تفکیک ناپذیری شرور از خیرات در جهان ۵

تفکیک ناپذیری شرور از خیرات در جهان 5

بنابرقانون مادى، اگر تمام هستیها هم بدى مى بود و اصلا خوبى اى در کارگاه هستى نبود (آن طورى که فلاسفه بدبین قضاوت مى کنند که مى گویند اصلا تمام هستى مساوى است با بدى) مى گفتیم باشد، هستى است، هیچ مسؤولى هم در کار نیست، یک هستى لا یشعرى هست و لا یشعر هم جریانهایى را دارد انجام مى دهد و از تمام اینها هم بدى برمى خیزد. اما آن مسائلى که بعد طرح کردید، تمام این مسائل، مسائل طرح شده است. اما این مساله که آیا عالم را که خداوند آفرید، بالاختیار آفرید یا بالاجبار؟ قدرت داشت نیافریند یا قدرت نداشت؟ این مساله ثابت شده است که بالاختیار است و نه بالاجبار، قدرت هم بر نیافریدن داشت، اما قدرتى که متناسب با ذات پروردگار است یعنى قدرت کامل، نه نظیر قدرتى که در یک «ممکن» وجود دارد. قدرتى که در ما وجود دارد به معناى یک امر بالقوه است، در ذات واجب به معناى امر بالفعل است. اراده و اختیار هم در او این طور است. ببینید، من مى گویم قدرت دارم که این کار را بکنم، قدرت دارم که نکنم، معنایش این است که اگر بخواهم مى کنم و اگر نخواهم نمى کنم. من قدرت دارم این میکروفون را بلند کنم و قدرت دارم بلند نکنم، یعنى اگر بخواهم بلند بکنم (اگر این خواستن من پیدا بشود) این را بلند مى کنم و اگر این خواستن من پید انشود، بلند نمى کنم. پس بلند شدن این، وابسته به مشیت من است ولى این خصوصیت هم در من هست که این اراده درمن یک امر ممکن الوجود است، نفس این اراده مى شود پیدا بشود، مى شود پیدا نشود، مى شود اراده بکنم، مى شود اراده نکنم. این معنا و حقیقت در ذات واجب الوجود هست، اگر بخواهد عالم را ایجاد کند، ایجاد مى کند و اگر نخواهد عالم را ایجاد کند، دیگر عالمى وجود ندارد. اما اراده او مثل اراده من نیست که تحت تاثیر یک عامل دیگرى باشد که گاهى موجود باشد، گاهى موجود نباشد. او اراده کرده است و عالم ناشى از اراده و مشیت و قدرت اوست. این «اگر» هم به صورت «اگر» موجود است یعنى چون عالم ناشى از اراده اوست اگر او نمى خواست عالم موجود نمى شد، نه اینکه چه بخواهد چه نخواهد عالم موجود مى شد. این طور نیست که او چه بخواهد و چه نخواهد، لازمه ذاتش این است که عالم باشد، یعنى این طور نیست که اگر اراده هم در ذات او نبود، عالم بود. این اراده در ذات او بود و عالم هم ناشى از اراده اوست. او یک اختیار ازلى دارد و عالم هم بالاجبار ناشى از اختیار اوست.

مساله دوم مساله غایات است که خداوند چه هدفى داشت؟ انسان در هر کارى که هدف دارد، مستکمل به آن هدف است، یعنى در عین حال مى خواهد خودش را کامل کند. همان کارى که خیرترین و بى غرض ترین کارها در انسان است، در عین حال انسان به آن کارها مستکمل است. یک کار خیریه اى که انسان انجام مى دهد، فرق این کار خیریه و غیر خیریه این است که در کار غیر خیریه، آن کسى که مثلا یک مدرسه تاسیس مى کند و مقصودش این است که وجیه المله بشود و بعد، از مردم بار بکشد، یعنى از این کار مى خواهد خودش منتفع بشود، از نفس این کار مى خواهد اثر براى خودش بگیرد، پس خود این کار را چنان انجام مى دهد که اثر این کار به خودش برگردد. کسى که کار خیر انجام مى دهد، نمى خواهد اثر مادى این کار به او برگردد، مى خواهد این اثر به غیر بر گردد، اما یک احتیاجى در وجودش هست(احتیاج اخلاقى انسانى یا الهى، هر چه هست) که وجدانش ناراضى است، لااقل مى خواهد وجدان خودش را راضى و راحت کند یا مى خواهد این را بدهد به مردم براى اینکه خداى خودش را راضى کند. بالاخره انسان در کارهاى خودش مستکمل به آن کارهاست. در ذات پروردگار جود محض است، حتى جود براى اینکه جود کند نیست و نیازى به این جود کردن هم نداشته است و نمى تواند داشته باشد، امااین جود لازمه مشیت و اراده اش، لازمه کمال ذاتش، لازمه علم کامل و لازمه اراده کامل است.

به هر حال با توجه به بحث ” تبعیض ” و بحث اینکه شر، امری نسبی است، روشن می شود که شرور، غیر قابل تفکیک از خیرات اند، زیرا شروری که از نوع فقدانات و اعدامند، به عبارت دیگر خلاهایی از قبیل جهل و عجز و فقر که در نظام آفرینش وجود دارد، تا آنجا که به نظام تکوین ارتباط دارد، از قبیل عدم قابلیت ظرفیتها و نقصان امکانات است، یعنی در نظام تکوین برای هر موجودی هر درجه از نقص هست، به علت نقصان قابلیت قابل است نه به علت امساک فیض تا ظلم یا تبعیض تلقی شود. آنچه از این امور به عدم قابلیت ظرفها و نقصان امکانات مربوط نیست همانهاست که در حوزه اختیار و مسؤولیت و اراده بشر است و بشر به حکم اینکه موجودی مختار و آزاد و مسؤول ساختن خویش و جامعه خویش است باید آنها را بسازد و خلاها را پر کند و این است یکی از جهات خلیفه اللهی انسان. اینکه انسان اینچنین آفریده شده و چنین مسؤولیتی دارد جزئی از طرح نظام احسن است، و اما شروری که وجودی هستند و در وجود فی نفسه خود خیرند و در وجود لغیره شر، جنبه شریت آنها به حکم اینکه نسبی و اضافی است و از لوازم لاینفک وجود حقیقی آنهاست، از جنبه خیریت آنها تفکیک ناپذیرند. جهان از اصل همبستگی و انداموارگی اجزاء آن برخوردار است و جهان یک واحد تجزیه ناپذیر است. بنابراین نه تنها عدمها از وجودها، و وجودهای اضافی و نسبی از وجود های حقیقی تفکیک ناپذیرند، خود وجودهای حقیقی نیز از یکدیگر تفکیک ناپذیرند، به همین جهت شرور نیز از خیرات تفکیک ناپذیر می باشند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
اسکرول به بالا