى گوییم عالم را همین طورى كه هست مى پذیریم، چه خوب باشد چه بد، چه این فرض بشود كه اى كاش چنین مى بود، چه نشود. اشكالات سر جاى خودش هست، ولى این اشكالات اشكالاتى است كه دیگر محل سؤال ندارد. این، نظیر آن است كه فرضا شما یك جلسه اى دارید و دارید صحبت مى كنید، یك وقت یك انسان مى آید و این جلسه شما را بهم مى زند. خوب، شما به این انسان اعتراض مى كنید، مى گویید آقا! تو نمى بینى ما اینجا نشسته ایم؟! اینجا كه جاى این كارها نیست كه تو یكدفعه مى آیى – مثلا – توپت را مى اندازى اینجا، جلسه ما را بهم مى زنى. یك وقت یك حیوان مى آید جلسه شما را به هم مى زند. شما اساسا از دست او عصبانى هم نمى شوید كه چرا این حیوان آمده، پایش را هم نمى شكنید، چوب هم به او نمى زنید، آن حیوان را رد مى كنید و مى گویید خوب دیگر نمى فهمد، درك ندارد.

اگر مى خواهید بگویید كه اگر ما قائل به خداى عالم نشدیم توجیه اینها صحیح است، توجیهش این است كه آن مبدا اصلى عالم تقصیر ندارد، چون نمى فهمد و شعورش نمى رسد. چه بگوییم و به چه كسى اعتراض كنیم؟ جاى اعتراضى وجود ندارد، نه اینكه بدى دیگر بدى نیست، و الا بدى باز به همان مفهومى كه الآن ما بدى مى بینیم بدى است، بى نظمى باز به همان مفهومى كه الهى مى بیند بى نظمى است، اما دیگرمسؤولى در عالم نیست. در این صورت آدم جز اینكه بگوید عالم هر چه هست همین است كه هست، چیز دیگرى نمى تواند بگوید، جایى براى سؤال نیست، چون مسؤولى وجود ندارد، نه اینكه اگر ما منكر خدا بشویم، دیگر تمام مساله شرور حل شده است، یعنى آن وقت شرى در عالم وجود ندارد، حل نشده است، به همان صورت حل نشده اش باید قبول كنیم. البته مسلما قانون علیت و معلولیت كه بهم نمى خورد ولى از جنبه شریت مساله را به صورت حل نشده باید بپذیریم، كه همین جور هست و باید هم باشد و چاره اى هم نیست.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید