
تعداد اسماء خدا ۳
ذکر لفظ جلاله «اللَّه» در این چند روایت که اسماى خدا را مى شمردند خارج از عدد نود و نه بود، و تنها به منظور شمردن اسماى آن آمده بود. و نیز در همان کتاب است که ابو نعیم از محمد بن جعفر روایت کرده که گفت من از پدرم
372 مقاله

ذکر لفظ جلاله «اللَّه» در این چند روایت که اسماى خدا را مى شمردند خارج از عدد نود و نه بود، و تنها به منظور شمردن اسماى آن آمده بود. و نیز در همان کتاب است که ابو نعیم از محمد بن جعفر روایت کرده که گفت من از پدرم

این مکافات ها اثر ذاتی گناه است و کیفر قانونی نیست تا گفته شود که باید تناسب جرم و مجازات در آن رعایت گردد. اگر کسی سمی کشنده را بنوشد و به اندرز نصیحتگو اعتناء نکند خواهد مرد. مردن، نتیجه طبیعی و اثر وضعی نوشیدن سم است. چنین آدم خیره

حق و عدل میزان های قیامت : کسی میگوید: من در آخر الزمان بودم، عیال نداشتم، دوره و محیط فاسد بود، دست به گناه زدم؛ فورا ترازوی عفت سنج را می آورند و میگویند: حضرت یوسف جوان تر و زیباتر بود، امکانات گناه برای او بیشتر بود، زن پادشاه مصر

عدل الهی در اندیشه صاحب بن عباد : صاحب بن عباد یکی از برخوردارترین و متنعم ترین مردم جهان بود که در حمایت شدید از اصل عدل برآمد، وی وزیر برخورداری است و از این نظر کمتر نظیر دارد. او اولا برخلاف اکثر وزرا که سری سالم به گور نمی

مردم در این وقت برای شناسائی ظالمین به خود به حرکت در می آیند، و هر یک گریبان ظالمی را که به او ستم کرده میگیرد و دست از او بر نمی دارد. پس هیچکس باقی نمی ماند که از برای او در نزد شخص دیگری مظلمه ای باشد مگر

اگر امام نباشد زمین فرو می رود و بر همین اساس روایاتی داریم که دلالت دارد بر آنکه: «لو لا الحجه لساخت الا رض بأهلها؛ اگر امام و حجت نباشد، زمین مردم روی خود را در کام خود فرو میبرد». و مفاد این روایات اینست که در صورت نبودن امام،

از امامان معصوم علیهم السلام در زمینه ى نظریه ى زیادت صفات بر ذات الهى نقل شده که: ۱- محمّدبن مسلم مى گوید، امام باقر علیه السلام فرمود: «مِنْ صِفهِ الْقَدیمِ اَنَّه واحدٌ، صَمدٌ، أحدی المعنى، و لیس بمعان کثیره مختلفه؛ از جمله صفات قدیم (خداوند) این است که او

علاوه بر معتزله که قایل به عینیّت صفات ازلى با ذات بوده اند، امامیه، اکثریت مرجئه، زیدیه و گروهى از اهل حدیث و خوارج نیز همین نظریه را برگزیده اند؛ چنان که شیخ مفید پس از بیان نظریه ى خود در باره ى صفات ازلى خداوند و این که آن

پس مراد از غیبى که در آیه ذکر شده، غیب مطلق است، و جمله لا یعلمها… جمله اى است حالیه که دلالت مى کند بر اینکه مفاتح غیب، از مقوله علم است، البته نه علم متعارف، زیرا ما از کلمه علم صور ذهنیه اى را مى فهمیم که از هر

فرق کتاب مبین با مفاتح غیب : از اینجا معلوم مى شود که: کتاب مبین از یک جهت با مفاتح غیب و خزینه هاى اشیائى که نزد خدا است تفاوت و مغایرت دارد، براى اینکه خداى تعالى آن مفاتح و خزینه ها را اینطور وصف فرموده که داراى اندازه و

ممکن است چیزهاى دیگر نیز در آن عالم ذخیره و نهفته باشد که از جنس موجودات زمانى نباشند، بنا بر این باید گفت خزینه هاى غیب خدا مشتمل بر دو نوع از غیب است: یکى غیب هایى که پا به عرصه شهود هم گذاشته اند، و دیگرى غیب هایى که

در مسأله ” رب ” که همان مفهوم پرورش است بحث جامعی هست ( اغلب، مفهوم متداول ما شاید عکس این قضیه است) و آن این است که ما همیشه در مسأله تربیت نظرمان به جنبه منفی است. خیال می کنیم تربیت فقط یعنی جلوگیری. بیشتر خانواده ها عقیده شان

این حدیث گفتار قبل را که در باره معناى اسماء حسنى و الحاد است تایید مى کند، و اینکه فرمود: جز او کسى به آن نامیده نمى شود معنایش این است که جز او کسى به آن معانى که این اسماء اختصاص به آنها یافته و مى توان از آنها

و در کتاب بصائر به سند خود از امام باقر (ع) روایت کرده که فرمود: اسم اعظم مرکب از هفتاد و سه حرف است، و آصف از همه آنها تنها یکى را مى دانست، و همان یکى را به کار برد و در یک چشم بر هم زدن فاصله سرزمین

