دسته بندی :اشعار و متون ادبی

75 مقاله

دنيای آدمی بودم اما....

دنیای آدمی بودم اما….

دنیای آدمی بودم اما به چشم هیچ راننده ای نیامده بودم بدون شما از کنار خیابان ناپدید می شوم بانو آمده بودم دارو برای خانه بگیرم از شهر شما بدور خانه ام سرطان پنجره دارد دکتر برده ام بالای سرش زیارت ناحیه خوانده ام پشت درب های بسته ی ناحیه

دست هايت آن روز

دست هایت آن روز

آن روز دستهایت پنجره را وا کرده بود و بسته بود دستهایت آن روز پنجره را وابسته کرده بود و تبسمی رو به رنگ بر آج از هم گسیخته ی باد کوک باران بیاید و کوک می روم می زد بعدها بومی برهنه تنی می گفت: آسمان گریبان دریده بود

آن وقت ها

آن وقت ها

نه به دریا رفته بود نه به ساحل پا روی عصرهای نیامده در باد آن وقت ها کنار ساحل کنار درخت کوچک به کلبه ای به سبک بهار دیده بودم زنی مو بلوطی را و کودکی دوباره که آمدم کودک به دریا رفته بود کلبه ای لبریز خوابهای زمستانی بود

پدرم مرد بزرگی بود

پدرم مرد بزرگی بود

آن روزها باران که می آمد مادرم زیر شر شر سقف می ایستاد و دعا می خواند پدرم وقتی دید دعای مادرم کافی نیست سوراخهای سقف را بر داشت و در جیب کتش پنهان کرد پدرم مرد بزرگی بود سرش به سقف می رسید

مرد می گويد

مرد می گوید

مرد می گوید حال سواری از دور خوش نیست می گوید حال سواری از دور نزدیک است بهم بخورد اگر نه از چه خم شده در برکه سایه اسب مرد سوال می کند از درخت همسایه اسب خم شده در برکه برکه اگر جوابگوی همسایه نباشد دریا از کجا بیاورم

اصلا بحث جدايی نيست

اصلا بحث جدایی نیست

کلید زیر فرش است گلها را هم آب داده ام می روم تا آخر چیزهایی که پدر می گفت زود بر می گردم حالا به روی آینه نیاور که آمدی یا نه اصلآ بحث جدایی نیست اینکه باران سهم ماست را روی دیوار نوشته بود بحث جدائیست حالا خدا زیاد

برنخورده هنوز

برنخورده هنوز

حالا چند بهاری می شود که از روی خوش باد دست می دهی و هنوز باد کرده این همه برگ که این همه دل زیر خشت می رود آخر دست آخر همین سه چهار برگ هم که نباشد حکم دل که می کند تازه رو می کنی که اهل نشابوری

زنم کلمه...زنم کلمه

زنم کلمه…زنم کلمه

یه مشت کلمه مث باد هوا میاد دور و برت روزگارت و سیاه می کنه اول فکرمی کنی درای بهشت وا شده حوریا اومدن شراب آوردن برات همه چی رو به راهه به خودت که میای می بینی لهجت عوض شده چهارتا ام اون پایین دارن جورتورو می کشن زنت

مست و هوشيار

مست و هوشیار

محتســب ، مـــردی به ره دیــد و گریبانش گرفت مست گفت : ای دوست ! این پیراهـن است ، افســار نیست گفت : مستی ، زان سبــب افتان و خیــزان می‌روی گفت : جـــرم راه رفتن نیست ، ره همــــوار نیست گفت : می‌بایــــد تــو را تــا خانـــه قاضــــی برم

غم

غم

شادی ندارد ، آنکه ندارد به دل غمی آن را که نیست عالم غم ، نیست عالمی آنان که لذّت دم تیغت چشیده‌اند بر جای زخم دل ، نپسندند مرهمی راز ستاره از من شب‌زنده‌دار پرس کز گردش سپهر نیاسوده‌ام دمی دل بسته‌ام چو غنچه به راه نسیم صبح بو

عشق پاک يا هوس شعله ور ؟

عشق پاک یا هوس شعله ور ؟

اگر محبتى که در خود احساس مى‏ کنید یا از جانب مدعى مى‏ شنوید، از جنس و قماش عشق ناب باشد، مقدس است و سعى و تلاش در راه رسیدن به معشوق و محبوب، پسندیده و شایسته مى باشد ولى اگر کشش و جاذبه ی موجود و مورد ادعا، حاصل

در قرن 21 وقت است که باز آيي

در قرن ۲۱ وقت است که باز آیی

وقت است که باز آیی   ثانیه‌ها در تپشند ، التهابی مهیج و شوقی شیرین در پیکر کوچکشان می‌جوشد. در گذر از لحظه‌ها کند می لغزند و شتاب همیشه را ندارند. تعدادشان به عدد منتظران زمینی و آسمانی است ، هر کدام در سینه‌ای می‌تپند و شرار شوق را در

ضرب المثلهاي شيرين در مورد ازدواج

ضرب المثلهای شیرین در مورد ازدواج

۱-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی) ۲- مردی که به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی ) ۳- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی ) ۴-

بهترين متن كارت عروسي

بهترین متن کارت عروسی

یادتونه بچه بودیم می گفتین  ایشاا…عروسیتون حالا وقتشه تشریف بیارید!!!!!!! **************** برانیم تا دلهایمان را به مهر پیوند زده بهار را به استقبال برویم. حضورت ای دوست قدمهایمان را استوار و دلهایمان را گرم می‌کند **************** خدایا به هر آنکه دوست میداری بیاموز که:  عشق از زندگی کردن بهتر است

هنوز منتظرم

هنوز منتظرم

تو به نور نگاه می کنی و من کنارت نشسته ام . دستانت گرم نیست خیره شده ای و نور تا ته مردمکان سیاهت را رنگ کرده است . اشک هم گرمایی ندارد . دستم را با گوشه روسری پاک می کنم، سبز کمرنگ توی زرد و یشمی گم می

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید