Course Home
41.اصل تدریج در تربیت
42.بهداشت روانی قسمت اول
43.بهداشت روانی قسمت دوم
44.بهداشت روانی قسمت سوم
45.ایجاد روحیه همیاری در فرزندان
46.آیا به فرزند سالاری باید به عنوان یک روش توجه کرد؟
47.اطاعت و حرف شنوی فرزندان
48.اشتغال بانوان
49.آسیب های تنها ماندن فرزند
50.استعداد یابی فرزندان قسمت اول
51.استعداد یابی فرزندان قسمت دوم
52.استعداد یابی فرزندان قسمت سوم
53.اخلاق اجتماعی
54.خوشایندسازی آموزه های دینی
55.اصل تدریج در مسائل دینی
56.نکاتی در ارتباط با دوستان
57.با چه خانواده ای ارتباط بگیریم؟
58.پیوند با اهل بیت (ع)
59.شرط عاقبت بخیری فرزندان
60.چگونه محبوب باشیم؟
61.محبوبیت پدر و مادر
62.موفقیت پدر و مادر
63.کتابخوانی فرزندان قسمت 1
64.کتابخوانی فرزندان قسمت 2
65.کتابخوانی فرزندان قسمت 3
66.کتابخوانی فرزندان قسمت 4
67.کتاب مفید چیست؟
68.مطالعه صحیح چیست؟
69.مثبت فکر کنیم
70.به بچه ها اعتماد کنیم
71.فرزندان سخت کوش قسمت 1
72.فرزندان سخت کوش قسمت 2
73.فرزندان سخت کوش قسمت 3
74.خداشناسی
75.روحیه شکرگزاری قسمت 1
76.روحیه شکرگزاری قسمت 2
77.توکل پذیری فرزندان قسمت 1
78.توکل پذیری فرزندان قسمت 2
79.بازی،دنیای بچه ها
80.اوقات فراغت مناسب قسمت 1
2 of 4

58.پیوند با اهل بیت (ع)

متن

بسم الله الرحمن الرحیم
کارشناس: استاد تراشیون
عنوان: پیوند با اهل بیت (ع)

در روایت داریم که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: حق فرزندان شما این است که آنها را با محبت من رسول الله (ص) و محبت اهل بیت (ع) آشنا کنید. آنها را مُحب رسول الله (ص) و مُحب اهل بیت (ع) تربیت کنید.
یک ماجرای کوتاه:
این ماجرا مربوط به آیت الله مرعشی نجفی و آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی فرزند موسس حوزه علمیه قم می باشد.
مرحوم آشیخ مرتضی حائری از دنیا می روند. آیت الله مرعشی می گویند که بنده خیلی علاقه مند به ایشان بودم و دلتنگ ایشان شدم. همان شب اولی که ایشان از دنیا رفتند نماز وحشت را برایشان خواندم و سوره یس هم خواندم و به روح این بزگوار هدیه کردم.
از خداوند خواستم اگر صلاح دانست مرا از پس از مرگ ایشان آگاه کند.
همان شب خواب ایشان را دیدم. او را خیلی شاداب دیدم و به سمت او رفتم. به این هم توجه داشتم که از دنیا رفته است.
از ایشان پرسیدم که چه خبر؟ بعد از مرگ برای شما چه گذشت؟
دیدم که ایشان به فکر عمیقی رفت. انگار از گذشته خیلی دور فکر می کرد به من گفت:
آسید شهاب الدین خیلی سخت گذشت. همین که مرا در قبر گذاشتند و همه رفتند. یک لحظه دیدم که از مقابل قبر من یک بیابان برهوتی گشوده شد. از دور دیدم دو شخصیتی که تمام بدنشان پوشیده از آتش است به من نزدیک می شوند. خیلی ترس و رعب و وحشت مرا فرا گرفت. از خدا خواستم کمک بخواهم، انگار بر دهان من قفل زده بودند. نتوانستم.
نمی دانستم که چه کار بکنم. هرچقدر که این دو نفر به من نزدیک تر می شدند وحشت من بیشتر می شد.
به یک لحظه احساس کردم که یک نسیم رحمت و آرامش بخشی وزیدن گرفت. همان که به عقب نگاه کردم، دیدم که یک آقایی به سمت من نزدیک می شود. هرچقدر که ایشان نزدیک می شد، آن دو نفر دورتر می شدند. تا این که دیدم در افق محو شدم.
این آقا نزد من آمد و پرسید: آشیخ مرتضی خیلی ترسیدی؟
به او گفتم بله، بی نهایت، خیلی ترس عجیبی مرا فراگرفته بود.
فرمود: دیگر نترس، اینها رفتند و دیگر هم برنخواهند گشت.
خجالت می کشیدم که از ایشان بپرسم که چه کسی هستند. بعد از کمی احوالپرسی و خوش و بِش کردن از او سوال کردم که شما کیستی؟
ایشان لبخندی زندند و فرمودند: من علی ابن موسی الرضا هستم. یادت هست که در زمان حیات 38 بار به دیدار ما آمدی؟ من اولین دیدار را به تو پس دادم 37 بار دیگر طلب تو باشد.
این نقش محبت را حتی پس از مرگ نشان می دهد. ما معتقدیم که اگر می خواهیم فرزند ما هم دنیای خوبی داشته باشند و هم مرگ با صفایی و هم آخرت راه گشایی داشته باشند باید این پیوند شکل بگیرد و ما هم باید این را به عنوان یک موضوع مهم تربیتی در روند تربیتی آنها در نظر داشته باشیم.

Lesson Content
به بالا بروید