مقایسه نکنید !
وزی جنگجویی سامورایی که بسیار مشهور و مغرور بود . برای دیدن استاد فرزانه ای آمد . اما همین که زیبایی ، لطف و عنایت استاد را دید ، ناگهان احساس نامعقولی به او دست داد . پس از استاد […]
وزی جنگجویی سامورایی که بسیار مشهور و مغرور بود . برای دیدن استاد فرزانه ای آمد . اما همین که زیبایی ، لطف و عنایت استاد را دید ، ناگهان احساس نامعقولی به او دست داد . پس از استاد […]
اگر انسان ماجراجویی پیشه کند بی تردید تجربه هایی کسب می کند که دیگران از آن محرومند ما برای در پیش گرفتن این سفر شیر یا خط انداختیم شیر امد یعنی باید رفت . و ما رفتیم . اگر هم
روزی گدایی از ملانصرالدین کمکی خواست .ملا گفت : « نمی توانم به تو کمکی بکنم زیرا در شأن من نیست مبلغ کم و یا چیز کم ارزشی به کسی بدهم . » گدا گفت : « می توانی مبلغ
سیاستمدار بر جسته ای ، وقتی نامزد اداره مهم شهرداری بود ، به سه سیاه پوست آفریقایی رسید و گفت که او به کسی که بهترین دلیل را برای جمهوری خواه شدن ارائه کند یک بوقلمون چاق می دهد .
اشد تا روزی بیشتر از اینها بدانیم ، و چیزهایی بخوانیم و بنویسیم که پس از خواندن ونوشتن آنها این احساس در ما بیدار شود که « انسان تر » و « عاشق تر » شده ایم . فراموش نکنیم
شبی « اوحدی کرمانی » ، شاعر بزرگ در ایوان خانه اش نشسته و روی کاسه ای گلی خم شده بود . عارف بزرگ ، «شمس تبریزی » ، از آنجا رد می شد . نگاهی به اوحدی انداخت و
شاید هر روز با چند نفر ملاقات داشته باشید ، اما هیچ گاه ملاقات خود با خداوند را فراموش نکنید ، هر روز دعا کنید : (خدایا ! مرا راهنمایی کن ، متبرک ساز ، به کار گیر ، مرا
روز را با خدا آغاز کنیم ادامه مطلب
حیرتی در آمیخته به یقین ، شادی ای سرشار از غم ، ثروتی برخاسته از فقر ، و رنجی همراه با لذت ، راز « شاد زیستن » است . ……………………………………………………………. دوست داشتن زمانی به اوج ظهور خود می رسد
در زندگی استاد فرزانه ای اتفاقی رخ داده که بسیار جالب است . او الاغی داشت که همیشه با آن مسافرت می کرد و آن الاغ در هم? فراز و نشیب ها همراه وی بود . روزی که استاد در
می گویند مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟ گفتند: مسجد می سازیم. گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا. بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش
عشق لیلی مجنون زبانزد است. این دو به خاطر داشتن دو قبلیه با تفاوت های فرهنگی و قبیله ای و مالی، اجازه دیدار یکدیگر را نداشتند. روزی لیلی تصمیمی میگیرد. تصمیم میگرد در روز مشخصی در قبلیه خود آش نذری
داستان اصلی “چرا جام مرا بشکسته لیلی؟” ادامه مطلب
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه : دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می
یک داستان ترسناک ولی جذاب !!! ادامه مطلب
روزی نجاری همراه دستیار خود ، در جستجوی مصالح کار به شهری سفر کردند . در طول راه درخت قوی جثه ای دیدند ، به طوری که اگر پنج مرد دست خود رابه یکدیگر می دادند تا آن را در
صنعتگری با دقت بسیار دواتی ساخت . او تصمیم گرفت آن را تقدیم پادشاه کند و با این کار مورد توجه پادشاه قرار بگیرد . مرد سکاک در ابتدا به هدف خود رسید و مورد تشویق پادشاه قرار گرفت .این
خواستن ،توانستن است ادامه مطلب
روزی مردی تخم عقابی را پیدا کرد و آن را در آشیانه ی یک مرغ کرچ گذاشت .عقاب با دیگر جوجه ها سر از تخم بیرون آورد و با آن ها شروع به رشد نمود . عقاب در سراسر زندگی
روزی استاد فاضلی با شاگرد خود مشغول استراحت بود . پس از گذشت چند ساعت خربزه ا شیرین را از خورجین خود بیرون آورد و آن را دو قسمت کرد . نیمی از آن را به شاگرد خود داد .شاگرد
استاد فاضل شاگرد نادان ادامه مطلب
روزی دختر سیاه پوستی در آمریکا به همراه والدین خود با هزار شوق و امید ، برای ثبت نام در کلاس اول به یکی از مدارس رفت . قانون مدرسه این گونه بود که از متقاضیان ورود به دبستان آزمون
در شهری فرمانده ی ارتشی بود که با سپاه عظیم خود شهر به شهر می گشت و همه چیز را تحت تصرف خویش در می آورد و اگر کسی سر راه او قرار می گرفت او را نابود می کرد
فرمانده خودخواه ،استاد با صلابت ادامه مطلب
شاگردی بود که استاد خود را بسیار دوست داشت و کارهای او را تحسین می کرد . با خود تصمیم گرفت که استاد را الگوی خود قرار دهد . فکر می کرد با انجام کارهای او می تواند علم ودانش
مردی به ریییسش تلفن میزند اما همسر رییس گوشی را برمیدارد و میگوید:((متاسفم او هفته ی گذشته فوت کرد.)) روز بعد مرد دوباره به رییس زنگ میزند وهمسر رییس پاسخ میدهد:((به شما گفتم او هفته ی گذشته فوت کرده است.))