این اسماء با تتمه اسماى حسنى که بر سیصد و شصت اسم بالغ مى شود، نسبتى است براى اسماى سه گانه، و اسماى سه گانه ارکان و حجاب هایى است براى آن اسم واحدى که با این سه اسم مکنون و مخزون شد، این است معناى کلام خداى عز و

روایات بسیارى که از طرق شیعه و سنى وارد شده که پیغمبر اکرم فرمود: براى خدا نود و نه، یعنى صد منهاى یک اسم است، هر کس آنها را بشمارد داخل بهشت مى شود و همچنین روایات دیگرى که قریب به این مضمون است هیچ یک دلالت بر توقیف ندارد،

سپس ابراهیم علیه السلام به توصیف پروردگار جهانیان و ذکر نعمتهاى معنوى و مادى او مى پردازد تا با مقایسه با بتها که نه دعاى عابدان را مى شنوند و نه سود و زیانى دارند مطلب کاملا روشن شود. نخست از نعمت آفرینش و هدایت شروع کرده، مى گوید: او

تجلى مهر و قهر در گستره هستى : توجه به این نکته لازم است که هماهنگى قهر و مهر و همبستگى جلال و جمال اختصاصى به مسائل یاد شده از قبیل قصاص و دفاع ندارد بلکه در سراسر شریعت نهفته و در سراسر شؤون آن مشهود است، به طورى که

در عالم طبیعت، موجوداتى هستند که آفت یکدیگرند و هر کدام ترمزى در برابر دیگرى محسوب مى شود. پرندگان شکارى از گوشت پرندگان کوچک تغذیه مى کنند و از اینکه آنها از حد بگذرند، و تمام محصولات را آسیب برسانند جلوگیرى مى نمایند و به همین جهت عمر طولانى دارند.

اسلام براى جلوگیرى از این اشتباه ناروا ( تحدیدات بواسطه توصیف یا نفى اصول کمال ) عقیده پیروان خود را در میان نفى و اثبات نگهمیدارد و دستورمیدهد اینگونه اعتقاد کنند که: خدا علم دارد نه مانند علم دیگران، قدرت دارد نه مانند قدرت دیگران، میشنود نه با گوش، میبیند

از نظر قرآن و معارف اسلامی خداشناسی خیلی مراتب دارد. قرآن حد اعلای مراتب توحید را بیان کرده است همانهایی که واقعا در ذهن امثال ما مخصوصا در توحید در فاعلیت نمی گنجد و مجبوریم یا مجبورند خیلیها که این جور آیات را تأویل کنند چون آنقدر بزرگ است که

و اینکه- بنا به نقل توحید- فرمود: و اسماء سه گانه ارکان و حجاب هایى است براى آن یک اسم، سرش این است که اسم مکنون مخزون از آنجایى که اسم است، تعین و ظهورى است از ذات متعالى، و از جهت اینکه بحسب ذات و از ناحیه خودش مکنون

و اینکه در روایت دارد خداوند اسمى از اسماء خود و یا چیزى از اسم اعظم خود را به پیغمبرى از پیغمبران آموخته معنایش این است که راه انقطاع وى را بسوى خود به وى آموخته، و اینطور یاد داده که اسمى از اسماء خود را در دعا و مسئلت

پس، از آنچه گذشت روشن گردید که انتساب ما به خداى تعالى بواسطه اسماء او است، و انتساب ما به اسماى او بواسطه آثارى است که از اسماى او در اقطار عالم خود مشاهده مى کنیم. آرى، آثار جمال و جلال که در پهناى گیتى منتشر است تنها وسیله اى

از طرفى دیگر وقتى بنا شد تمامى نقائص و حوائج را از او سلب کنیم، بر مى خوریم به اینکه داشتن حد هم از نقائص است، براى اینکه، چیزى که محدود باشد بطور مسلم خودش خود را محدود نکرده، بلکه موجود دیگرى بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده

ظاهر کلام خداى تعالى در هر جا که ذکرى از اسماء خود کرده نیز این معنى را تایید مى کند، مانند آیه اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى؛ خداوند که جز او معبودى نیست، براى او است اسماء حسنى ( سوره طه آیه ۸) و آیه قُلِ ادْعُوا

خداوند در سوره اعراف: آیه ۱۸۰ می فرماید: وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛ خدا را نام هاى نیکوتر است او را بدانها بخوانید و کسانى را که در نام هاى وى کجروى مى کنند واگذارید. به زودى سزاى اعمالى

قرآن کریم درباره بسیاری از مطالب بحث کرده و در این میان روی بعضی از مطالب زیاد تکیه کرده است و روی بعضی دیگر کمتر. از جمله مسائلی که در قرآن مورد بحث قرار گرفته خدای جهان و جهان است. باید ببینیم قرآن خدا را چگونه می شناسد. آیا این

خداوند در سوره ملک آیه ۱۳ قرآن می فرماید: «و اسروا قولکم اواجهروا به» سخن خودتان را سری بکنید یا علنی، برای خدا یکسان است. این سر و علن برای بشرها متفاوت است، اگر حرفی را به صورت سری به شما بگویند قهرا از دیگران مخفی می ماند، و اگر

مفاهیمی را که نشانگر ضعف مرتبه وجود و نقص و محدودیت آن است نمی توان برای خدای متعال اثبات کرد ولی سلب آنها را می توان به عنوان «صفات سلبیه» قلمداد کرد مانند: سلب شریک و ترکیب و جسمیت و زمان و مکان. یک دسته دیگر از مفاهیم ثبوتی از