دسته بندی :خاطرات

330 مقاله

شهيد عبدالرحيم اسماعيل طحان , شهيد عبدالمجيد صدف ساز, شفاي زهرا , شهيد آناتولي ميرزايي (شهيد تازه مسلمان) ,  شفاي چشم عبدالله

شهید عبدالرحیم اسماعیل طحان , شهید عبدالمجید صدف ساز, شفای زهرا , شهید آناتولی میرزایی (شهید تازه مسلمان) , شفای چشم عبدالله

شهید عبدالرحیم اسماعیل طحان مدت ده سال بود که از او خبری نداشتیم،‌ نه می‌دانستیم شهید شده است نه اسیر. تا این‌که یک شب او را در عالم خواب دیدم. بسیار مهربان بود، و در حالی‌که چهره‌ای خندان داشت، گفت: «مادر! این‌قدر بی‌تابی نکن، به زودی پیش شما خواهم آمد».

شهيد رضا اردكاني , شهيد عيسي خدري , شهيد علي ‌اصغر بربري , شهيد احمد قراقي ,   شهيد ثاني

شهید رضا اردکانی , شهید عیسی خدری , شهید علی ‌اصغر بربری , شهید احمد قراقی , شهید ثانی

شهید رضا اردکانی سه روز بی‌زبان بودم و قدرت تکلم خود را از دست داده بودم و به ناراحتی شدید قلبی نیز دچار شده بودم. یک شب برادرم رضا را در خواب دیدم که به عیادتم آمد، دستش را روی قلبم گذاشت و سوره‌ی والعصر را تلاوت نمود و بعد

شهيدي با دو مزار , شهيد رمضان! , شهيد بي‌نام و نشان , شهيدمحمدعلي قاسمي , شهيد محمدعلي باقري

شهیدی با دو مزار , شهید رمضان! , شهید بی‌نام و نشان , شهیدمحمدعلی قاسمی , شهید محمدعلی باقری

شهیدی با دو مزار شب میلاد مولا علی (ع) در کنار سنگر نشسته بود و قرآن می‌خواند، مؤذن سنگر اطلاعات عملیات بود، و فرمانده‌ی یک تیم اطلاعاتی. چند دقیقه بیشتر به اذان نمانده بود که خمپاره‌ای در آغوشش گرفت. برادر شهید «سید مهرداد نعیمی» دو مزار ساخته‌اند، یکی در محور

اهل قبور , اتاق حضرت رسول (ص) , انگشتري آقا ,

اهل قبور , اتاق حضرت رسول (ص) , انگشتری آقا ,

اهل قبور مجلس باشکوهی از طرف یکی از خلفا برپا شد و امام هادی (ع)‌ نیز دعوت گردید. با تشریف فرمایی امام (ع) همه برخاستند و با کمال ادب در کنار آن بزرگوار نشستند. در آن میان جوانی قصد داشت عمداً‌ مجلس را بر هم زند. او با بیان سخنان

اين جا شهيدي خفته است , امام جواد (ع) , احترام به مادر , از امام حسين (ع) , امام محمد تقي (ع) ,

این جا شهیدی خفته است , امام جواد (ع) , احترام به مادر , از امام حسین (ع) , امام محمد تقی (ع) ,

این جا شهیدی خفته است در عالم خواب، داخل یکی از شیارهای فکه با همان چوب‌دستی که به علت کمردرد، دستم می‌گرفتم، قدم می‌زدم. تا این‌که به کپه‌ی خاکی رسیده، با چوبدستی به همراهان اشاره کردم که این‌جا را بکنید، شهید دفن است. هنوز آن‌جا را نکنده بودند که از

آيا به عباس الهام مي‌شد؟ , امضايي از بهشت , آرزو , آخرين مرخصي , آخرين نگاه

آیا به عباس الهام می‌شد؟ , امضایی از بهشت , آرزو , آخرین مرخصی , آخرین نگاه

آیا به عباس الهام می‌شد؟ سرهنگ خلبان حق‌شناس، نماینده‌ نیروی هوایی در قرارگاه هویزه بودند. من به همراه سرهنگ بابایی که در آن زمان پست معاونت عملیات را به عهده داشتند، برای تحویل پست سرهنگ حق‌شناس به قرارگاه رفته بودیم. در برخوردهای گذشته، برخورد جناب حق‌شناس با عباس زیاد دوستانه