رییس هفته گذشته مرد ادامه مطلب
قوطی شانسی در ظاهر نشان نمیدهد که پر است یا پوچ.به همین خاطر بچه ها آن را بر میدارند کنار گوش میگذارند و حرکت میدهند واز جنس صدای آن متوجه میشوند که پوچ است یا پر. آدم ها هم درست
روزی مرد جوانی با خود می گفت:((این زمین مال من است…))((این خانه ی من…))و… چون پیر فرزانه ای چنین جملات را شنید خندید و گفت:((این بسیار احمقانه است!تو خود هم از آن خود نیستی!)) نکته:شما واقعا مالک چیزی نیستید بلکه
توخود هم ازآن خود نیستی ادامه مطلب
پادشاهی به داراالمجانینی رفت و در آنجا دیوانگان را تماشا میکرد.در میان آنها جوان خوش سیمایی را یافت که به هیچ وجه علائم جنون در وی مشهود نبود.پادشاه از وی سؤالاتی کرد و جوابهای مناسب شنید.دیوانه به پادشاه گفت:((حالا من
خارپشتی از یک مار تقاضا کرد که بگذارد در لانه ی او ماوا گزیند.مار پذیرفت و او را به لانه ی تنگ و کوچکش راه داد.چون لانه ی مار کوچک بودخارهای تیز خارپشت به بدن مار فرو میرفت و او
شما اولین مقصر نبودید برای مراسم تدفین زندگی، خانم منفرد. آخرین هم نیستید. تک تک ما بر جنازه زندگی مشتی خاک پاشیدیم، بر مزارش فاتحه خواندیم و شمع روشن کردیم!یادتان هست موضوع امتحان ثلث اول انشای دوم راهنمایی را؟ هرچه
علم بهتر است یا زندگی؟ ادامه مطلب
آیا شما تاکنون به خاطر اینکه زندگی طبق میلتان نبوده، دچار افسردگی شده اید؟ در اینجا مطلبی شگفت آور می خوانید که به شما کمک می کند پی ببرید که زندگی همیشه فرصتهایی برای موفقیت در اختیار شما می گذارد…….
زباله های یک فرد- خوش شانسی فرد دیگر ادامه مطلب
فرزندان موفق ۱ – توفیقات مقام معظم رهبرى در خدمت به والدین است از مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله خامنه اى نقل شده است که ایشان در مورد رمز موفقیت خود (با تواضع حکیمانه ) مى فرمایند: بنده
فرزندان موفق و ناموفق ادامه مطلب
در زمان پیامبر گرامی اسلام، اشخاصی مانند سجاح بنت حارث و مسیلمه کذاب ادعای پیامبری کردند. سجاح بنت حارث قصد آن کرد که با مسیلمه محاربه نماید. لذا لشکری مهیا نمود و به قصد جنگ با مسیلمه روان شد. مسیلمه
پند زندگی : ازدواج دو پیامبر دروغین ادامه مطلب
قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم
آزمون عشق ( داستان آموزنده) ادامه مطلب
در کتاب کافى از زکریا بن ابراهیم نقل شده که گفت من نصرانى بودم و مسلمان شدم پس از آن برای حج از محل خود به جانب مکه رفتم در آنجا خدمت حضرت صادق (علیه السلام ) رسیدم . عرض
عاقبت به خیری در دقیقه نود ادامه مطلب