خارپشتي از يك مار تقاضا كرد كه بگذارد در لانه ي او ماوا گزيند.مار پذيرفت و او را به لانه ي تنگ و كوچكش راه داد.چون لانه ي مار كوچك بودخارهاي تيز خارپشت به بدن مار فرو ميرفت و او را اذيت ميكرد.اما مار از سر نجابت و مهمان دوستي دم بر نمي آورد.سرانجام مارگفت:((نگاه كن كه چگونه مجروح و خونين شده ام.لطفا خانه ي مرا ترك كن.))
خارپشت گفت:((من مشكلي ندارم.اگر تو ناراحتي ميتواني لانه ي ديگري براي خود بيابي!))
نكته:عادات ابتدا به صورت مهمان پيش ما مي آيند اما ديري نميگذرد كه خود را صاحبخانه مينامند و كنترل ما را به دست ميگيرند.مواظب خارپشت عادات منفي باشيد.فرزانه اي روشن فكر ميگويد:
هميشه بهترين راه را براي پيمودن ميبينيم اما فقط راهي را ميپيماييم كه به آن عادت كرده ايم.
اسیر عادت ها نشویم
- No Comments
- تعداد بازدید 221 نفر
- برچسب ها : اسیر, خارپشت, داستان ها و حکمت ها, عاشقانه و عالمانه, فرزانه, مار
اشتراک گذاری این صفحه در :
حکایت سیب و درخت
1405/06/05
آموزش شعر کودکانه در مورد احترام به والدین
1405/06/04
غنای درون
1405/06/03
مهمترین قوانین آپارتمان نشینی
1405/06/02
آموزش شعر کودکانه در مورد احترام به والدین
1405/06/04
5 نوشیدنی لاغرکننده
1405/05/26
زندگی اتوکشیده آدمهای حسابی
1405/05/11