اصحاب قتلگاه , امضايي از بهشت , ابر مأمور , بوي پيراهن يوسف , ارتباط با خدا

اصحاب قتلگاه , امضایی از بهشت , ابر مأمور , بوی پیراهن یوسف , ارتباط با خدا

اصحاب قتلگاه یکی دو روزی می‌شد که شهیدی پیدا نکرده بودیم؛ یعنی راستش، شهدا ما را پیدا نکرده بودند. گرفته و خسته بودیم. گرما هم بدجوری اذیتمان می‌کرد. همراه یکی از بچه‌ها داشتیم از کنار گودال قتلگاه شهدای فکه، که زمانی در زمستان سال ۶۱ عملیات والفجر مقدماتی آن‌جا رخ

بر بالين عشق , بازوي متبرك , بلند شو , بشارت , به طراوات بهار

بر بالین عشق , بازوی متبرک , بلند شو , بشارت , به طراوات بهار

بر بالین عشق در شهر شیراز رسم بود علمای برجسته برای شهدا تلقین بخوانند. آن شب قبل از خواب احساس عجیبی داشتم. روز بعد وقتی وارد قبر شدم، در چهره‌ی شهید (۱) حالت تبسمی احساس کردم. زمانی‌که نام مبارک صاحب الزمان (عج) را آوردم، انگار جانی تازه به بدن شهید

پيكر درخشان , بوي عطر قبر شهيد , بوسه ‌ي عشق , بوي عطر , پرده ي شهادت

پیکر درخشان , بوی عطر قبر شهید , بوسه ‌ی عشق , بوی عطر , پرده ی شهادت

پیکر درخشان در بهار سال ۱۳۶۱ که بخش دوم عملیات محرم در منطقه‌ی موسیان انجام گرفت، من مسئول واحد تعاون تیپ ۲۵ کربلا بودم و اجساد مطهر شهدا را از خط مقدم تا ۲ یا ۳ کیلومتر عقب‌تر انتقال می‌دادیم. در آن میان شهیدی بود که از کمر به پایین

پيشاني , تنبيه جادوگر , پارچه ي سبز , تجلي كرامت , پيك عشق

پیشانی , تنبیه جادوگر , پارچه ی سبز , تجلی کرامت , پیک عشق

پیشانی شب عملیات کربلای ۵، توی سنگر نشسته بودیم. از هر دری صحبتی بود. در عملیات قبلی _ کربلای 4_ همه نگران این بودند که «میر حسینی» آسیب ببیند. چون عملیاتی نبود که او مجروح از صحنه‌ی نبرد خارج نشود. قبل از عملیات کربلای ۴ بود که گفت: «نترسید، توی

چند حکایت زیبا

چند حکایت زیبا

حکایت اذان شهید سال ۷۴ بود که باز دلمان هوای خوزستان کرد و در خدمت بچه‌های «تفحص» راهی طلائیه شدیم. علیرغم آب‌گرفتگی منطقه، بچه‌ها با دل‌هایی مالامال از امید یک نفس به دنبال پیکرهای مطهر شهدا بودند و با لطف و عنایت خداوند، هر روز تعدادی پیکر شهید را کشف

توسل به امام رضا (ع) , توسل , جاويدالاثران زهرايي , جرعه اي از آب زلال , تفأل به قرآن

توسل به امام رضا (ع) , توسل , جاویدالاثران زهرایی , جرعه ای از آب زلال , تفأل به قرآن

توسل به امام رضا (ع) چند روزی بود که موفق نشده بودیم پیکر شهیدی را کشف کنیم و برادران، این مسأله را یک سلب توفیق از خود می‌دانستند. به همین خاطر، یک شب مراسم دعا و زیارت عاشورا برگزار کردیم و در آخر، همگی به امام رضا (ع) متوسل شدیم

