مرد کشاورز و الاغ پير
مرد کشاورزي زن نق نقوي داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چيزي شکايت مي کرد . تنها زمان آسايش مرد زماني بود که با قاطر پيرش در مزرعه شخم مي زد . يک روز ، وقتي همسرش برايش نهار آورد ، کشاورز قاطر پير را به زير سايه اي راند و شروع […]
مرد کشاورز و الاغ پير ادامۀ مطلب »





























