کلیپ
پادکست
متن
بسمالله الرحمن الرحیم
کارشناس: استاد مهدوی ارفع
عنوان: تربیت فرزند براساس نامه ۳۱، اعتماد به خدا
- امیرالمؤمنین علی (ع) اصرار دارند که ما فرزندانمان را بهگونهای تربیت کنیم که بیشترین ارتباط و اعتماد را با خداوند داشته باشند.
ایشان پس از آنکه در بخش پیشین نامه، راه مواجهه با شبهات دربارۀ افعال الهی را بیان کردند و فرمودند که هرگاه در کارهای خداوند دچار شک و تردید شدی، آن را به جهل و ناآگاهی خودت نسبت بده، اکنون میخواهند از این اصل، یک نتیجۀ مهم تربیتی استخراج کنند. هدف ایشان تحقیر انسان نیست، بلکه ساختن بنای بندگی بر پایۀ معرفت است.
حضرت میفرمایند: پس به قدرتی پناه ببر که تو را آفریده، روزی داده و در اندام تو اعتدال برقرار کرده است. بندگی تو فقط برای خدا باشد.
اما چرا بندگی باید منحصراً برای خدا باشد؟ زیرا بندگی، عملی است که انسان به سبب نیازمندی خود انجام میدهد. اگر خداوند تنها موجودی است که از علم، حکمت و قدرت مطلق برخوردار است و تنها اوست که میتواند نیازهای حقیقی ما را برطرف کند (و دیگران تنها واسطۀ فیض او هستند)، پس چرا باید بندۀ غیر او شد؟
بر این اساس، این بندگی خالصانه باید در دو جنبه خود را نشان دهد:
- اشتیاق:
تنها اشتیاق تو به او باشد. وقتی درمییابی که تمام نعمتها، از پدر و مادر خوب گرفته تا دین صحیح و سایر الطاف، همگی از سوی خدای مهربان است، شوق اصلی تو نیز باید معطوف به او باشد.
- ترس:
و تنها از او بترس.
حال، مسیر رسیدن به این خداوند چگونه است؟
حضرت، نقش پیامبر اکرم (ص) را به عنوان راهنمای بیبدیل این مسیر معرفی میکنند و میفرمایند: بدان پسرم، هیچکس همانند رسول خدا (ص) از خداوند آگاهی نداده است. پس رهبری پیامبر را بپذیر و برای رستگاری، راهنمایی او را قبول کن.
حضرت برای تأکید بر این امر، با لطافتی خاص، خود را به عنوان نمونهای از پیروی پیامبر معرفی میکنند و میافزایند: همانا من از هیچ اندرزی برای تو کوتاهی نکردم و تو هرچقدر برای خود کوشش کنی و به اصلاح نفس خویش بیندیشی، همانند پدرت نخواهی شد.
این سخن بدین معناست که “حتی من که پدر تو هستم و تو هرگز به جایگاه من نخواهی رسید، خود با پیروی از دستورات پیامبر (ص) به خدا رسیدم و این همه خیرات نصیبم شد.”
در ادامه، حضرت به یکی از شبهات بنیادین، یعنی مسئلۀ توحید و یگانگی خداوند، میپردازند تا مبادا ذهن فرزندشان در محیطهایی مانند دانشگاه یا مباحثات فکری دچار تردید شود.
ایشان با یک برهان روشن، این مسئله را تبیین میکنند: بدان پسرم، اگر خدا شریکی میداشت، پیامبران او نیز به سوی تو میآمدند و آثار قدرت او را میدیدی و کردار و صفاتش را میشناختی.
منطق این استدلال آن است که اگر خدای دیگری وجود داشت، باید فرستادهای از جانب خود میفرستاد تا او و دستوراتش را به ما معرفی کند. از آنجا که چنین چیزی رخ نداده، نتیجه میگیریم که خدا، خدایی است یگانه، همانگونه که خود را توصیف کرده است. هیچکس در مملکتداری او نزاعی ندارد، نابودشدنی نیست و همواره بوده است. اوّلِ هر چیزی است بی آنکه آغازی داشته باشد و آخرِ هر چیزی است بی آنکه پایانی برای او باشد. برتر از آن است که قدرت پروردگاری او را فکر و اندیشه درک کند.
در نهایت، حضرت هدف از بیان این مباحث عمیق توحیدی را آشکار میسازند و آن را به عمل پیوند میزنند:
حال که این حقیقت را دریافتی، در عمل بکوش. این معارف، تنها برای دانستن نیست، بلکه مقدمهای است برای آنکه انسان در میدان عمل، با تکیه بر این باورهای استوار، مسیر صحیح بندگی را بپیماید.
منابع:
- نامه ۳۱ نهچالبلاغه