خادم مطهر , خواب راستين , خواهم آمد , خبر پرواز , خون تازه

خادم مطهر , خواب راستین , خواهم آمد , خبر پرواز , خون تازه

خادم مطهر دو ماه قبل از تولد مرتضی، شبی خواب دیدم که به همراه زنان محل در محفلی نورانی، در مسجد اجتماع کرده‌ایم. ناگاه بانویی محترم وارد شد و دو زن نیز همراه ایشان بودند که بر اهل مجلس گلاب می‌پاشیدند. وقتی نوبت به من رسید، آن بانو به همراهانشان

چهارده , جمشيد برون , جستجوي نور , جست و جوي دوباره , جشن بزرگ

چهارده , جمشید برون , جستجوی نور , جست و جوی دوباره , جشن بزرگ

چهارده شب قبل از عملیات، بچه‌ها تصمیم گرفتند بیرون چادرها مراسم دعای توسل راه بیندازند. دشت، حال و هوای خاصی پیدا کرده بود. قرار بر این بود که هر یک از بچه‌ها، قسمتی از دعا را انتخاب و قرائت کنند و به یکی از معصومین متوسل شوند. دعا آغاز شد

دو ساعت ديگر شهيد مي ‌شوم, دو غنچه ي معطر , ديدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) ,

دو ساعت دیگر شهید می ‌شوم, دو غنچه ی معطر , دیدن خواب , دارالشفا , در جوار امام (ع) ,

دو ساعت دیگر شهید می ‌شوم قبل از عملیات کربلای ۵ جمعی از بچه‌های گروهان غواص‌الحدید از گردان حمزه سیدالشهدا لشگر ۷ ولی‌عصر (عج) مشغول شوخی و مزاح با فرمانده بودیم که ناگهان فرمانده گفت: «بچه‌ها دیگر شوخی بس است، چند لحظه‌ای اجازه بدهید می‌خواهم وصیت‌نامه بنویسم. من تا دو

رؤياي شهادت , رؤياي صادق , رايحه ي دل انگيز , راز زيارت نامه , رؤياي صادقه

رؤیای شهادت , رؤیای صادق , رایحه ی دل انگیز , راز زیارت نامه , رؤیای صادقه

رؤیای شهادت ماه رمضان بود، با بچه‌ها قرار گذاشتیم در منزل آیت‌الله خادمی تحصن کنیم. آن شب مأموران به پدرم گفتند: «چون شهربانی قصد دارد به مسئله‌ی تحصن خاتمه دهد، هر طور شده سیدحسین (۱) را از رفتن به منزل آقای خادمی منصرف کنید». پدر با ناراحتی این مسئله را

آمارگير وسواسی

آمارگیر وسواسی

آمار وقتی سوت آمار به صدا در می‌آمد، هر کس مشغول هر کاری بود، می‌بایست از آن کار دست می‌کشید و سر صف آمار حاضر می‌شد. مشغول اصلاح سر یکی از بچه‌ها بودم. دور سرش را کاملاً اصلاح کرده بودم و داشتم مقدار مویی راکه روی پیشانیش بر جا مانده

نقل و انتقال , نخ و ماشه , نخود و نارنجك , نقل قول مستقيم , نبرد بيل با موشك

نقل و انتقال , نخ و ماشه , نخود و نارنجک , نقل قول مستقیم , نبرد بیل با موشک

نقل و انتقال یکی از فرماندهان در قصر شیرین با خبر شده بود که دشمن قصد عملیات دارد و نیروی زیادی هم برای مقابله با آن‌ها در خط نبود. از ترفند خاصی استفاده کرد، به این صورت که تعدادی ماشین را با چراغ روشن از عقبه به محور و بعد

مكانيكي مفتي , مقر چكمه‌اي , من و كلاهم , مگس‌پراني , منحني زن ابتكاري

مکانیکی مفتی , مقر چکمه‌ای , من و کلاهم , مگس‌پرانی , منحنی زن ابتکاری

مکانیکی مفتی غذای گردان را با ماشین می‌بردم که گلوله توپی نزدیک ماشین اصابت کرد و چرخ جلوی آن پنچر شد. آمدم پنچری بگیرم، متوجه شدم سیلندر ماشین هم با ترکش سوراخ شده و آب زیادی از آن خارج شده است. مجبور بودم هر طوری هست حرکت کنم و غذا

ميدان مين , مين پدالي , مين سرنگي , مين زودپز , موشهاي هور

میدان مین , مین پدالی , مین سرنگی , مین زودپز , موشهای هور

میدان مین وقتی به هر دلیل مهمات کافی از جمله مین برای حفاظت منطقه در اختیار نداشتیم ،قوطی‌های خالی کمپوت را روی آتش می‌انداختیم تا رنگ آن‌ها تغییر کند و نرم شود بعد با یک قطعه چوب آن را به شکل «مین سوسکی» یا هر شکل دیگری در می‌آوردیم و

منور خمپاره‌اي , منور جهت نما , منور پاكتي , منّور گمراه كننده , منقل جنگي

منور خمپاره‌ای , منور جهت نما , منور پاکتی , منّور گمراه کننده , منقل جنگی

منور خمپاره‌ای شب‌ها وقتی خمپاره‌ شلیک می‌کردیم، چند گلوله منور را درمی‌آوردیم و گلوله‌ها را همراه خمپاره جاسازی می‌کردیم. وقتی خمپاره در آسمان منفجر می‌شد، مواد آتش‌زای منور همانند گدازه‌های آتشفشان به اطراف پرتاب می‌شد و هرچیزی را که در اطرافش بود می‌سوزاند و به ماشین‌ها و انبار تدارکات و

مين كمپوتي , مين‌هاي كوهستاني , مين كمپوتي , نارنجك چسبي , نارنجك خمپاره‌ 81

مین کمپوتی , مین‌های کوهستانی , مین کمپوتی , نارنجک چسبی , نارنجک خمپاره‌ ۸۱

مین کمپوتی زمستان‌ها در غرب به علت بارش سنگین برف و باران امکان کار گذاشتن مین در زمین بسیار ضعیف بود. بنابراین لازم بود به گونه‌ای از تحرکات دشمن آگاه شویم فرمانده گروهان آن روز از ما خواست هرچه قوطی خالی کنسرو و کمپوت وجود دارد جمع‌آوری کنیم و بعد

نارنجك كشي , نارنجك طنابي , نارنجك شيشه‌اي , نارنجك خمپاره‌اي , نارنجك كلوخي

نارنجک کشی , نارنجک طنابی , نارنجک شیشه‌ای , نارنجک خمپاره‌ای , نارنجک کلوخی

نارنجک کشی بچه‌ها موقع عقب‌نشینی اهرم نارنجک را با کش بسته و بعد ضامن آن را می‌کشیدند و آن را در ماشین یا سنگرهای اصلی یا اجتماعی می‌گذاشتند. بعد از چند روز این کشها که عمدتاً مستعمل بودند پوسیده و پاره می شد و نارنجک یکبار دیگر منفجر می‌شد. شیوه‌ی

نارنجك‌انداز , نارنجك كمان , نبرد بيل با موشك , نامه‌هاي پيشتاز , نبرد ايذايي

نارنجک‌انداز , نارنجک کمان , نبرد بیل با موشک , نامه‌های پیشتاز , نبرد ایذایی

نارنجک‌انداز در پایگاه حسن نوران، هر شب کردهای ضد انقلاب به ما حمله می‌کردند. تصمیم گرفتم دستگاهی بسازم که نارنجک دستی را با فاصله بیش از صدمتر پرتاب کند. این کار را با یک لوله خمپاره ۶۰، یک فشنک دوشکا و یک قطعه سیم مفتول انجام می‌دادیم و با این

ورزش باستاني در منطقه , نيروهاي ثابت ,  نيروي زرهي , نور چراغ همسايه , نگهبانان فرضي

ورزش باستانی در منطقه , نیروهای ثابت , نیروی زرهی , نور چراغ همسایه , نگهبانان فرضی

ورزش باستانی در منطقه در جبهه برای ساخت میل زورخانه در داخل پوکه خالی توپ ۱۰۶، میله‌ای قرار می‌دادند و اطراف آن را گچ و خاک می ریختند که بعد از خشک شدن بتوان از آن بهره‌برداری کرد. تخته شنایشان از جنس چوب جعبه‌های مهمات بود. کباده را از پلیت

هدايت بيل مكانيكي , يادگاري , هيهات , همراه نمازشب خوان , هور، معدن موش

هدایت بیل مکانیکی , یادگاری , هیهات , همراه نمازشب خوان , هور، معدن موش

هدایت بیل مکانیکی در عملیات والفجر۸ روی جاده ام‌القصر، در دو طرف جاده با بیل مکانیکی باید خاکریزهای کوچکی به عنوان ترکش‌گیر زده می‌شد و این کار با توجه به حجم آتش کار سختی بود. یکی از بچه‌های جهاد برای در امان ماندن از ترکش‌ها کار جالبی کرد. حوالی صبح،

يك شليك- دو انفجار , يكي پس از ديگري , سوپراتاندارد , نبرد بولدوزرها

یک شلیک- دو انفجار , یکی پس از دیگری , سوپراتاندارد , نبرد بولدوزرها

یک شلیک- دو انفجار همسنگران، سرپوش جلوی گلوله آرپی‌جی را بازکرده و یک عدد نارنجک که ضامن آن را کشیده و با نخ یا کش یا چسب دور آن را پیچیده بودند در دهانه آرپی‌جی قرار دادند. دوباره دهانه را بسته و سپس شلیک کردند. پس از انفجار دو صدا

كوزه پوكه ,  كوكتل مولوتف‌چي , كيسه شخصي , كيسه‌هاي زباله , گراگيري غيرمسلح

کوزه پوکه , کوکتل مولوتف‌چی , کیسه شخصی , کیسه‌های زباله , گراگیری غیرمسلح

کوزه پوکه یکی از شیوه‌های خنک نگه داشتن آب در منطقه، نگهداری آن در پوکه‌های بزرگ بود که همیشه دور و بر پوکه را نم‌دار و مرطوب نگه می‌داشتیم. منبع: کتاب خلاقیت‌ها    کوکتل مولوتف‌چی قضیه‌ی کوکتل مولوتف‌چی به دورانی مربوط است که هنوز بنی‌صدر رئیس جمهور و فرمانده‌ی کل

گربه بي‌سيم‌چي , گرماي پماد , گروه شناسايي , گلدان و سبد , لاك پشت دشمن گير

گربه بی‌سیم‌چی , گرمای پماد , گروه شناسایی , گلدان و سبد , لاک پشت دشمن گیر

گربه بی‌سیم‌چی شب عملیات با چند تن از نیروها برای آن‌که بتوانیم راحت‌تر همدیگر را پیدا کنیم و از حال هم مطلع باشیم قرار گذاشتیم سه بار بلند صدای گربه را تقلید کنیم و به این وسیله یکدیگر را از سلامتی خود باخبر کنیم و با آرامش بیشتر، عملیات را

لباس مبدل , لوستر , لاك‌پشت شب نما , لودر صوتي ,  لامپ فانوس

لباس مبدل , لوستر , لاک‌پشت شب نما , لودر صوتی , لامپ فانوس

لباس مبدل اولین شب عملیات والفجر۲ مجروح شدم و در منطقه‌ی دشمن باقی ماندم. وقتی دیدم عراقی‌ها نزدیک می‌شوند، سریع لباس یکی از آن‌ها را درآوردم و پوشیدم و آرام بر روی زمین خوابیدم. آن‌ها چند بار مرا تکان دادند، اما من هیچ عکس‌العملی نشان ندادم. بعد که عراقی‌ها رفتند،

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید